ترجمه فاطیما احمدی | اعتماد


ژان باتیست ‌آندره‌آ [Jean-Baptiste Andrea](متولد 1971، سن‌ژرمن آنله، فرانسه) در چهل‌وشش‌سالگی نخستین رمان خود «ملکه‌ من» را نوشت که برایش جایزه‌ معتبر فمینا و جایزه‌ رمان اول را به ارمغان آورد. اما این چهارمین رمان او، که منتقدان از آن به‌عنوان «شاهکار» یاد کردند، او را به نویسنده‌ای جهانی تبدیل کرد. «مراقبت از او» [Watching Over Her] در سال 2023 منتشر شد و جایزه‌ گنکور، جایزه‌ ادبی فناک و جایزه‌ بزرگ خوانندگان مجله‌ «اِل» را به دست آورد و به پرفروش‌ترین کتاب فرانسه تبدیل شد، با بیش از یک‌‌میلیون نسخه. این رمان تاکنون به 34 زبان ترجمه شده، از جمله فارسی با ترجمه مهدی بهنوش در نشر افکار جدید. آنچه می‌خوانید گفت‌وگوی نشریه فرانسوی «بابلیو» با ژان باتیست آندره‌آ درباره رمان «مراقبت از او» است.

خلاصه رمان مراقبت از او» [Watching Over Her] اثر ژان باتیست آندره‌آ [Jean-Baptiste Andrea]،

«مراقبت از او» داستان مجسمه‌سازی به‌نام میکل آنجلو ویتالیانی (هم‌نام میکل آنجلو بوناروتی یا همان میکل آنژ نابغه‌ مجسمه‌ساز عصر رنسانس) را در ایتالیای سال‌های بین دو جنگ جهانی روایت ‌می‌کند. آندره‌آ در این کتاب، به تاریخ سیاسی ایتالیا و ساختار طبقات اجتماعی از جنگ اول جهانی تا 1980 ‌می‌پردازد، ظهور فاشیسم و موسیلینی را به‌عنوان پدیده‌ای تدریجی در زندگی روزمره‌ بیان ‌می‌کند، به توصیف فمینیسم، هنر و حمایت از هنرمندان ‌می‌پردازد، و در این میان، سیمای زنی به‌نام «ویولا» را ترسیم ‌می‌کند که برای آزادی‌اش ‌می‌جنگد.

-اواخر آگوست سال پیش برای چهارمین رمانتان «مراقبت از او» جایزه رمان فناک را دریافت کردید. سپس در نوامبر همان سال، موفق به کسب جایزه معتبر گنکور شدید. این دو افتخار بدون شک باعث افزایش چشمگیر خوانندگان شد و به فروش بالای یک میلیون نسخه تنها در فرانسه رسید. جایزه فناک که توسط هیئتی متشکل از ۴۰۰ عضو و ۴۰۰ کتاب‌فروش از این مجموعه اعطا می‌شود، یکی از جوایزی است که آغازگر فصل جوایز ادبی پاییز در فرانسه است. شما از زمان اولین رمانتان «ملکه من» در سال ۲۰۱۷، جوایز متعددی دریافت کرده‌اید، اما می‌توان تصور کرد که جایزه فناک که فصل جدیدی را برای شما آغاز کرد، لذت خاصی داشته باشد؟
بله، البته! دریافت جایزه چیزی نیست که بتوان به آن عادت کرد، و خوشبختانه اینطور است. هر کتاب جدید است و هربار با همان تردیدها روبه‌رو می‌شویم، بدون این که بدانیم آیا درنهایت مورد توجه کسی قرار خواهد گرفت یا نه... علاوه بر این، جایزه رمان فناک جایزه بسیار ارزشمندی است که واقعاً فصل جوایز را آغاز می‌کند.

