گذری بر مقالات احمد سمیعی گیلانی | مرور


در این وانفسای نشر و چاپ کتاب، یافتن متنی که بتواند هم خستگی را از تن بزداید و هم تعلیم دهد و مانند آموزگاری خوش‌بیان چاره‌جوی دانش‌خواهان باشد، اگر نه نادر، ولی کم‌تر یافت می‌شود. حدود دوماه پیش در نشستی، دوست فرهیخته‌ام، جعفر شجاع کیهانی کتاب «گلگشت‌های ادبی و زبانی»، دفتر سوم مجموعه‌ای از مقالات ریزبینانه‌ی استاد احمد سمیعی گیلانی، پدر ویراستاری ایران را به این‌جانب مرحمت کردند. کتابی که کلمه به کلمه‌اش را خواندم و استفاده بردم.

گلگشت‌های ادبی و زبانی»، دفتر سوم احمد سمیعی گیلانی،

«گلگشت‌های ادبی و زبانی» دفتر سوم در بیش از ۴۰۰ صفحه، توسط نشر هرمس در سال ۱۴۰۳ به چاپ رسیده و اینک زینت‌بخش کتاب‌خانه‌ام است. مطالب کتاب به شرح زیر است:
در ابتدا کیهانی در بخش «به‌یاد استاد» مختصری از استاد سمیعی و آخرین روزهایشان صحبت کرده‌ است. متن کتاب در سه قسمت: تالیف، ترجمه و گزارش و چهره‌های شاخص تنظیم شده و با نمایه‌ای در ۱۵ صفحه در ده + ۴۰۷ صفحه به‌پایان ‌می‌رسد.

نگاهی به مقالات درج شده:

الف- تالیف (شامل ۱۲ مقاله):
-رمان، دنیای خیال عصر ما [در فرازی از این مقاله می‌خوانیم: با خواندن رمان ما به زندگی دیگران و به زندگی‌هایی دیگر زیست می‌کنیم. با هم‌نوعان خود هم‌حسی پیدا می‌کنیم: نامردمی‌ها را می‌بخشیم و مردمی‌ها را می‌ستاییم و از دیدن بارقه‌های انسانی به هیجان درمی‌آییم. هم‌نوع‌شناس و در نتیجه همنوع‌دوست می‌شویم و تساهل و مدارا در عمق وجود ما پرورده می‌شود. توان گفت دید خدایی می‌یابیم]

– فواید زبانی شرح تعرف [مقاله‌ای طولانی در ۵۵ صفحه که بر کتاب ۵ جلدی شرح‌التعرف لمذهب‌التصوف مستملی بخاری به تصحیح محمد روشن نگاشته شد و در آن فواید زبانی اثر را با ذیل عناوینی عرضه داشته‌اند.]

– سابقه‌ی فرهنگستان در ایران [در این مقاله از تشکیل انجمنی از نمایندگان وزارت‌خانه‌های جنگ و معارف و اوقاف در ۱۳۰۳ و انجمن وضع لغات و اصطلاحات علمی در اسفند ۱۳۱۱، آکادمی طبی در ۱۳۱۳ و سپس فرهنگستان ایران از روز شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۱۴ با اساسنامه‌ای در ۱۶ ماده و انحلال و تشکیل دوباره آن از ۲۱ اردیبهشت ۱۳۱۷ و تشکیل بنیاد شاهنشاهی فرهنگستان‌های ایران در مرداد ۱۳۴۷ به تفصیل سخن گفته‌اند.]

– ترکیب و اشتقاق، دو راه اصلی واژه‌سازی [از متن مقاله: برای واژه‌سازی راه‌های متعددی وجود دارد و ترکیب و اشتقاق را دو راه عمده و اصیل آن می‌توان شمرد. و سپس به ۷ راه برای واژ‌ه‌سازی اشاره دارند]

– فنون استادی در سخن سعدی [از ابتدای مقاله: در هر فنی استادانی ظهور می‌کنند، اما استادی در سخن دیگر است. چون سخن شرح و انواع متعدد دارد و مهارت در همه‌ی مراتب و اقسام آن را به درجه استادی رساندن، کار هر کسی نیست…]

– زبان رسانه‌ها [در این مقاله به زبان ژورنالیستی پرداخته‌شده و به‌روز بودن و عام‌المنفعه بودن، نزدیکی با زبان محاوره، پویایی و تنوع، حلاوت، آزادگی و خلاقیت، ایجاز و زیرکانگی، عفت، عاری از ابتذال بودن، عدم‌وجود تراکم و تزاحم، زیان‌آور بودن اطلاع نادرست و . . . را زبان رسانه‌ای درست خوانده است]

