هنر، جامعه، سیاست | آرمان امروز


جاناتان کرِری [Jonathan Crary] منتقد هنری و استاد هنر و تئوری مدرن در دانشگاه کلمبیا در نیویورک است. اولین کارهای برجسته او تکنیک‌های ناظر: درباره چشم‌انداز و مدرنیته در قرن نوزدهم و تعلیق های ادراک: توجه، دیدگاه و فرهنگ مدرن بود. کرِری در کتاب «بینایی و مدرنتیه» [Techniques of the observer : on vision and modernity in the nineteenth century] (ترجمه مهدی جبیب‌زاده، نشر بان) نیز با بیان مسئله‌ای قابل تأمل دریچه‌ای مهم و کلیدی به‌سوی جهان مدرن می‌گشاید: «نقاشی، و به‌ویژه مدرنیسم اولیه، هیچ ادعای خاصی در نوسازی بینش در قرن نوزدهم نداشت.» این یکی از ادعاهای قوی جاناتان کرِری در تکنیک‌های مشاهده است: یعنی درباره چشم‌انداز و مدرنیته در قرن نوزدهم است.

خلاصه کتاب «بینایی و مدرنتیه» [Techniques of the observer : on vision and modernity in the nineteenth century]  جاناتان کرِری [Jonathan Crary]

کتاب «بینایی و مدرنیته» معمولاً با هر چیزی که باعثِ سازمان‌دهی مجدد بینش به‌سمت جامعه مشاهده‌گر می‌شود، معترض است. همانند نقاشی‌های مدرنیسم و مدرنیستی، او این ادعا را رد می‌کند که عکاسی به درک این تغییر مهم کمک می‌کند و حتی درک مدرنیزاسیون بینش را تار می‌کند. او درعوض تمرکز خود را روی اختراع چهار دستگاه نوری دیگر که تاکنون پیشینیان عکاسی تلقی می‌شده‌اند، تغییر می‌دهد و ادعا می‌کند که تأثیر بسیار اساسی بر جامعه مدرن داشته‌اند که باید به‌طور جداگانه تأثیرات عکاسی را در جامعه دید.

در فصل اول درمورد مدرنیته و مشکل ناظر صحبت می‌شود، کرِری دقیقاً ادعای خود را با این استدلال که تأثیرات عمده در تغییر شکل بینش انسان را باید در دهه‌های 1820 و 1830 یافت و نقاشی‌ها و عکاسی مدرنیستی را باید به‌عنوان پیامدهای این تغییر قبلی از طریق تحولاتی جدید در نگرش ناظر به وجود آورد که با دید ذهنی آن مشخص می‌شود. همچنین، عمل مشاهده اساساً با معنای آن در قرن‌های قبل، که در آن ذهنیت بینایی محور به‌طور فراگیر سرکوب شده بود، متفاوت بود. او این را نه‌تنها با اختراع دستگاه‌های فن‌آوری جدید، مانند استریوسکوپ، بلکه در سطحی اساسی‌تر با استدلال فوکو توضیح می‌دهد که «در قرن نوزدهم مکانیسم‌های پراکنده قدرت با حالت‌های ذهنیت منطبق است، که درنهایت منجر به ایجاد روش‌های جدید می‌شود.»

برای تاکید بر این ادعا، نویسنده به‌عنوان مثال اولیه از یک نوع دوربین عکاسی کلاسیک استفاده می‌کند، که یک دستگاه نوری است که در قرن هفدهم و هجدهم بسیار محبوب بوده، و با ویژگی‌های خاصی که دارد به کرِری اجازه می‌دهد تا درمورد رابطه کاربر و درک او از محیط به‌عنوان مشاهده‌گر نتیجه‌گیری کند. او اشاره می‌کند که «می‌توان آن را استعاره‌ای از اندیشه و فلسفه معاصر دانست؛ زیرا بیان می‌کند که این ابزار در راستای تفکر عقل‌گرا و تجربه‌گرا قرار می‌گیرد.» یکی از مهم‌ترین بینش‌هایی که این ابزار نوری ارائه می‌کند، درک عملکرد، وقوع و جذابیت آن در جامعه است که درنهایت با این ایده مشخص می‌شود که ابزار و ناظر موجودات متمایزی هستند. او در طول این فصل با چندین محقق و فیلسوف مهم آشنا می‌شود که از آنها برای روشن‌شدن و اثبات گفته‌های خود و رد یا اصلاح سوتفاهمات رایج استفاده می‌کند.

