کتاب «بازگشت به اصل» شامل گفت‌وگوهای احسان توکل با رضا والی، موسیقیدان بین‌المللی ایرانی توسط انتشارات کارگاه موسیقی منتشر شد.

بازگشت به اصل گفت‌وگوهای احسان توکل با رضا والی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، انتشارات کارگاه موسیقی کتاب «بازگشت به اصل، فنون یک زبان موسیقایی گفتگو با رضا والی» را با تدوین و تشریح احسان توکل در شمارگان ۵۰۰ نسخه، ۸۴ صفحه و بهای ۵۰ هزار تومان منتشر کرد.

این کتاب در مورد تجربه رضا والی در بازگشت به موسیقی فرهنگ خود، پس از حدود پنجاه سال مطالعه و آموزش موسیقی اروپایی / غربی است. والی با انتقاد از تفکر اروپامحور در موسیقی، به‌ویژه در آموزش موسیقی، شروع کرده در ادامه، به تحلیل سیستم موسیقی ایران، دستگاه مقام، می‌پردازد. تمام جنبه‌های سیستم، فواصل، دانگ‌ها، ریتم، فرم و… از نظر یک آهنگساز معاصر ایرانی مورد بررسی و بحث قرار می‌گیرند. این کتاب به صورت گفت‌وگو با آهنگساز ایرانی آقای احسان توکل تدوین شده است.

رضا والی متولد ۱۳۳۱ در قزوین، موسیقی‌دان و آهنگساز است. او در دانشگاه موسیقی و هنرهای نمایشی وین آهنگسازی آموخت و در دانشگاه پیتسبرگ دکتری آهنگسازی و تئوری موسیقی گرفت. والی اکنون عضو هیات علمی دانشگاه کارنگی ملون است. او از موسیقی‌دانان موسیقی سمفونیک ایرانی است و آثار ارکستری‌اش توسط ارکستر سمفونیک‌های متعددی همچون ارکستر سمفونیک پیتسبرگ، سمفونی سیاتل، پروژه سمفونی مدرن بوستون و… اجرا شده‌است. آثار مجلسی‌اش نیز توسط گروه‌هایی نظیر آنسامبل کوارتتو لاتینوآمریکانو و کوارتت کرونوس اجرا و با استقبال مخاطبان غربی مواجه شده است. او در اسفند ۱۳۹۹، برای آهنگسازی آلبوم موسیقی سرنا، برنده جایزه باربد از سی و ششمین جشنواره موسیقی فجر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...