کتاب «نبرد گالیله، انتقام سیاوش» ۲ نمایشنامه نوشته مسعود طیبی از سوی انتشارات ایده نو منتشر شد.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، مسعود طیبی کارگردان تئاتر و مدرس دانشگاه درباره انتشار این نمایشنامه  گفت: نمایشنامه اول این کتاب «نبرد گالیله» نام دارد که اثری کارگاهی تجربی است که در روند اجرا بر اساس یک ایده متولد شده و به مرور زمان شکل نهایی یافته‌است. در این فضای تجربی موقعیت‌های دراماتیک مختلف در طول نمایش به چالش کشیده می‌شود.

این کارگردان ادامه داد: «نبرد گالیله» نمایشنامه‌ای اقتباسی بر اساس «زندگی گالیله» اثر برتولت برشت است و تغییرات فراوانی نسبت به نمایشنامه برشت دارد به گونه‌ای که فقط خط داستانی آن تا حدی حفظ شده است. این نمایشنامه از بهمن ۹۳ تا مرداد ۹۵ برای اجرای صحنه‌ای تنظیم شده است. علاقه مندان برای تماشای «نبرد گالیله» که پیش از این روی صحنه رفته است می‌توانند به وب‌سایت نمایش نت و آپارات مراجعه کنند.

این کارگردان که هفته گذشته اجرای آخرین نمایش خود با عنوان «فقط چهل روزه بودم» را در مجموعه تئاتر شهر به پایان رساند درباره نمایشنامه دوم کتاب جدیدش توضیح داد: «انتقام سیاوش» سومین تجربه در برداشت از شاهنامه است و پیش‌تر ۲ نمایشنامه «خوان هشتم» و «داستان سودابه و سیاوش به روایت یک میز و صندلی» را در این زمینه نوشته بودم. انتقام سیاوش» کاملاً بر اساس شرایط جامعه امروز نوشته و به گفتمان‌های مختلفی که در جامعه حاکم است، اشاره می‌کند.

طیبی هدفش از نوشتن «انتقام سیاوش» را بیان حرفی دانست که به نظر او جامعه امروز ایران نیاز به شنیدن آن دارد و در پایان ابراز امیدواری کرد که این نمایشنامه را نیز به زودی روی صحنه ببرد.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...