دیوار نزدیکی | شهرآرا


نیل سایمون [Neil Simon] یکی از کمدی نویسان معروف و موفق تاریخ ادبیات نمایشی دنیاست؛ کسی که ۳۵نمایشنامه نوشت؛ نمایشنامه‌هایی که بیشتر آن‌ها در برادوِی(پایتخت تئاتر جهان در خیابانی به همین نام در محله منهتن نیویورک، با بیش از چهل سالن نمایش و گردش مالی بیش از 5/1میلیارد دلار در سال) به روی صحنه رفتند و اغلب با استقبال چشمگیری روبه ر و شدند[1]، نوشته‌های درخشانی که هفده بار نویسنده شان را نامزد جایزه تونی[2] و سه بار او را برنده این جایزه کردند، متن‌هایی که بیشترشان دست مایه ساخت فیلم‌های سینمایی قرار گرفتند و سایمون به خاطر آن ها، سه بار نامزد اسکار و یک بار برنده جایزه گلدن گلوب شد.

خلاصه نمایش فصل دو نیل سایمون [Neil Simon]

سایمون یک بار جایزه ادبی پولیتزر را برد و بسیاری از رکوردهای برادوی ازآن اوست(ازجمله بیشترین اجرای هم زمان براساس متن‌های یک نویسنده). همچنین، او تنها نویسنده‌ای است که در زمان حیاتش یکی از تالارهای نمایش در برادوی به نامش نام گذاری شد. اگر بخواهیم با همین فرمان جلو برویم، باید کل این جستار را صرف مرور افتخارات او کنیم. سخن کوتاه، این نویسنده در ۲۶اوت ۲۰۱۸، در نود ویک سالگی و حین درگیری با آلزایمر، دیده از جهان فروبست.

نمایشنامه «فصل دو» [Chapter 2] که امروز به آن می‌پردازیم، متنی است در دو پرده با چهار بازیگر(دو مرد و دو زن) که عبارت اند از «جرج اشنایدر» چهل ودوساله و برادر چهل ساله اش، «لئو»، و، ازآن طرف، «جنیفر مالونه» سی ودوساله که در طول نمایش «جنی» خطاب می‌شود و دوست سی وپنج ساله اش، «فی». صحنه آرایی نمایش فوق العاده بدیع و نوآورانه است؛ بدین شکل که باید، با استفاده از دیواری عمود بر امتداد دید تماشاگران یا عمود بر -در اصطلاح- «دیوار چهارم»، به دو نیمه تقسیم شود، به گونه‌ای که یک نیمه آن فضای داخلی آپارتمان جرج را نشان دهد، و نیمه دوم آن آپارتمان جنی را، البته با دو طراحی داخلی کاملا متفاوت که نشانه‌ای باشد از تفاوت در خلق وخو و تیپ‌های شخصیتی این دو نقش اصلی نمایش.

این صحنه آرایی را می‌توانید به خوبی در تصویرهای چاپ شده در رو و پشت جلد کتاب ببینید: روی جلد: آپارتمان مرد داستان، پشت جلد: آپارتمان زن داستان، و عطف کتاب: همان دیوار جداکننده دو فضا. البته این دو آپارتمان، که هردو در نیویورک دهه ۸۰میلادی قرار دارند، در واقعیت، فاصله زیادی با هم دارند: یکی در شمال جغرافیایی شهر است و دیگری در جنوب آن. جالب است بدانیم که در صحنه نخستِ پرده اولْ، نور صحنه صرفا بر اتاق جرج می‌تابد و ما تماشاگران فقط با او و برادرش، لئو، آشنا می‌شویم، و در صحنه دوم -به طور عکس- نور صحنه صرفا به اتاق جنی اختصاص می‌یابد و بازیگران این صحنه فقط جنی و دوستش، فی، هستند. این نحوه نورآرایی و بازی گردانی در صحنه‌های سوم و چهارمِ پرده اول نیز به همین ترتیب تداوم می‌یابد تا برسیم به صحنه پنجم.

در این صحنه، نخست آپارتمان جرج روشن می‌شود و ما او را می‌بینیم که دارد تلفن می‌زند. در ادامه، نور به آپارتمان جنی می‌تابد و متوجه می‌شویم که تلفن او دارد زنگ می‌خورد. جنی، که تازه روی صحنه آمده است، تلفن را برمی دارد و -درست حدس زدید!- مشغول گفت وگو با جرج می‌شود. این گفت وگو، که نخستین مکالمه تلفنی آن‌ها با هم است[3]، با هدف آشنایی این دو شخصیت فعلا مجرد انجام می‌شود. جرج مدتی است که همسرش را به دلیل سرطان از دست داده است، و، ازآن طرف، جنی پس از شش سال زندگی مشترک -که، به گفته خودش، در پنج سال پایانی آن، بیش از آنکه با همسرش صحبت کرده باشد، با روان درمانگرش صحبت کرده!- طلاق گرفته است. اجازه دهید مابقی داستان را تعریف نکنم و به نقل این جمله از کتاب درخشان «پابرهنه در برادوی: زندگی و آثار نیل سایمون»(نوشته مجید مصطفوی) بسنده کنم که «سایمون به نهاد خانواده و اهمیتش در [جامعه] عمیقا اعتقاد داشت.»(ص۷۰) به جرئت می‌توان گفت که درون مایه بسیاری از آثار او، ستایش از خانواده -به معنای سنتی آن- است.

«فصل دو» با ترجمه شهرام زرگر در 130 صفحه و توسط نشر کتاب دیدآور منتشر شده است.

...
[1] مثلا، همین متنی که امروز معرفی می‌کنیم، با ۸۵۷اجرا، بهترین نمایش فصل برادوی انتخاب شده است؛ و جالب است بدانیم که این عنوان پانزده بار به نمایش‌های مبتنی بر آثار نیل سایمون اختصاص یافته است.
[2] جایزه‌ای شبیه اسکار و گرمی که از سال۱۹۴۷، هر سال و در شاخه‌های مختلف، به عوامل نمایش‌هایی اهدا می‌شود که در برادوی اجرا داشته اند.
[3] جالب است بدانیم که آخرین صحنه نمایش، یعنی صحنه نهمِ پرده دوم، نیز یک گفت وگوی تلفنی بین جرج و جنی است و این دقیقا همان صحنه‌ای است که عکس آن روی جلد کتاب چاپ شده است. نگران نباشید! قصد لودادن این صحنه و پایان داستان را ندارم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...