المیرا حسینی | اعتماد


فیلم «دختر گمشده» [Gone Girl] و سریال «چیزهای تیز» [Sharp objects] آثاری هستند که فیلمنامه خود را از داستان های گیلیان فلین [Gillian Flynn] به همین نام اقتباس کرده اند. اگر این آثار تصویری را هم دیده اید و به مذاق تان خوش آمده، توصیه می کنم کتاب هایش را از دست ندهید، زیرا تصویرسازی ذهنی که مخاطب با خواندن آثار فلین در ذهن خود انجام می دهد، با تصاویری که فیلمسازان برای شما تدارک دیده اند، متفاوت است. انتشارات چترنگ دو رمان «چیزهای تیز» و «جاهای تاریک» فلین را با ترجمه مهدی فیاضی کیا منتشر کرده است. در گفت وگوی پیش رو، درباره ویژگی های آثار فلین و رمان ژانر که نوشته های این نویسنده در این دسته قرار می گیرد، با فیاضی کیا به بحث نشسته ایم.

چیزهای تیز [Sharp objects]  گیلیان فلین [Gillian Flynn]

نکته ای که در مورد این نویسنده و کتاب هایش به چشم می آید، این است که از روی سه رمان او دو فیلم و یک سریال ساخته شده است. این کتاب ها چه ویژگی هایی دارند که نظر فیلمسازان را به خود جلب می کنند؟ آیا این مساله را می توان به تصویرسازی های دقیق او در کتاب ربط داد؟ چون لزوما موفقیت یک کتاب نمی تواند منجر به ساختن فیلم از روی داستان آن شود. ما کتاب های پرفروش زیادی داریم اما فیلمسازان به سراغ همه آنها نرفته اند.

به طور کلی رمان هایی که در قالب ژانر نوشته می شوند یا اصطلاحا در شاخه رمان های ادبی نیستند، مورد علاقه هالیوودند. در میان ژانرهای مختلف، داستان های جنایی را شاید بتوان محبوب ترین شاخه ادبیات در اقتباس سینمایی دانست که شامل هر سه اثر فلین می شود. اما در میان خود آثار جنایی طبیعتا آثاری برای اقتباس در سینما و تلویزیون شانس بیشتری دارند که جدا از مناسبات میان ناشر و تهیه کنندگان سینمایی، برای اقتباس سینمایی آسان باشند، یعنی داستان گیراتر و شخصیت های جذاب تری داشته باشند یا به عبارت دیگر، پولسازتر باشند. البته اصل این فرض چندان با تجربه های گذشته سازگار نیست که کتاب مشهوری در جهان پرفروش شود و هالیوود امید به پولساز شدنش داشته باشد و با این همه به سراغش نرود. همچنین در سال های اخیر مباحث فرهنگی مثل نژاد، جنسیت و مسائلی از این قبیل حتما برای دیده شدن کار توسط هالیوود اهمیت پیدا کرده است.

کتاب های «چیزهای تیز» و «جاهای تاریک» که نشر چترنگ با ترجمه شما منتشر کرده است، عنوان «همه خوان» را بر پیشانی دارند. این موضوع چه معنایی دارد؟ چه نکات و ویژگی هایی در نثر و موضوع کتاب های فلین وجود دارد که آنها را مورد پسند عامه مردم قرار می دهد؟

همه خوان یعنی رمان ژانر. یعنی رمان هایی که خصیصه ادبی پررنگی ندارند یا به تعبیر دیگر فرم پیچیده ندارند و در عوض سعی می کنند قصه جذابی داشته باشند. رمان هایی که برای بازار گسترده تری تهیه می شوند. در حالی که رمان های ادبی بازار محدود و نخبه گراتری دارند. طبیعتا نثر این آثار سهل و روان است و قصه به عناصری همچون تعلیق و غافلگیری تکیه می کند؛ در حالی که رمان ادبی بیشتر روی تامل بر مفاهیم و احوال و ایده ها می گذرد و به نوعی به خودزندگینامه نویسنده نزدیک می شود. کار فلین هم به علت همین سادگی نثر و پیچ و تاب های داستانی که مخاطب را نگران سرنوشت شخصیت ها کرده و مدام وادار به حدس زدن درباره پایان داستان می کند، خصیصه عامه پسند دارد.

نکته جالب در مورد کتاب های فلین، مشخصا «جاهای تاریک»، این است که با وجود اینکه با موضوعی جنایی سر و کار داریم، شاهد رویدادهای نفسگیر چندانی نیستیم. با توجه به این مساله، کتاب او در کدام دسته از زیرژانرهای ادبیات پلیسی - جنایی قرار می گیرد؟

