کتاب «واگویه»، قطعات و تمرین‌هایی برای هنرجویان و نوازندگان سه تار، منتشر شد.

واگویه آرش احمدی‌نسب

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایرنا، کتاب واگویه، مجموعه قطعات و تمرین‌هایی از آرش احمدی‌نسب است. این کتاب به معرفی تکنیک‌های جدید سه تار نوازی برای هنرجویانی می‌پردازد که حداقل دوره مقدماتی را گذرانده‌اند. تکنیک‌هایی که در سالیان اخیر، بیشتر در نواخته‌های نوازندگان معاصر به گوش رسیده و کمتر در قالب آموزشی مطرح شده‌اند. هدف اصلی کتاب، ملموس کردن این قابلیت‌های اجرایی برای هنرجویان است.

کتاب واگویه سه بخش دارد که، در بخش اول و مقدمه به توضیح نکات و نشانه‌ها پرداخته شده، در بخش دوم ۱۱ تمرین آمده و در بخش سوم و پایانی ۱۱ قطعه برای نواختن، ثبت شده است.

این کتاب در ۶۴ صفحه، توسط انتشارات عارف به چاپ رسیده است.

آرش احمدی‌نسب، متولد مرداد ماه ۱۳۵۵ در تهران و فارغ التحصیل رشته نوازندگی موسیقی ایرانی در مقطع کارشناسی از دانشگاه هنر تهران است، وی موسیقی را با ساز سه تار از سن سیزده سالگی نزد محمد فیروزی آغاز کرد و مدتی نیز از محضر استاد محمدرضا لطفی و حسین علیزاده بهره جست. او دوره‌های فراگیری تار را با فرخ مظهری، فریبرز عزیزی، محمدرضا ابراهیمی و بهروز همتی ادامه داد و تحصیلات خود را در رشته موسیقی در دانشگاه هنر به پایان رسانده است.

از جمله فعالیت‌های احمدی‌نسب آهنگسازی تئاتر وهم سرخ، موسیقی فیلم مستند سبابه بر رنگ و تاسیس گروه شروند در سال ۱۳۸۶ است. اولین اجرای رسمی این گروه سال ۱۳۸۷ در فرهنگسرای ارسباران انجام شد و قطعات این برنامه از ساخته‌های آرش و سیاوش احمدی نسب بود که در فضای سیال و تا حدودی نامتعارف بر اساس موسیقی دستگاهی ایرانی شکل گرفتند.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...