شکوه زندگی در طبیعت | کافه داستان


کتاب «عاشق مدرن و بلیط لطفاً» [A modern lover] اثر دی. اچ. لارنس [D.H. Lawrence] شاعر، نقاش، نمایشنامه‌نویس و منتقد ادبی است. این نویسنده‌ی انگلیسی در یازدهم سپتامبر ۱۸۸۵ در دهکده‌ی معدنی ایست‌وود در ناتینگهام‌شایر انگلستان متولد شد. زندگی در ناحیه‌ای صنعتی و مشاهده‌ی زندگی معدن‌چیان چنان بر روی لارنس تأثیر داشت که در آثارش هم به بازنمایی و شرح زندگی کارگران پرداخته ‌است.

عاشق مدرن و بلیط لطفاً» [A modern lover]  دی. اچ. لارنس [D.H. Lawrence]

کتاب مذکور شامل دو داستان از این نویسنده توسط فرید‌ قدمی ترجمه شده ‌است. برای پی بردن به درک داستان‌ها که دارای لایه‌های عمیقی هستند خواننده باید با دقت و تعمق دل به تک‌تک واژه‌ها بسپارد تا رمز و راز داستان‌ها را کشف کرده و در نهایت به تفکر و ایده‌ی نویسنده پی برد که چیزی نیست جز تأیید و ‌تحسین زندگی و ‌اهمیت و احترام به آن. آنچه شخصیت داستان کوتاه عاشق مدرن در پی آن است میل و عشقی است که در مفهوم زندگی تجلی پیدا کرده‌ است. لارنس زندگی را همچون طبیعت خشن و لطیف می‌پندارد و داستان را هم دارای خصلتی طبیعی می‌بیند.

از منظر و نگاه نیچه فیلسوف برجسته‌ی آلمانی آنچه اصیل و ارزشمند است زندگی است، اما این اندیشمند معنا و مفهوم دیگری را از زندگی در نظر دارد. زیستن و تأیید زندگی در سخت‌ترین مسائل و زیبادیدن جهان با همه‌ی مشقت‌ها و رنج‌ها و این در صورتی امکان‌پذیر خواهد بود که زندگی پایه و اساس هر ارزشی باشد و ‌ملاک و میزان ارزش‌ها گردد نه بالعکس. از این منظر لارنس هم شوق زیستن را جایی میان آلام و دردها جست‌وجو می‌کند و میل و عشق را دو بازوی زندگی می‌پندارد. او در کتاب خود رابطه‌ای چندسویه بین انسان‌ها با یکدیگر و بشر با طبیعت برقرار می‌سازد. او سرشت جهان را همان‌گونه که هست با خشونت و لطافت به تصویر کشیده و آن را با زندگی یکی گرفته است؛ هر دو ‌خشن و سخت، اما در همین خشونت زیبایی‌هایی نهفته که آن را خواستنی می‌کند و‌ هیچ‌یک را بر دیگری ارجحیت نمی‌بخشد. بلکه آنها را در کنار هم می‌نشاند و از آمیختن آنها معنایی می‌سازد که مخاطبِ خود را به شگفتی و درک آن وا می‌دارد: آن‌جا که جز بادهای تسلیم‌ناپذیر و‌ توده‌ابرهای بزرگ در کار نبود، آن‌جا که حتا علف‌های کوچک خم می‌شدند به روی یک‌دیگر، بی‌اعتنا به رهگذران (صفحه‌ی ۲۶)

مرشام شخصیت اصلی داستان جوانی است که عشق و خیالات عاشقانه را در کنار دختری به نام موریل و در جمله‌های کتاب‌هایی چون جین ایر و جورج الیوت، خیام و‌ بالزاک چشیده و در میانه خواندن مادام بوواری از هم جدا شده‌ در حالی‌ که کتاب‌های نیچه و ویلیام جیمز مانده ‌بودند. داستان روایت بازگشت مرشام است که پس از دو‌ سال زندگی متمدن شهری از لندن برگشته ‌است. هنوز عشق و‌ میل در وجود مرشام زنده و پویا است تا حدی که دیدن دختر او را به لرز و انقباض می‌اندازد. بازگشتی دو سویه هم به طبیعت و هم به عشق. رویایی مرشام و موریل نه گله و شکوه و شکایت و نه آه و‌سوزهای جانگداز دو‌طرفه است؛ بلکه دیالوگ‌هایی است که بار معنایی متفاوت دارند.

او نه جنگ و جدل می‌کند و نه رفتاری ستیزه‌جویانه دارد. گفت‌وگو راهی است که مرشام برگزیده تا موریل خود انتخاب کند. مرشام برای موریل حصار نمی‌سازد. موریل نیز نه خشمگین و نه دل‌شکسته بلکه با چشمانی باز به حرف‌های عاشق از راه رسیده گوش می‌دهد و به آنچه او می‌گوید به دیدی ستایش‌آمیز می‌نگرد. جملاتی که فلسفه و‌ معنای عمیق زندگی است. مرشام تلقی متفاوتی از کلمه‌ی خداحافظی دارد و آن را رفتن برای تغییر و تحول می‌داند. او ماندگاری زندگی را در اوج نشاط و سرزندگی می‌پندارد که اکسیری معجزه‌آسا برای روزهای یکنواختی و تکراری و رو به پیری است.

