کتاب «ساز و سختی» (زندگی‌نامه قدرت‌الله انتظامی یکی دیگر از بچه‌های سنگلج) منتشر شد.

ساز و سختی» (زندگی‌نامه قدرت‌الله انتظامی یکی دیگر از بچه‌های سنگلج

به گزارش ایسنا، این کتاب در ۱۴۸ صفحه، با شمارگان ۲۰۰ نسخه و قیمت ۵۰ هزار تومان با مقدمه حسن امین توسط نشر جاجرمی منتشر شده است. 

آوایی به ماندگار یک عمر: نکوداشتی با حضور استاد عزت‌الله انتظامی، سنگلج: محل زندگی من و برادرم عزت‌الله انتظامی، زندگی‌نامه و خاطرات، موسیقی، پایه‌گذاری گروه کر انتظامی، کوهنوردی و ورزش، بازیگری در سینما و تلویزیون، اشعار شعرا و تصاویر بخش‌های مختلف این کتاب هستند.

نوشته پشت‌ جلد کتاب که بخشی از مقدمه است:

زیست‌نامه خودنوشت حاضر به قلم استاد قدرت‌الله انتظامی در آستانه نودسالگی ایشان که به کوشش دوست صاحب‌قلم، نویسنده و منتقد ادبی و هنری جناب آقای برومند شکری ویراستاری شده و اکنون آماده چاپ شده است، می‌تواند در عداد آثار مزبور، در کنار زندگی‌نامه برادرش عزت‌الله انتظامی (نامدارترین چهره موفق سینما، تئاتر و تلویزیون)، ورقی زرین بر مجموعه خاطرات و زیست‌نامه‌های خودنوشت معاصران بیفزاید. به ویژه که توانایی‌های مختلف شخصیتی و هنری استاد انتظامی (اعم از موسیقی، سینما، تلویزیون، تئاتر، ورزش، کوهنوردی و...) را شناسایی می‌کند و من به نوبت ناقابل خویش، نشر این اثر و قرائت آن را به هموطنان ایران‌دوست و دوستداران هنر توصیه می‌کنم و برای نویسنده، ناشر و ویراستار و به قول قدما بانی و ساعی صحت و سلامت و توفیق روزافزون آرزو دارم. به ویژه که کتاب حاضر با عکس‌های متعدد تکی و دسته‌جمعی (جمعا بیش از شصت عکس)، ابعاد مختلف زندگی استاد قدرت‌الله انتظامی و خانواده عزیز و دوستان و یاران ایشان (از جمله عزت سینمای ایران زنده‌یاد عزت‌الله انتظامی) را به تصویر می‌کشد و از قدیم گفته‌اند که یک عکس از یک کتاب گویاتر است. 

ما نمانیم و عکس ما ماند/ گردش روزگار، بر عکس است!

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...