کتاب «مقدمه کمبریج بر چخوف» [The Cambridge Introduction to Chekhov] اثر جیمز لوئین [James N. Loehlin] با ترجمه سعید درودی روانه بازار کتاب شد. این اثر گزارشی سرگرم‌کننده از زندگی آنتوان چخوف، نمایشنامه‌نویس شهیر روسیه، است.

مقدمه کمبریج بر چخوف [The Cambridge Introduction to Chekhov] اثر جیمز لوئین [James N. Loehlin]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، انتشارات علمی و فرهنگی کتاب «مقدمه کمبریج بر چخوف» اثر جیمز.‌ن.لوئلین را منتشر کرد.

لوئین در این کتاب سعی کرده چخوف را به عنوان یک نویسنده جذاب و فریبنده از زوایای مختلفی به مخاطب خود معرفی کند و در کنار آن داستان‌ها و نمایشنامه‌های او و سیر تکاملی نثر وی را نیز به طور مفصل مورد نقد و بررسی خود قرار دهد.

این اثر همچنین ضمن دقت در پیشرفت حرفه‌ای چخوف در مقام یک نمایشنامه‌نویس، واریته‌های تک پرده‌ای و آثار اولیه او را نیز بررسی و به تجزیه و تحلیل پرده به پرده و دقیق برخی از مهمترین آثار نمایشی او از جمله «مرغ دریایی»، «دایی وانیا» و «باغ آلبالو» پرداخته است.

کتاب در فصول مختلف خود زندگی و زمینه‌های زیستی چخوف را مورد بررسی قرار داده و در ادامه موقعیت‌های مورد استفاده وی در تألیف داستان‌ها و نمایشنامه‌های اولیه و متأخرش را در فصول مجزا بررسی کرده است.

جیمز لوئین، استاد زبان انگلیسی در دانشگاه تگزاس و مدرس درسی با عنوان شکسپیر در این دانشگاه است. وی همچنین در مجموعه متون نمایشنامه‌ای منتشر شده در کمبریج اثر «باغ آلبالو» چخوف را تدوین کرده است. همچنین کتاب «رمئو و ژولیت» را نیز در همان مجموعه ویرایش کرده است. وی همچنین بر اجرای 25 نمایشنامه شکسپیر و برخی از آثار مهم چخوف در سمت کارگردانی، بازیگری و.... نظارت داشته است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...