رمان «جزیره‌ی مرجان» [The coral island] نوشته ر.م. بلنتاین [Robert Michael Ballantyne] با ترجمه مریم مفتاحی از سوی نشر آموت به کتاب‌فروشی‌ها رسید.

جزیره‌ی مرجان» [The coral island]  ر.م. بلنتاین [Robert Michael Ballantyne]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این رمان برای نخستین‌بار در سال 1857 منتشر شده است. بلنتاین «جزیره‌ی مرجان» را در اقیانوس آرام و در ژانری داستانی با الهام از رابینسون کروزو روایت کرده است.

سه پسر نوجوان در دریا گرفتار توفان شده و کشتی آن‌ها در صخره‌های مرجانی یک جزیره بزرگ اما خالی از سکنه غرق می‌شود؛ بنابراین پسرها وارد مسیر تازه‌ای از زندگی می‌شوند. روایت داستان به عهده یکی از پسرهاست؛ رالف روور که 15 ساله است و داستان را با مرور ماجراجوهای دوران کودکی خود و به صورت گذشته‌نگر بازگو می‌کند.

«جزیره‌ی مرجان» روایتگرِ داستانی ماجراجویانه برای جوانان است؛ اما با همه ماجراجویی‌اش، تا حد زیادی از واقع‌گرایی داستان‌های حوزه رمان واقع‌گرایانه برخوردار است. بلنتاین حدود یک‌سوم کتاب را به توضیحات نحوه زندگی پسران اختصاص داده است.

تأثیر و تمدن مسیحیت، امپریالیسم قرن نوزدهم در اقیانوس آرام جنوبی، اهمیت سلسله‌مراتب اجتماعی، برتری ذاتی اروپاییان متمدن بر جزایر دریای جنوبی و رهبری از موضوعات اصلی این اثر به شمار می‌آیند. اوایل قرن بیستم، این رمان برای کودکان دبستانی در انگلستان به عنوان یک کتاب کلاسیک در نظر گرفته شد و در ایالات متحده جزء اصلی فهرست‌های خوانده‌شده برای دبیرستان بود. منتقدان مدرن جهان‌بینی این کتاب را تاریخ‌دار و امپریالیستی می‌دانند. در سال 2000 درام تلویزیونی کودکانه و چهارقسمتی از رمان «جزیره‌ی مرجانی» اقتباس شد که توسط شبکه ITV پخش شد.

مارتین دوثیل، استاد زبان انگلیسی، این رمان را «یک متن کلیدی برای ترسیم روابط استعماری در دوره ویکتوریا» ارزیابی می‌کند.

رابرت مایکل بلنتاین، نویسنده اسکاتلندی، در 24 آوریل 1825 در ادینبورگ به دنیا آمد. او -که نهمین فرزند از ده فرزند و کوچکترین پسر خانواده بود- در سن 16‌سالگی به کانادا رفت و پنج سال را در شرکت Hudson's Bay کار کرد. او با سرخپوستان محلی با خز خرید و فروش می‌کرد که او را ملزم می‌کرد با قایق‌رانی و سورتمه به مناطق تحت اشغال استان‌های امروزی مانیتوبا، انتاریو و کبک سفر کند. او نویسنده داستان‌های نوجوان بود که بیش از صد کتاب نوشت. بلنتاین در 8 فوریه سال 1894 در رم درگذشت و در قبرستان پروتستان آنجا دفن شد.

مریم مفتاحی متولد اول اسفند سال 1343 و فارغ‌التحصیل رشته مترجمی زبان انگلیسی در مقطع کارشناسی از دانشگاه علامه طباطبایی و رشته زبان‌شناسی در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز است. «من پیش از تو»، «پس از تو»، «یک بعلاوه یک»، «میوه خارجی»، «همسر خاموش»، «دختر آسیابان»، «باغ مخفی» و «پروانه‌شدن» از ترجمه‌های او به شمار می‌آیند.

رمان «جزیره‌ی مرجان» نوشته رابرت مایکل بلنتاین، با شمارگان هزاروصد نسخه، به قیمت 91‌هزار تومان، در قطع رقعی، جلد شومیز و با ترجمه مریم مفتاحی، از سوی نشر آموت راهی کتابفروشی‌ها شد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...