کتاب «بٌحور اَلالحان؛ در علم موسیقی و نسبت آن با عروض» نوشته فرصت الدّوله شیرازی با تصحیح و اهتمام لیما صالح رامسری توسط انتشارات معین به چاپ دوم رسید.

بحور اَلالحان؛ در علم موسیقی و نسبت آن با عروض

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، چاپ اول این‌کتاب سال ۱۳۹۲ عرضه شده بود.

«بحور الالحان» کتابی در دانش موسیقی و نسبت آن با عروض نوشته فرصت‌الدوله شیرازی است. فرصت‌الدوله بر علم عروض و موسیقی تسلط داشت و رابطه شعر و موسیقی را از دیدگاه وزن بیان کرده است. او در مقدمه کتاب مورد نظر، شرحی درباره موسیقی و اصطلاحات معمول آن آورده‌است.

این‌کتاب، اولین مأخذ یا یکی از نخستین منابعی است که در آن‌ها از تغییر نظام ادواری به دستگاهی سخن رفته‌ و با وجود خلاصه‌بودن مطالبش، پلی بین موسیقی قدیم و جدید ایران محسوب می‌شود.

چاپ دوم «بحور الالحان» با ۳۷۲ صفحه‌ و قیمت ۹۵ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...