-«مراقب از او» نشان‌دهنده قدرتِ پایدارِ داستان‌سرایی برای الهام‌بخشیدن، التیام‌دادن و پیونددادن ما به یکدیگر در سراسر جهان است؛ موضوعی که این اثر را به شاهکاری خواندنی نه‌تنها برای این عصر، که برای همه اعصار تبدیل کرده است. ایده «مراقبت از او» چگونه به ذهن شما رسید؟
ایتالیا کشور اجداد من است. مانند بسیاری از مهاجران، آن‌ها هنگام ورود به فرانسه در اوایل قرن بیستم، تمام ارتباط خود را با ریشه‌هایشان قطع کردند، و این موضوع برای من یک حس سرخوردگی بزرگ ایجاد کرده است. می‌خواستم به این سرزمین اولیه ادای احترام کنم، به فرهنگی که در سراسر جهان در همه زمینه‌ها تأثیرگذار بوده است. من از دوران نوجوانی در ایتالیا با هنر آشنا شدم.

-آیا شخصیت اصلی «مراقبت از او» از یک هنرمند واقعی الهام گرفته شده است؟
اگر به صومعه ساکرا دی سن‌میکله بروید و بخواهید تندیس «پتیای» میکل آنژ را که در زیرزمین‌های آن پنهان شده ببینید، به شما خواهند گفت که یک نویسنده فرانسوی همه‌چیز را از خودش ساخته است، که میمو ویتالیانی وجود ندارد و هیچ پتیایی در آن زیرزمین‌ها نیست…

-آیا ترک‌کردن شخصیت‌های داستان برای شما دشوار است، وقتی که نوشتن رمان را به پایان می‌رسانید؟
اصلاً سعی نمی‌کنم آن‌ها را ترک کنم. مدت‌ها با آن‌ها زندگی می‌کنم، به آن‌ها فکر می‌کنم، و تنها زمانی که به‌طور طبیعی، با گذر زمان، این ارتباط از بین برود، می‌توانم چیز دیگری بنویسم.

-هنر مجسمه‌سازی که در رمان «مراقبت از او» پررنگ است، در زندگی شخصی برای شما چه معنایی دارد؟
برای من، هنر (هر نوعی که باشد) و طبیعت، تنها پل‌هایی هستند که به یک «بُعد»ِ دیگر، چیزی فراتر از ما، متصل می‌شوند. هر کس ممکن است نام متفاوتی برای آن انتخاب کند. هنر چیزی فراتر از انسان است.

-ویولا شخصیتی قوی و یک فمینیست پیشرو است. چگونه او را تصور و خلق کردید؟
پرسش خوبی است، زیرا ویولا واقعاً شخصیت محوری کتاب است و نقطه شروع نوشتن آن. من در فرهنگی فمینیستی رشد کردم و به‌طور کلی مخالف هرگونه نابرابری هستم. به این فکر کردم که در دنیای امروز، که هنوز هم برای زنان جای آسانی نیست، زنان چند دهه پیش چه مبارزاتی را باید پشت سر می‌گذاشتند. بسیاری از این مبارزات همچنان ادامه دارند. از بسیاری جهات، هنوز هم افرادی هستند که هر روز صبح در سال ۱۹۲۰ از خواب بیدار می‌شوند.

-رابطه میان میمو و ویولا را چگونه توصیف می‌کنید؟
این عشق در ناب‌ترین شکل خود است، اما عشق اَشکال مختلفی دارد. یکی از آن‌ها دوستی است و دیگری می‌تواند نفرت باشد.

-میمو به سرعت با دختری نوجوان از طبقه بورژوازی لیگوریا، ویولا اورسینی، دوست می‌شود. اما این رابطه مخفیانه باقی می‌ماند، زیرا در آن زمان، ازدواج و رابطه میان اشراف و طبقه پایین غیرممکن بود. درواقع، داستان شما تقابل دو جهان را نیز به تصویر می‌کشد؟
بله دقیقاً، این داستان به‌نوعی نمایش برخورد میان دو دنیای کاملاً متفاوت است: دنیای اشراف و دنیای مردم عادی. در آن زمان، چنین روابطی نه‌تنها نامتعارف، بلکه غیرقابل تصور بود. خانواده اورسینی هرگز چنین رابطه‌ای را نمی‌پذیرفتند، چون ازدواج یا رابطه‌ای بین این دو طبقه کاملاً خارج از عرف بود. اما میان میمو و ویولا چیزی فراتر از طبقات اجتماعی شکل می‌گیرد، چیزی ناب و عمیق.