کرِری در فصل بعدی درمورد بینش ذهنی و جدایی حواس از توصیف گذار صحبت می‌کند که در پایان قرن هجدهم و آغاز قرن نوزدهم در رابطه با تغییر ویژگی‌های مشاهده‌گر توسعه یافته است. کرِری با معرفی گوته ادعا می‌کند که «خودآگاهی در فرایند مشاهده به موضوعی مرتبط تبدیل شد و درنتیجه آن بینش ذهنی ایجاد می‌شود.» بعلاوه، او در کنار سایر فیلسوفان و روشنفکران، کار شوپنهاور را ارزیابی می‌کند تا دومین ادعای مهم را درمورد تغییر بینش به دست آورد: «مشاهده‌گر دیگر گیرنده منفعل حس نیست.» او با شوپنهاور و همچنین مولر ادامه می‌دهد تا نشان دهد که «اپتیک فیزیولوژیکی به حوزه‌ای غالب برای تحقیق و مطالعه تبدیل شده است.» او در پایان فصل به این نتیجه می‌رسد که «احساسات انسان دگرگون شده و گسترش یافته است، و روشی که قبلاً درباره آن بحث شده بود، به‌طرز چشمگیری تغییر کرده است.»

کرِری پس از فراهم‌کردن زمینه‌های تحلیل خود، در فصل تکنیک‌های مشاهده‌گری به اساسی‌ترین بخش استدلال خود می‌آید. برای مثال، مقوله هسته در ادعای او این‌گونه است: «تصور می‌شود ادراک حسی نیز بدون وجود محرک موجود است، به این معنی که بینش مستقل توسط ناظر و در درون ایجاد می‌شود.» مورد دوم به تحقیقات انجام‌شده درمورد پس تصویر مربوط می‌شود، درحالی‌که اولی به ابزارهای نوری اشاره دارد که جایگزین دوربین‌های عکاسی کلاسیک شده و در سراسر این فصل ارائه شده است. استریوسکوپ به‌عنوان نمونه کاملی برای ناظر قرن نوزدهم به‌شمار می‌رود: «استریوسکوپ نشانه‌ای از ریشه‌کن‌کردن «نقطه دیدگاه» است که برای چندین قرن، معانی متقابل درهم ترکیب می‌شد. این مسئله به‌ناظر و موضوع دیدِ او بستگی دارد.»

آخرین فصل درمورد انتزاع دیده‌ورانه است که به‌عنوان نتیجه‌ای برای نظریه کرِری عمل می‌کند. او مجدداً به عدم تداوم دوربین‌های کلاسیک اشاره می‌کند، که اگرچه قبل از سال 1800 به‌عنوان محرکی برای مدرنیته اولیه عمل می‌کرد، اما در آغاز قرن 19 بیش از حد انعطاف‌ناپذیر و بی‌حرکت شد. درعوض بینش منطقی شد، که منجر به فناوری‌های رفتاری و توجه جدید شد. «همچنین نشانه‌ای از تغییر شکل کلی یک میدان اجتماعی و موقعیت حسی انسانی در آن بود.»