– خدمات ادبیات داستانی به زبان فارسی [در فرازی از این مقاله می‌خوانیم: جمال‌زاده و صادق هدایت در یک دوره‌ی زبانی داستان می‌نوشتند و هر دو از زبان مردم مایه می‌گرفتند. با این‌همه، زبان آن‌ها فرق آشکار دارد. در زبان جمال‌زاده، عناصر مقتبس از زبان مردم با تکلف در اثر نشسته است و در زبان هدایت طبیعی و دیمی‌وار و بی‌تکلف. در زبان دشتی التهاب و گرما و عصیان احساس می‌شود و در زبان حجازی اعتدال و آرامش و مدارا و سازگاری. در زبان چوبک الفاظ رکیک و تعبیرهای خشن درج شده است و نوعی بی‌احساسی و بی‌تفاوتی ناتورالیستی از آن می‌تراود؛ اما خانلری در زبان منزه‌طلب و به‌نجابت الفاظ پابند است. زبان دریابندری راحت و بی‌ادا و روشن است و زبان مسکوب پردست‌انداز و پرادا و مبهم. زبان آل‌احمد شتاب‌زده و مضطرب و خودروست و زبان گلشیری بردبار و ورزیده و پرداخته. به زبان منیرو نوعی خشونت دشت و بیابان و تلاطم دریایی سرایت کرده است و از زبان غزاله عطر گل و گیاه و نرمی و لطافت حریر استشمام و لمس و معصومیتی احساس می‌شود. زبان ساعدی زبان مکالمه نمایشنامه‌ای است و زبان دولت‌آبادی زبان اساسا توصیفی. نثر دارابی جان‌دار و ملتهب و القاگر است و شخصیت بخشیدن به اشیا حتی معانی از ویژگی‌های بارز زبان اوست و زبان احمد محمود آمیخته به عناصر محلی و احیانا کاریکاتورساز است.)

– نکاتی چند درباره‌ی شعر نو فارسی [دراین مقاله‌ی استاد، این‌که نوگرایان در ابتدا از ادبیات فرانسه متاثر بودند را رد می‌نمایند]

– بهره‌جویی از نشانه‌های سبکی در تصحیح متون [از متن مقاله: در این وجیزه، به‌دست‌دادن مسطوره‌ای منظور نظر بوده است که، در آن، به یاری نشانه‌های سبکی –نه خود سبک به حیث بیان بینش اثرآفرین که در پس آن نشانه‌ها پنهان است- صورت اصیل از میان ضبط‌های متفاوت نسخه‌ها بازشناختی است.]

– سعدی و حافظ؛ چهره‌به‌چهره [وجوه اشتراک و افتراق سعدی و حافظ در ساحت متعدد غزل‌سرایی]

– جدال سعدی با مدعی [موشکافی در سخن مدعی در پایان باب هفتم گلستان سعدی]

– امانت در ترجمه [استاد سمیعی این جهات و مدارج را در ترجمه مهم دانسته و درباره هریک سخن گفته است: ۱-رشته و موضوع و خصلت نوعی اثر؛ ۲- زبان‌های مبدا و مقصد؛ ۳- فرهنگ‌های زبان‌های مبدا و مقصد؛ ۴- میزان قدمت زبان اثر مبدا؛ ۵- تقدس اثر مبدا؛ ۶- مخاطبان مفروض ترجمه و تعلق آنان به قشر یا قشرهایی از جامعه‌زبانی] که از صفحه اول تا صفحه ۱۵۶ کتاب را شامل می‌شود.