-چگونه روی متون خود کار می‌کنید؟ آیا برنامه خاصی دارید؟ آن‌ها را با صدای بلند می‌خوانید؟
ابتدا ساختار داستانم را آماده می‌کنم تا بدانم چه چیزی را روایت می‌کنم، به کجا می‌روم، چگونه، و با چه کسانی. در این مرحله فقط یادداشت‌برداری می‌کنم و درنهایت با یک دفترچه پر از نوشته‌های رنگارنگ مواجه می‌شوم، زیرا با جوهرهای رنگی می‌نویسم. وقتی داستان را به‌خوبی در ذهن دارم، پشت کامپیوتر می‌نشینم و خود را به دست روایت می‌سپارم. این مرحله، نگارش به معنای واقعی کلمه است. من نوشته‌هایم را خیلی کم ویرایش می‌کنم. از آنجا که ابتدا روی ساختار کار کرده‌ام، این آزادی را دارم که به صدای داستان گوش دهم و آن را دنبال کنم. برنامه مشخص خاصی ندارم؛ اگر بتوانم، دوازده ساعت در روز می‌نویسم، و متن‌هایم را خیلی کم با صدای بلند می‌خوانم.

-در «مراقبت از او»، دوره‌ای مهم از تاریخ ایتالیا، یعنی قرن بیستم و فاشیسم را به تصویر کشیده‌اید. چرا این دوره و این کشور (و به‌ویژه منطقه لیگوریا) را برای روایت سرنوشت یک مجسمه‌ساز نابغه، میکل آنجلو ویتالیانی که به «میمو» معروف است، انتخاب کردید؟
من این کشور را انتخاب کردم، زیرا ریشه‌های خانوادگی من در ایتالیاست. خانواده من در دهه ۱۹۳۰ به فرانسه آمدند، و در آن زمان کسی به ایتالیایی‌بودنش افتخار نمی‌کرد، چون ممکن بود مورد تمسخر قرار بگیرد؛ بنابراین من ارتباط خاصی با این تاریخ و این کشور ندارم. می‌خواستم زبان ایتالیایی را یاد بگیرم، اما در دوران مدرسه، انتخاب زبان آلمانی برای دانش‌آموزان ممتاز توصیه می‌شد. نوشتن درباره این کشور مدت‌ها در ذهنم بود، زیرا علاقه زیادی به ایتالیا دارم. این کشور همیشه مرا مجذوب خود کرده و در طول زمان یک اسطوره‌شناسی شخصی درباره آن در ذهنم ساخته‌ام. این کتاب به من اجازه داد تا دوباره به ریشه‌هایم متصل شوم. اما درباره دوره تاریخی، این انتخاب به موضوع «مراقبت از او» مربوط می‌شود. درباره ظلمی است که بر یک زن جوان تحمیل می‌شود، زنی که سعی دارد بال‌های خود را بگشاید. این ظلم شخصی و روزمره درحقیقت انعکاسی از ظلم بزرگ‌تر سیاسی (یعنی فاشیسم) است که پس‌زمینه رمان را شکل می‌دهد.

ستمگران، چه بر یک فرد و چه بر کُل یک جامعه، درواقع یکسان هستند؛ بنابراین منطقی بود که این داستان را در چنین بستری تاریخی روایت کنم. انتخاب لیگوریا کاملاً طبیعی بود، زیرا هنگام سفر به ایتالیا اغلب از این منطقه عبور می‌کنم. من در کن زندگی می‌کنم، که فاصله کمی با این منطقه دارد، و توصیف آن برایم کار آسانی بود. درباره دوره تاریخی، من به یک بستر زمانی طولانی نیاز داشتم، حدود یک قرن، تا بتوانم این سرنوشت را روایت کنم. برایم طبیعی بود که قرن بیستم را انتخاب کنم؛ علاقه‌ای به بازگشت به دوران‌های بسیار دور نداشتم. از آنجا که «استبداد» تم اصلی کتاب است، به‌نظر می‌رسید که زمینه تاریخی «فاشیسم» کاملاً مناسب باشد. تاریخ فاشیسم یکی از معدود موضوعاتی بود که در دوران تحصیلم واقعاً مرا مجذوب خود کرد، چون احساس می‌کردم به درون جنون انسانی سفر کرده‌ام. ایده اصلی این بود که بفهمیم چگونه چنین چیزی ممکن شد، تا بتوانیم از تکرار آن جلوگیری کنیم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...