چیستی و چگونگی صدق | الف


اهمیت، بلکه محوریت معرفت‌شناسی در فلسفه‌ی مدرن نیازی به گفتن ندارد. از طرف دیگر، وقتی پای معرفت یا شناخت به میان می‌آید، سروکله‌ی صدق هم پیدا می‌شود؛ چون شناختی که صادق نباشد، شناخت محسوب نمی‌شود. در فلسفه، شناخت را «باورِ صادقِ موجه» تعریف کرده‌اند. پس صدق شرط لازم شناخت است. اما صدق حتی در بیرون از فلسفه هم بسیار پرکاربرد است.

صدق در فلسفه تحلیلی» [Truth]  چیس رن [Chase B. Wrenn

همه‌ی ما در زندگی روزمره در بسیاری از مسائل حکم به صدق یا کذب احکام، اخبار، مطالب و انواع بیانات و اظهارنظرها می‌کنیم؛ البته نه با استفاده از اصطلاحات دقیق فلسفی، بلکه با معادل‌های عرفی‌شان. «تیم رئال سارابادارا قهرمان میشه؟ - قبول ندارم.»، «فلافل لاکچری‌ترین خوراکی جهانه؟ - صددرصد.»، «ارزش دلار از ریال بیشتره؟ - نه، این‌طور نیست.»، «شما خیلی خوب و خفنی؟ - پس چی؟» و... . این نمونه‌ها بی‌شمارند و نشان می‌دهند کاربرد صدق بسیار گسترده و خیلی راحت است. با وجود این، فهم صدق به همان اندازه آسان نیست؛ یعنی برای مثال، اگر بپرسند: اصلاً صدق چیست و صادق یعنی چه، در برابر این پرسش‌ها، همگی لااقل برای مدتی لال می‌شویم. واقعاً نمی‌دانیم صدق چیست. حالا اگر کسی دوست دارد از چندوچون صدق سر دربیاورد، این کتاب منبع بسیار خوبی برای این منظور است.

بیشتر کتاب‌های معرفت‌شناسی از نوع کلی و مقدماتی هستند که اصلی‌ترین و مهم‌ترین مسائل و نظریات را مرور می‌کنند. در نتیجه، صدق حداکثر یکی از فصل‌های چنان کتاب‌هایی است. در این وضعیت، طبیعی است که صرفاً کلی‌ترین مباحث و مشهورترین نظریات در باب صدق مطرح شوند. اما کتاب «صدق در فلسفه تحلیلی» [Truth] این‌طور نیست. چیس رن [Chase B. Wrenn] نویسنده کتاب، به سراغ مسائلی ریزتر و پیچیده‌تر می‌رود: صدق چیست؟ آیا فقط یک نوع صدق داریم؟ به عبارت دیگر، آیا صدق یک ویژگی واحد و خاص است که در همه‌ی گزاره‌های صادق مشترک است؟ اگر چنین است، این ویژگی خاص عینی است یا ذهنی؟ یعنی در جهان خارج وجود دارد یا صرفاً کیفیتی در ذهن ماست؟ در پاسخ به این پرسش‌ها، نویسنده هم به نظریات قدیمی و سنتی می‌پردازد و هم به نظریات جدید و معاصر. هر نظریه را هم به‌خوبی بررسی می‌کند؛ در ابتدا دلایلش و سپس نقدها، مثال‌نقض‌ها، نقطه‌ضعف‌ها و مزیت‌هایش. در نتیجه، بیشتر مباحث این کتاب در منابع متعارف معرفت‌شناسی دیده نمی‌شود؛ برای نمونه، فصل سوم با عنوان «صدق و ارزشمندی».

اما با وجود این‌که کتاب یک اثر فلسفی تخصصی است، اصلاً پیچیده نیست. حتی می‌توان ادعا کرد که دشواری خاصی هم ندارد. خواننده با دانشی کمینه در زمینه‌ی فلسفه و معرفت‌شناسی می‌تواند از آن بهره‌ها ببرد. دلیل این امر سبک نوشتن چیس رن است. او همه‌ی مطالب را خیلی واضح، شفاف، دقیق، مستدل و همراه با مثال‌های ساده و روشن عرضه می‌کند. البته نقش مترجم و ویراستار را هم نباید نادیده گرفت که کارشان را خوب انجام داده‌اند.