به‌طور کلی آنچه هنگام خواندن کتاب جلب توجه می‌کند، ساختار متعادلی است که از خط استدلال کرِری پشتیبانی می‌کند. هر فصل در راستای بیان یک نکته خاص است که او سپس نظریه بعدی خود را از آن استخراج می‌کند تا در پایان به یک نتیجه قوی برسد. علاوه بر این، کتاب بسیار غنی است از این نظر که آثاری که او ارائه می‌کند و ترکیب می‌کند، همگی روایت‌هایی از مهم‌ترین فیلسوفان و روشنفکران 300 سال گذشته است. این همچنین به نویسنده یک پایه استدلالی قوی می‌دهد. ساختار استدلالی قوی او نیز درواقع ضروری است، زیرا حرف‌های او در این کتاب با یک نظریه رایج و ظاهراً مستدل در تضاد است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

ما نباید از سوژه مدرن یک اسطوره بسازیم. سوژه مدرن یک آدم معمولی است، مثل همه ما. نه فیلسوف است، نه فرشته، و نه حتی بی‌خرده شیشه و «نایس». دقیقه‌به‌دقیقه می‌شود مچش را گرفت که تو به‌عنوان سوژه با خودت همگن نیستی تا چه رسد به اینکه یکی باشی. مسیرش را هم با آزمون‌وخطا پیدا می‌کند. دانش و جهل دارد، بلدی و نابلدی دارد... سوژه مدرن دنبال «درخورترسازی جهان» است، و نه «درخورسازی» یک‌بار و برای همیشه ...
همه انسان‌ها عناصری از روباه و خارپشت در خود دارند و همین تمثالی از شکافِ انسانیت است. «ما موجودات دوپاره‌ای هستیم و یا باید ناکامل بودن دانشمان را بپذیریم، یا به یقین و حقیقت بچسبیم. از میان ما، تنها بااراده‌ترین‌ها به آنچه روباه می‌داند راضی نخواهند بود و یقینِ خارپشت را رها نخواهند کرد‌»... عظمت خارپشت در این است که محدودیت‌ها را نمی‌پذیرد و به واقعیت تن نمی‌دهد ...
در کشورهای دموکراتیک دولت‌ها به‌طور معمول از آموزش به عنوان عاملی ثبات‌بخش حمایت می‌کنند، در صورتی که رژیم‌های خودکامه آموزش را همچون تهدیدی برای پایه‌های حکومت خود می‌دانند... نظام‌های اقتدارگرای موجود از اصول دموکراسی برای حفظ موجودیت خود استفاده می‌کنند... آنها نه دموکراسی را برقرار می‌کنند و نه به‌طور منظم به سرکوب آشکار متوسل می‌شوند، بلکه با برگزاری انتخابات دوره‌ای، سعی می‌کنند حداقل ظواهر مشروعیت دموکراتیک را به دست آورند ...
نخستین، بلندترین و بهترین رمان پلیسی مدرن انگلیسی... سنگِ ماه، در واقع، الماسی زردرنگ و نصب‌شده بر پیشانی یک صنمِ هندی با نام الاهه ماه است... حین لشکرکشی ارتش بریتانیا به شهر سرینگاپاتام هند و غارت خزانه حاکم شهر به وسیله هفت ژنرال انگلیسی به سرقت رفته و پس از انتقال به انگلستان، قرار است بر اساس وصیت‌نامه‌ای مکتوب، به دخترِ یکی از اعیان شهر برسد ...
تجربه‌نگاری نخست‌وزیر کشوری کوچک با جمعیت ۴ میلیون نفری که اکنون یک شرکت مشاوره‌ی بین‌المللی را اداره می‌کند... در دوران او شاخص سهولت کسب و کار از رتبه ١١٢ (در ٢٠٠۶) به ٨ (در ٢٠١۴) رسید... برای به دست آوردن شغلی مانند افسر پلیس که ماهانه ٢٠ دلار درآمد داشت باید ٢٠٠٠ دلار رشوه می‌دادید... تقریبا ٨٠درصد گرجستانی‌ها گفته بودند که رشوه، بخش اصلی زندگی‌شان است... نباید شرکت‌های دولتی به عنوان سرمایه‌گذار یک شرکت دولتی انتخاب شوند: خصولتی سازی! ...