کتاب «تصنیف‌های ابوالحسن صبا» با گردآوری و آوانگاری رامتین نظری‌جو توسط نشر ماهور منتشر شد.

تصنیف‌های ابوالحسن صبا رامتین نظری‌جو

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، مؤسسه فرهنگی‌هنری ماهور کتاب «تصنیف‌های ابوالحسن صبا» را با گردآوری و آوانگاری رامتین نظری جو به بهای ۴۰ هزار تومان منتشر کرد. این انتشارات پیشتر کتاب‌های پژوهشی دیگری نیز از آثار زنده یاد صبا را نیز منتشر کرده که از آن میان می‌توان به این موارد اشاره کرد: «آثار استاد ابوالحسن صبا برای سنتور» و «هم‌ساز» 

نظری‌جو درباره این کتاب نوشته است:

نام ابوالحسن صبا، چهره شاخص و تأثیرگذار موسیقی کلاسیک ایرانی در سده گذشته، بیش از هر چیزی با تسلط و احاطه کم‌نظیرش در نوازندگی سه‌تار و ویلن، تهیه و تدوین ردیف برای سازهای گوناگون، تربیت نسلی از موسیقیدانان اثرگذار نسل‌های بعدی و خلق آثاری مهم و زیبا در موسیقی کلاسیک ایرانی گره خورده است. اما در این میان شاید کمتر کسی بداند که او علاوه بر اینها، در تصنیف‌سازی، در دو حیطه مختلف موسیقی «کلاسیک» ِ ایرانی و «فکاهی (کُمیک)» نیز فعالیت قابل توجهی داشته است.

در این‌مجموعه ابتدا به توضیح این تصنیف‌ها پرداخته شده و سپس از روی نسخه‌های شنیداری باقیمانده از آنها، این آثار آوانگاری شده‌اند. امید که این مجموعه بتواند به علاقه‌مندان در دستیابی به چشم‌اندازی روشن‌تر از فعالیت‌های موسیقایی ابوالحسن صبا یاری کند.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...