ب- ترجمه و گزارش (شامل ۱۱ مقاله):
-ژان ژاک روسو، پدر قوم‌شناسی [از: کلود لووی- اشتراوس]
ابن‌سینا، دانشمند معتبر جهان اسلام [از: کامیل ابوسوان]
– گاندی [از: راجارائو]
– اراسموس، متفکر جهانی نواندیش [از: ژان کلود مارگولن] [هریک به‌بزرگی از بزرگان نام‌آشنا پرداخته شده است]
– پرتوی نو بر چگونگی شکل‌گیری زبان فارسی: ترجمه‌ای از قرآن به پارسی گویشی [از: ژیلبر لازار درباره زبان‌شناسی ترجمه قرآن در دو جلد که در ۱۹۸۵ و ۱۹۸۶ به همت علی رواقی منتشر شده است و هم جناب رواقی و هم ژیلبر لازار با دلایل مختلف آن را از منطقه سیستان می‌دانند]
– تاثیر زبان‌های بیگانه در زبان فارسی [متن سخنرانی محمدعلی فروغی در ۱۳ آوریل ۱۹۰۷ به زبان فرانسه در مدرسه‌ی آلیانس تهران که به لغات راه‌یافته از زبان‌های بیگانه به زبان فارسی پرداخته شده و با توجه به تاریخ سخنرانی بسیار جالب است]
– ملاحظاتی درباره‌ی نظام آموزشی در ایران [از: آ. نیکلا. نویسنده وابسته هیأت‌نظامی فرانسه اعزامی به ایران بود که در سال ۱۸۵۸ به مدت ۱۸ ماه در مدرسه شاه تهران تدریس نمود و نتیجه پژوهش‌های خود را درباره تعلیمات در ایران گزارش نموده است]
شاهنامه فردوسی و ترجمه‌های آن در دانش زبان و در ادبیات فرانسه و آلمانی [از: کامبیز جلالی که در آن به نخستین ترجمه‌های شاهنامه به زبان‌های اروپایی منجمله ماتیو لومسدن، جیمز آتکینس، یوزف گورس، ترنر ماکان، ویلیام جونز، ژوزف شامپیون، ژول مول و دیگران اشاره دارد]
– هنر و اثر [دیدگاه نویسنده‌ از هنر می‌باشد و به مقولات هنر بی‌اثر، هنر را چگونه بر اساس اثر می‌توان تعریف کرد؟، اثر هنری و شناخت، کشف و شنود جهان، عنوان‌بندی شده است]
– سابقه ادبیات تطبیقی در جهان و چشم‌انداز آن [از متن مقاله: ادبیات تطبیقی، در واقع، بیشتر تطبیق ادبیات‌هاست تا تطبیق در دوران ادبیات واحد، هرچند به مفهوم اخیر نیز مصادیق شاخصی دارد]
– ابن خلدون [از: جمال‌الدین بن شیخ. که به زندگی و زمانه‌ی ابن‌خلدون می‌پردازد] تا صفحه ۳۱۸ کتاب.

ج- چهره‌های شاخص (شامل ۱۱ مقاله):
-استاد احمد تفضلی، اسوه‌ی اخلاق علمی [درگذشت دی ۱۳۷۵]
– استاد استادان، بدیع‌الزمان فروزانفر
– بهار، شاعر سیاست‌پیشه
– پروین گنابادی، خادم صدیق و فداکار زبان و ادب فارسی [تولد۱۲۸۲ کاخک گناباد- درگذشت چهارشنبه اول شهریور ۱۳۵۷]
– یاد دوست (رضا سیدحسینی)
– ابوالحسن نجفی و دستاوردش
– حدیثی مجمل از حکایتی مفصل (ابوالحسن نجفی «معاصر» بود)
– به‌آذین، مترجم خوش‌قلم و پرکار
– خاموشی مترجم خاموش [استاد اسماعیل سعادت]
– کشاورز، مترجم پرکار و سهل‌آفرین
– فضل‌الله رضا، ادیب و دانشمند معاصر [که در هر یک به استادی از استادان بزرگ اشاراتی دارند] تا صفحه ۳۹۲ کتاب و سپس نمایه‌ای در ۱۵ صفحه.

این مقالات در نشریات: پیام یونسکو، زبان‌شناسی، نامه فرهنگستان، ایرانشهر امروز، زیباشناخت، مترجم، شرق، نشردانش، سعدی‌شناسی، پیک نو و سه کتاب زندگی و خدمات علمی و فرهنگی دکتر مهدی گلشنی، محقق‌نامه و زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی مرحوم استاد اسماعیل سعادت و یک مقاله چاپ نشده که قدیمی‌ترین‌ آن در تاریخ آبان ۱۳۴۸ و جدیدترین آن در تاریخ زمستان ۱۴۰۰، قلمی گردیده و‌ به چاپ رسیده‌اند.

این معرفی کوتاهی از کتابی بزرگ است که به همت و گردآوری جعفر شجاع کیهانی از آثار استاد احمد سمیعی جمع‌آوری، چاپ و در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است، امید آن‌که به سعی و تلاش ستودنی ایشان، به زودی شاهد چاپ دیگر آثار استاد شامل: «نقد و بررسی»، «ویرایش»، «گیلان‌شناسی»، «سرمقالات» و «مصاحبه‌ و سخنرانی‌ها» باشیم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...