نویسنده «کد داوینچی» به تازگی یک آلبوم موسیقی کلاسیک برای کودکان منتشر کرد. این یکی از دارایی‌هایی است که او و همسرش در دادگاه‌ طلاق‌شان سر آن مبارزه می‌کنند.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، از وقتی دن براون [Dan Brown] رمان‌نویس با «کد داوینچی» معروف شد، به خاطر خطوط داستانی پیچیده و پر از هیجان که در عین حال هوشمندانه هستند و شامل رمزنگاری، نمادشناسی، گروه‌های مذهبی مخفی و خشن و ریاکارانی دیوانه که دنبال قتل و نابودی جمعی هستند، شناخته می‌شود.

سمفونی وحشی» [Wild Symphony]

اما کتاب جدیدش درباره یک موش به عنوان رهبر ارکستر است که گروهی از حیوانات را استخدام می‌کند تا در ارکستری بنوازند و در عین حال تمثیل‌هایی درباره ارزش‌های مقاومت، صبر و مشارکت را یادآوری می‌کند. مخاطب هدف این کتاب کودکان بین ۳ تا ۷ سال هستند.

این کتاب عنوان «سمفونی وحشی» [Wild Symphony] حدود سه هفته پیش (یکم سپتامبر) همراه یک آلبوم موسیقی کلاسیک برای کودکان با که توسط خود براون ساخته شده منتشر شد. این آلبوم بر پایه آهنگ‌هایی خلق شده که براون حدود ۳۰ سال پیش تهیه کرد. آن موقع او فقط یک موسیقیدان پرآرزوی بیست و چند ساله بود و هنوز مدت‌ها مانده بود تا نخستین رمانش را منتشر کند.

آن موقع، براون که حالا ۵۶ ساله است، آهنگ‌ها را با استفاده از سینت‌سایزر در استودیوی کوچکش درست کرد. او حدود ۵۰۰ کاست و کتابچه شعر درست کرد و آن‌ها را در کتاب‌فروشی محله‌شان فروخت. آلبوم جدید شامل نسخه‌های به روز رسانی شده از آهنگ‌های اصلی و آهنگ‌های جدید است که همگی توسط ارکستر سمفونی زاگرب در کرواسی نواخته شده‌اند.

این یک حرکت حرفه‌ای غیرمنتظره برای براون است که پیش از این هفت رمان تریلر منتشر کرده و توانسته بیش از ۲۳۴ میلیون نسخه کتاب بفروشد و میلیونر شود.

«سمفونی وحشی» همچنین به طور عجیبی در مرکز یک نبرد قانونی بین براون و همسر سابقش بلایت براون قرار دارد. آن‌ها پارسال از یکدیگر طلاق گرفتند.

همسر سابق براون در دادخواستی که در تابستان ثبت کرده گفته شوهر سابقش دارایی‌های خود را به غلط ثبت کرده و خارج از ازدواج رابطه داشته است. براون هم علیه همسر سابقش به دلیل دروغ و افترا شکایت کرده و می‌گوید او می‌خواهد در منظر عموم او را شرمسار کند و میراثش را از بین ببرد.

وی گفته است: «هر اشاره یا ادعایی مبنی بر اینکه من دروغ گفتم یا پول پنهان کرده‌ام کاملاً دروغ است. در حقیقت کاملاً شوکه شدم که او سعی کرده چنین کاری بکند.»

براون در خانه‌اش در رای بیچ واقع در نیوهمپشایر چند در مخفی پشت کتابخانه و تابلوها دارد. یکی از آن‌ها منتهی به استودیویش می‌شود که در آن یک سینت‌سایزر به کامپیوتر وصل است. پروسه موسیقی او این چنین است: او روی پیانو موسیقی می‌نویسد، ملودی‌های مختلف را امتحان می‌کند و سعی دارد آن‌ها را تبدیل به قطعه‌ای کند که به خاطر می‌سپرد. او آهنگ را روی کیبوردی می‌نوازد که به کامپیوتر وصل است، یک فایل دیجیتال خلق می‌کند و بعد از یک برنامه استفاده می‌کند به او اجازه می‌دهد سازهای دیگر را اضافه کند و خطوط موسیقی را به سازهای مختلف ارجاع دهد.

بعد از آن، معمولاً موسیقی در گاوصندوق او باقی می‌ماند. اما دو سال پیش، وقتی براون برای تبلیغ برای رمان «منشاء» در سال ۲۰۱۷ به شانگهای رفته بود، یک مجری تلویزیونی از او درباره یک پروژه قدیمی و فراموش شده پرسید. مجری یک کپی از آلبوم کودکانی را داشت که براون چند دهه پیش ضبط کرده بود.

براون می‌گوید: «مدام می‌گفتم که آمدم اینجا درباره کتاب صحبت کنم. اما آن‌ها به سمت موسیقی بازمی‌گشتند.»