کتاب بدون روده‌درازی‌های مقدمه و پیشگفتار، یک‌باره با فصل اول، «صدق چیست؟»، شروع می‌شود. در این فصل مسئله این است که اساساً وقتی درباره‌ی صدق می‌پرسیم، دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنیم. برای ایضاح مفهوم صدق، نویسنده چند مسئله را باز می‌کند: تمایز صدق از حقیقت، تمایز صادق بودن با صادق محسوب شدن، و حامل‌های صدق. مسئله‌ی فصل بعد، «عینیت»، این است که مستقل از ذهن ما انسان‌ها، چیزهایی وجود دارد که صادق باشند؟ یا نه؛ صدق فقط و فقط وابسته به اذهان ماست؟ در فصل سوم این مسئله مطرح می‌شود که آیا باورها یا تصدیق‌های صادق بهتر از باورها و تصدیق‌های کاذب‌اند؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا؟ دلیل ارزشمند بودن صدق چیست؟ در ادامه‌ی کتاب، فصل‌های چهارم تا هفتم به انواع نظریات مربوط به عینیت و ارزش صدق اختصاص می‌یابند.

در فصل چهارم، «نظریه‌های معرفتی صدق»، نویسنده بعضی از نظریه‌هایی را بررسی می‌کند که در پاسخ به چیستی صدق مطرح شده‌اند، مثل انسجام‌گرایی و پراگماتیسم. او در فصل بعدی، «نظریه‌های مطابقتی صدق»، نیز به نظریه‌های دیگری در باب همان مسئله می‌پردازد که برخلاف نظریات فصل قبل، به واقعیت و عینیت بیشتر بها می‌دهند، مثل نظریه‌های مطابقت کلاسیک و نظریه‌های مطابقت علّی. اما هر دو گروه نظریات، در هر دو فصل، نواقص و معایبی دارند. از این‌ور، در قرن بیستم نظریه‌های کاملاً متفاوتی، تحت تأثیر پیشرفت‌های منطق صوری، برای صدق ارائه شدند که به نظریه‌های «تقلیلی» موسوم‌اند. سه‌تا از مهم‌ترین آن‌ها در فصل ششم، «نظریه‌های تقلیلی صدق»، محل بحث‌اند: نظریه‌ی زیادگی اظهار صدق، نظریه‌ی نقل‌قول‌زدایی، و نظریه‌ی حداقلی صدق.

همه‌ی نظریاتی که تاکنون نام برده شدند، وحدت‌گرایانه هستند؛ یعنی صدق در همه‌ی مواردی که به کار می‌رود و در اسناد به همه‌ی جملات یا گزاره‌ها یک معنای واحد دارد. اما اخیراً نظریه‌هایی مطرح شده‌اند که این دیدگاه را رد کرده‌اند و بر این باورند که صدق در موارد مختلف معانی متفاوتی دارد. با این دیدگاه‌ها در فصل هفتم، «نظریه‌های کثرت‌گرایانه‌ی صدق»، آشنا می‌شویم. فصل هشتم و پایانی، «نگاهی دوباره به نظریه‌ی تقلیلی صدق»، بازبینی نظریه‌ی تقلیلی صدق و بررسی بیشتر آن در پرتو سایر نظریات رقیب است. هدف تقویت آن است، زیرا نویسنده همان را می‌پسندد و بهتر از بقیه می‌داند. در پایان هر فصل نیز بخشی با عنوان «برای مطالعه‌ی بیشتر» قرار دارد که نویسنده منابع تکمیلی و تفصیلی را معرفی می‌کند و توضیح می‌دهد که در کجای آن‌ها باید به دنبال ادامه‌ی مطلب رفت.

چون نظریات کثرت‌گرایانه‌ی صدق خیلی شناخته‌شده نیستند، در پایان این یادداشت، معرفی کلی آن‌ها را از کتاب نقل می‌کنم:

«نظریه‌های وحدت‌گرایانه... معتقد هستند هر وقت محمول صدق مورد استفاده قرار گیرد، ضرورتاً یکسان (یک جور) عمل می‌کند. مطابق با نظریه‌های مطابقت و انسجام، صادق خواندن یک مدعا عبارت است از نسبت دادن یک وصف یا ویژگی معین به آن. (مراد از ویژگی خاص، ویژگی مطابقت با جهان یا ویژگی انسجام با مجموعه‌ای متناسب از مدعیات است)... در سال‌های اخیر، برخی از فیلسوفان مشغول بررسی دیدگاهی از رویکرد به صدق هستند که کثرت‌گرایانه است نه وحدت‌گرایانه. دو نوع عمده‌ی کثرت‌گرایی وجود دارد. یکی کثرت‌گرایی ساده است که گاهی وقت‌ها با کارهای کریسپین رایت پیوند می‌یابد. بر اساس کثرت‌گرایی ساده، محمول صدق در گفتمان‌های مختلف یا در موضوعات مختلف، ویژگی‌های متفاوتی را اِسناد می‌دهد. اگر مدعیات علمی را صادق بخوانیم، شاید ویژگی‌ای شبیه به مطابقت را به آن‌ها اسناد می‌دهیم. اما اگر مدعیات اخلاقی یا مدعیات مربوط به امور خنده‌دار را صادق بخوانیم، در این صورت ویژگی دیگری را اسناد می‌دهیم که بیشتر شبیه آن‌چه که انسجام‌گرایان در ذهن دارند، است. شکل دوم کثرت‌گرایی یا پلورالیسم، کارکردگرایی صدق است که از سوی مایکل لینچ مورد دفاع قرار گرفته است. مطابق این دیدگاه، برای این‌که یک مدعا صادق باشد باید ویژگی‌ای داشته باشد که آن ویژگی "نقش صدق" را برای آن ایفا کند و در گفتمان‌های مختلف، ویژگی‌های مختلف این نقش را ایفا کند.»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