اگر منظورتان این است که مشخصا اسم این زیرگونه چیست، طبیعتا با یک جست وجو در گوگل به عناوینی همچون «معمایی تیره» و «تریلر روانشناختی» برمی خوریم. طبعا انتخاب عناوین زیرگونه چندان دقیق نیست. البته باید بگویم که به نظرم «جاهای تاریک» کم اتفاق نیست و طبیعتا بخش قابل توجهی از اتفاقاتش مانند «چیزهای تیز» از جنس کاوش و کندوکاو در گذشته است. با توجه به اینکه فیلم «دختر گمشده» و سریال «چیزهای تیز» نمونه های تصویری موفقی از رمان های او بوده اند، استقبال از کتاب های او در سراسر دنیا به چه شکل بوده است؟ چون به نظر می رسد تصویرسازی موفق از اثری داستانی شمشیری دولبه باشد؛ افراد فیلم یا سریال را دیده اند و دیگر رغبتی به خواندن کتاب ندارند یا برعکس، دیدن نمونه تصویری، افراد را به مطالعه کتاب ترغیب کرده است. البته اینکه آیا این آثار اقتباس های موفقی بوده اند یا نه، خودش محل بحث است. برای همین، لزوما اقتباس سینمایی مخاطب ادبیات را از بین نمی برد، بلکه برعکس گاهی در اثر اقتباس کنجکاوی بیشتری پیرامون اثر به وجود آمده و به فروش بیشتر کتاب کمک می کند که در ژانرهایی مانند فانتزی بسیار شایع است. حدس می زنم با کمی جست وجو، آمار مربوط به فروش این آثار را می توان در اینترنت یافت. کلا ادبیات ژانر همیشه تعدادی از مخاطبان ثابت خودش را دارد که در طی زمان و به تدریج ساخته شده اند. چنین چیزی در ایران ظاهرا نیست یا اگر هست چندان پررنگ نیست و اکثر کسانی هم که از داستان ها صحبت می کنند، معمولا فقط فیلم و سریال اقتباس شده از روی آنها را دیده اند چون عادت به خواندن دشوار است و تماشای فیلم آسان.

جدای از استقبالی که از رمان های او شده است، جایگاه این نویسنده در ادبیات داستانی کجاست و منتقدان درباره نوشته های او چه نظری دارند؟ آیا می توان داستان های او را ماندگار دانست؛ به طوری که سال ها بعد هم مخاطبان نوشته های او را سراغ بگیرند؟ یا استقبال از او تبی است که فروکش خواهد کرد؟

ادبیات ژانر مقوله ای کاملا جدا از داستان های ادبی است و منتقدین و جوایز خودش را دارد و این دو فضا در جامعه فرهنگی آنها هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. طبعا آثار فلین مورد علاقه منتقدین مربوط به ژانر جنایی بوده است و این از جوایزی هم که توسط همین منتقدین و انجمن های ادبیات جنایی به فلین داده شده، روشن است. اما آینده را نمی شود حدس زد. آثار جنایی معمولا برای مصرف فوری توسط مخاطب به وجود می آیند و پس از مدتی هم از یاد می روند. از چند استثنای کلاسیک که بگذریم، به علت رقابت سنگین و حجم زیاد آثار، در هر دوره داستان های اندکی از اینگونه به اصطلاح «ماندگار» شده اند. البته ضرورتی ندارد که همه داستان های جهان «ماندگار» باشند. خوب است که داستان های زیادی برای یک تب تند نوشته شوند و بعد از مدتی هم فراموش شوند. البته اگر منظور از ماندگاری، تبدیل شدن به چیزی در حد آثار ادبی بزرگ تاریخ است، باید گفت که معمولا وظیفه ماندگار کردن داستان ها با آکادمی ها و منتقدین جریان ادبی است و طبعا داستان های جنایی شانس چندانی برای دریافت درجه ماندگاری ندارند. آن داستان های ادبی هم که به اصطلاح به مقام «ماندگار» شدن نایل آمده اند، عموما به جز اینکه چنین لقبی دارند، کمتر توسط کسی خوانده می شوند. پس در یک تحلیل نهایی، به نظر می رسد ماندگار شدن و مثل تبی فروکش کردن، فاصله دور و درازی از هم ندارند.

در ترجمه این آثار با چالش خاصی هم مواجه بوده اید؟

همانطور که گفته شد، متن آثار ژانر ساده نوشته می شود و در این متون چندان چیزی به اسم چالش ادبی وجود ندارد که بخواهد ترجمه را با دشواری های خاص همراه کند. کافی است که برخی اصطلاحات عامیانه مربوط به نواحی خاصی از آن مملکت را فهم کرد. اگر هم دشواری بوده، دشواری ذاتی ارتباط بین طرز فکر و بیان در فارسی و انگلیسی بوده که در هر متن دیگری هم می تواند پیشامد کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...
شناخت و نقد ساختار آموزشی چین... با بهره‌گیری از محدودسازی آموزش به ارزیابی‌های کمی و هم با تاثیرگذاری سیاسی- ایدئولوژیک بر اندیشه‌های نوآموزان، آنها را از خلاقیت و آفرینشگری در گستره‌های گوناگون باز می‌دارد... برخی سیاستمداران و روزنامه‌نگاران نامدار امریکا خواستار الگوبرداری از چین در زمینه آموزش شده‌اند!... در چین نیز عبور از سد کنکور که «گائوکائو» نامیده می‌شود آسان نیست ...
ده دلیل برای امید به آینده... ما همیشه داریم علیه زمانِ حال در آرزوی بازگشت به گذشته طلایی می‌اندیشیم... این نزدیک‌بینی تاریخی برای گونه بشر منافع تکاملی دارد و در طول میلیون‌ها سال شکل گرفته است تا خطرات نزدیک بسیار مهم‌تر و جدی‌تر جلوه کنند و باعث هوشیاری انسان برای فرار یا غلبه بر آنها شوند... این مکانیسم تکاملی محمل مناسبی برای سوءاستفاده افراد و گروه‌ها و حکومت‌هایی می‌شود که برای پیشبرد اهداف خود نیاز به ایجاد ترس یا خلق دشمنان و خطرات خارجی دارند ...