بعد از آن، پروژه جدید او خیلی سریع شکل گرفت. براون تعجب کرد که آلبوم کودکانش به این طریق در یک نمایش تلویزیونی چینی دوباره مطرح شده و تا این حد خبرساز شده است. ناشر چینی او درخواست کرد آلبوم را منتشر کند و ناشر آمریکایی‌اش هم می‌خواست وارد پروژه شود.

به این ترتیب براون از کمک باب لورد تهیه‌کننده و مدیر اجرایی استودیوی پارما رکوردینگز استفاده کرد. او به کرواسی رفت تا با ارکستر زاگرب همکاری کند و تغییرات کوچکی در آهنگ‌ها ایجاد کرد.

لورد آشکار کرد که براون آواز هم می‌خواند و گفت: «او واقعاً می‌داند دارد چه کار می‌کند. فقط یک سرگرمی نیست، در مرکز بینش هنری‌اش قرار دارد.»

براون خوشحال شد که بوزی اند هاوکس که ناشر موسیقی کلاسیک است، قبول کرد موسیقی او را منتشر کند.

ملوری لور معاون ارشد انتشارات رندوم هاوس که کتاب تصویری کودکان براون را منتشر می‌کند، می‌گوید: «این باعث شد او به عنوان یک موسیقیدان هم تایید شود چون پیش از آن می‌گفت این‌ها فقط آزمایش‌های کوچک من هستند.»

رندوم هاوس همچنین یک اپلیکیشن موبایل واقعیت افزوده خلق کرده که همراه کتاب مورد استفاده قرار بگیرد و صداهای هر یک از حیوانات را پخش کند.

با وجود اینکه حرکت بروان درون دنیای موسیقی ممکن است برای هوادارانش عجیب باشد، او می‌گوید خطوط مشترکی میان موسیقی و نوشته‌های او وجود دارد. او می‌گوید در دیدش آهنگسازی و نوشتن داستان‌های خیالی ارتباطی نزدیک دارند.

براون گفت: «برای نوشتن یک آهنگ یا یک قطعه موسیقی کلاسیک، آدم باید ساختار را درک کند. باید تنش و رهایی را درک کند. خطوط موسیقیایی خوب سوالی می‌پرسند و پاسخی می‌دهند. نمی‌توان پشت سر هم پنج صحنه تعقیب و گریز داشت، همانطور که نمی‌توان پنج فورتیسیمو پشت سر هم داشت. آدم باید محتوای متصل‌کننده‌ای را داشته باشد که به شنونده یا خواننده اجازه نفس کشیدن می‌دهد.»

براون همیشه به موسیقی گرایش داشت. مادرش معلم پیانو و نوازنده ارگ در کلیسا بود و براون هم از سن پایین شروع به نواختن پیانو کرد. او در دوران کودکی عاشق باخ، چایکوفسکی و بلا بارتوک بود و وقتی پنج سال داشت شروع به ساختن آهنگ‌های خودش کرد. او در کالج امهرست آهنگسازی و زبان انگلیسی خواند و بعد از فارغ‌التحصیل شدن نمی‌دانست موسیقیدان یا رمان‌نویس شود. به گفته خودش موسیقی ساختن «خیلی جالب‌تر» به نظر می‌رسید.

او با هدف خواننده، آهنگساز و پیانیست شدن به لس‌آنجلس نقل مکان کرد و به آکادمی آهنگسازان ملی ملحق شد. در اوایل دهه نود میلادی، او برای آلبومی که به گفته خودش شامل «چیزهای پیانوی معاصر بزرگسالان» شبیه التون جان و بیلی جول می‌شد قراردادی بست.

او می‌گوید: «آلبومی ساختم که فکر کنم حدود سه نفر آن را خریدند. درست در ابتدای موج دیوانه‌وار رپ بود. زمان‌بندی‌ام افتضاح بود.»

او آرزوهای موسیقی خود را رها نکرد و برای کار روزانه در مدرسه آمادگی بورلی هیلز درس می‌داد. اما وقتی مسیر حرفه‌ای کاری‌اش به عنوان خواننده و آهنگساز به جایی نرسید، به نیو همپشایر نقل مکان کرد و معلم انگلیسی شد. در نهایت او به برنامه دومش یعنی رمان‌نویسی رو آورد و در کنار آن موسیقی می‌ساخت.

سال ۱۹۹۸، براون نخستین کتاب خود را با عنوان «قلعه دیجیتال» منتشر کرد. بعد از آن «فرشته‌ها و شیاطین» با شخصیت حالا معروف رابرت لنگدون از راه رسید و «نقطه فریب» پروژه بعدی او بود. هر سه کتاب ابتدا فروش ضعیفی داشتند.

بعد تریلر انفجاری «کد داوینچی» در سال ۲۰۰۳ از راه رسید که بعدها تبدیل به فیلمی با نقش‌آفرینی تام هنکس در نقش رابرت لنگدون شد. این فیلم ۷۶۰ میلیون دلار در سراسر جهان فروخت و تا امروز کتاب آن بیش از ۸۵ میلیون نسخه فروخته است.

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...