به گزارش تسنیم،‌ انتشارات کتاب نیستان کتاب صوتی «بی‌خلوتی»، نوشته مریم ساحلی را با صدای مریم محبوب منتشر کرد. این کتاب صوتی، مجموعه‌ای با ایده‌های داستانی درونی و برون‌گرای ناب است. در این 19 داستان کوتاه تجربه‌های مریم ساحلی با بیانی شاعرانه و خاص روایت شده است.

در این کتاب صوتی از شور و شادی و بغض و حسرت انسان‌ها سخن گفته شده که در بین آجر به آجر خانه‌ها جای گرفته‌اند. مریم ساحلی به روایت داستان زندگی و چشم‌انتظاری زنان شیردل و عاشقی می‌پردازد که با وقوع جنگ شور و شوق زندگی در آن‌ها مرده است.

آدم‌هایی که نویسنده در داستان‌های خود به آنان می‌پردازد، به قدری آشنا هستند که گویی در اطرافیان خود آن‌ها را نظاره‌گر هستیم. به همین دلیل است که به سادگی همراه آن‌ها و زندگی‌شان می‌شویم و حتی بعد از پایان داستان همچنان به آنان می‌اندیشیم.

مضامینی که در داستان‌های این کتاب وجود دارد از دغدغه‌ها و گرفتاری‌های روزمره حکایت می‌کند. آرزوها، عشق‌ها، دوستی‌هایی که از یادها رفته‌اند، اندوه و تنهایی زنان در بالا و پایین روزگار و سرگشتی‌های انسان امروز به خوبی در این کتاب به نمایش درآمده‌اند.

کتاب صوتی «بی‌خلوتی» با صدای مریم محبوب به مدت سه ساعت و 51 دقیقه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...