تجربه‌نگاری نخست‌وزیر کشوری کوچک با جمعیت ۴ میلیون نفری که اکنون یک شرکت مشاوره‌ی بین‌المللی را اداره می‌کند... در دوران او شاخص سهولت کسب و کار از رتبه ١١٢ (در ٢٠٠۶) به ٨ (در ٢٠١۴) رسید... برای به دست آوردن شغلی مانند افسر پلیس که ماهانه ٢٠ دلار درآمد داشت باید ٢٠٠٠ دلار رشوه می‌دادید... تقریبا ٨٠درصد گرجستانی‌ها گفته بودند که رشوه، بخش اصلی زندگی‌شان است... نباید شرکت‌های دولتی به عنوان سرمایه‌گذار یک شرکت دولتی انتخاب شوند: خصولتی سازی! ...
هنرمندی خوش‌تیپ به‌نام جد مارتین به موفقیت‌های حرفه‌ای غیرمعمولی دست می‌یابد. عشقِ اُلگا، روزنامه‌نگاری روسی را به دست می‌آورد که «کاملا با تصویر زیبایی اسلاوی که به‌دست آژانس‌های مدلینگ از زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی رایج شده است، مطابقت دارد» و به جمع نخبگان جهانی هنر می‌پیوندد... هنرمندی ناامید است که قبلا به‌عنوان یک دانشجوی جوان معماری، کمال‌گرایی پرشور بوده است... آگاهیِ بیشتر از بدترشدنِ زندگی روزمره و چشم‌انداز آن ...
آیا مواجهه ما با مفهوم عدالت مثل مواجهه با مشروطه بوده است؟... «عدالت به مثابه انصاف» یا «عدالت به عنوان توازن و تناسب» هر دو از تعاریف عدالت هستند، اما عدالت و زمینه‌های اجتماعی از تعاریف عدالت نیستند... تولیدات فکری در حوزه سیاست و مسائل اجتماعی در دوره مشروطه قوی‌تر و بیشتر بوده یا بعد از انقلاب؟... مشروطه تبریز و گیلان و تاحدی مشهد تاحدی متفاوت بود و به سمت اندیشه‌ای که از قفقاز می‌آمد، گرایش داشت... اصرارمان بر بی‌نیازی به مشروطه و اینکه نسبتی با آن نداریم، بخشی از مشکلات است ...
وقتی با یک مستبد بی‌رحم که دشمنانش را شکنجه کرده است، صبحانه می‌خورید، شگفت‌آور است که چقدر به ندرت احساس می‌کنید روبه‌روی یک شیطان نشسته یا ایستاده‌اید. آنها اغلب جذاب هستند، شوخی می‌کنند و لبخند می‌زنند... در شرایط مناسب، هر کسی می‌تواند تبدیل به یک هیولا شود... سیستم‌های خوب رهبران بهتر را جذب می‌کنند و سیستم‌های بد رهبران فاسد را جذب می‌کنند... به جای نتیجه، روی تصمیم‌گیری‌ها تمرکز کنیم ...
دی ماهی که گذشت، عمر وبلاگ نویسی من ۲۰ سال تمام شد... مهر سال ۸۸ وبلاگم برای اولین بار فیلتر شد... دی ماه سال ۹۱ دو یا سه هفته مانده به امتحانات پایان ترم اول مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه اخراج شدم... نه عضو دسته و گروهی بودم و هستم، نه بیانیه‌ای امضا کرده بودم، نه در تجمعی بودم. تنها آزارم! وبلاگ نویسی و فعالیت مدنی با اسم خودم و نه اسم مستعار بود... به اعتبار حافظه کوتاه مدتی که جامعه‌ی ایرانی از عوارض آن در طول تاریخ رنج برده است، باید همیشه خود را در معرض مرور گذشته قرار دهیم ...