نمایشنامه «روح سرخوش» [Blithe Spirit] نوشته نوئل کاورد [Noël Coward] و ترجمه مهسا خراسانی توسط نشر قطره منتشر شد.

روح سرخوش» [Blithe Spirit]  نوئل کاورد [Noël Coward]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نشر قطره نمایشنامه «روح سرخوش» نوشته نوئل کاورد و ترجمه مهسا خراسانی را در ۱۷۲ صفحه و بهای ۷۵ هزار تومان منتشر کرده است.

قصه نمایشنامه چنین است:

چارلز و روت یک جلسه احضار ارواح برگزار می‌کنند و از یک واسطه روحی دعوت می‌کنند تا در این جلسه شرکت کند. اما برخلاف انتظار آنها و به‌طرز مرموزی روح الویرا «همسر سابق چارلز» به خانه راه پیدا می‌کند. گرچه تنها چارلز است که قادر به دیدن الویرا و صحبت کردن با اوست. الویرا به‌شدت مایل است از شر روت خلاص شود و چارلز را مثل گذشته از آنِ خود کند و برای رسیدن به این هدف از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند. اما مشکل اصلی چارلز این است که روت حرف‌های او را باور نمی‌کند و حضور روح الویرا را به‌شدت انکار می‌کند.

نوئل پیرس کاورد (درگذشته به سال ۱۹۷۳) نمایشنامه‌نویس، رمان‌نویس، آهنگساز، کارگردان، بازیگر سینما و خواننده اهل انگلستان بود. با اقتباس از رمان‌ها و نمایشنامه‌های او فیلم‌های شاخصی به کارگردانی فیلمسازان شهیری چون آدریان برونل، دیوید لین و آلفرد هیچکاک ساخته شده است. کاورد همچنین در فیلم‌هایی چون «دور دنیا در هشتاد روز» به کارگردانی مایکل اندرسون، «کسب و کار ایتالیایی به کارگردانی پیتر کالینسن، «پاریس در تب و تاب» به کارگردانی ریچارد کواین ایفای نقش کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...