داستان دوم «بلیط لطفاً» نام دارد. نویسنده در این داستان تراموای تک‌مسیره‌ای را به تصویر می‌کشد که خطرناک‌ترین تراموای انگلستان است. این تراموا به حومه‌ی صنعتی می‌رود و از کنار خانه‌های کارگری می‌گذرد. آنچه لارنس به تصویر می‌کشد کارخانه‌های فربه‌ گاز و بازارگاه‌های کوچک و سرد و کثیف و تاریک است. این تراموا تحت اراده‌ی دخترهای جوان، جسور و کله‌شق است و راننده‌هایشان هم مردان جوان و بی‌پروایند. وجود دخترها و مردهای جوان شور و شعفی را در واگن‌ها ایجاد می‌کند. در این بین بازرسی به نام «جان جوزف ریتر» مرد خوشگذرانی است که ساعت‌های خویش را به وقت‌گذرانی و عیش و نوش با دخترها صرف کرده‌ است. در این میان آنی یکی از دخترهای بلیط‌‌فروش تنها حضور شبانه‌ی جوزف را نمی‌خواهد. چیزی که خلاف تصور و فکر جوزف است.

یکی از دغدغه‌های نیچه مسئله‌ی معنا و حقیقت زندگی است و آنچه این مهم را میسر می‌سازد ایجاد پرسش و تأمل در غایت و هدف زندگی است. راهی که تحمل‌پذیربودن زندگی را هموار کرده و به آن معنا می‌بخشد. آنی هم با طرح پرسش از خود در رابطه‌ی خودش با جوزف چیزی فراتر از یک ارتباط ساده را کشف می‌کند. آنچه در این داستان مهم به نظر می‌رسد گذشتن از خواسته‌های تنانه‌ی فردی توسط دخترهاست. آنی دخترها را از قصد جوزف مطلع می‌کند و آنها با هم همدل و همراه می‌شوند. کنشی که همگی دخترها در برخورد با جوزف نشان می‌دهند حرکتی است در سمت و سوی نگاهی متفاوت به زندگی. آنها به درک ارزش زندگی رسیده‌اند. از این رو همگی یک تن واحد می‌شوند تا به جوزف بفهمانند که زندگی تنها لذت‌های گاه و بی‌گاه نیست. مفهوم تازه‌ای که جوزف از درک آن عاجز و ناتوان است. این نکته همان تفکرلارنس است که در داستان‌هایش مشهود است؛ پشت‌پازدن به زندگی عرفی و اجتماعی که ارزش به حساب می‌آیند و رسیدن به درکی که از زندگی همراه با شور و شوق است: «دخترها در سکوت به درست‌کردن موهاشان و مرتب‌کردن لباس‌هاشان ادامه دادند، انگار که او هرگز وجود نداشته‌است» (صفحه‌ی ۸۱) دخترهایی که چیز نو و تازه‌ای را یافته‌اند و زندگی‌شان طور دیگری رقم خواهدخورد و این مفهوم در جملات نویسنده آشکار گشته ‌است. از همین روست که ویرجینیا وولف دی اچ لارنس را شیفته‌ی عباراتی مبهم و مبدع اصطلاحاتی نو در زبان انگلیسی می‌داند.

لارنس در این کتاب با واژگان خاص خود توانسته مضمون عشق، میل و خیانت را به تصویر بکشد تا حقیقت زندگی را آشکار سازد. طرح جلد کتاب هم تصویری از نقاشی «مارک شاگال» نقاش روسی است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

زن با وقاحتی بی‌اندازه و خشمی غرورآمیز با کلفتش حرف می‌زند: «بروید عقب. شما بوی حیوانات طویله را می‌دهید... نوبت به کلفت می‌رسد و او با همان خشونت خشماگین و باورنکردنی، بیزاری خود را از وضع زندگی‌اش ابراز می‌دارد. درست در لحظه‌ای که به اوج خشم و خروش رسیده است و گویی می‌خواهد اربابش را خفه کند، ناگهان صدای زننده و بی‌موقع ساعت شماطه بلند می‌شود. بازی به پایان می‌رسد... محبت سطحی و ارزان‌یافته و تفقدآمیز خانم خانه هیچ مرهمی بر دل چرکین آنها نمی‌نهد ...
در دادگاه طلاق هفتمین زنش حضور دارد... هر دو ازدواج‌های متعدد کرده‌اند، شکست‌های عاطفی خورده‌اند و به دنبال عدالت و حقیقتند... اگر جلوی اشتهاتون به زن‌ها رو نگیرین بدجوری پشیمون می‌شین... اشتتلر تا پایان داستان، اشتهایش را از دست نداد، ترفیع شغلی نگرفت و پشیمان هم نشد... دیگر گاوصندوق نمی‌دزدند بلکه بیمه را گول می‌زنند و با ساختن صحنه تصادف، خسارت می‌گیرند... صاحب‌منصب‌ها و سیاستمداران، پشت ویترین زندگی‌شان، قانون و عدالت را کنار می‌گذارند ...
زنی خوش‌پوش و آراسته که خودش را علاقه‌مند به مجلات مد معرفی می‌کند... از تلاش برای به قدرت رسیدن تا همراهی برای در قدرت ماندن... قانون برای ما، تصمیم حزب است... پژوهشگرانی که در رساله‌های علمی به یافته‌های دانشمندان غربی ارجاع می‌دادند به «دادگاه‌های شرافت» سپرده می‌شدند... دریافت جایزه خارجی باعث سوءتفاهم بین مردم کشور می‌شد... ماجرای ویلایی که با پول دولت ساخت همه‌ خدمات او به حزب را محو کرد... سرنوشت تلخ او خودکشی ست ...
روابط متقابل زردشتیان و مسلمانان... ادبیات پیش‌گویانه با ایجاد مشابهت‌هایی میان تولد و زندگی‌نامه‌ی محمد[ص]، زردشت و شاهان ایرانی برقراری روابط اجتماعی میان دو گروه را آسان‌تر کرد... پیروزی مسلمانان تجلی لطف خداوند توصیف می‌شد و هر شکست زردشتیان گامی به سوی آخرالزمان... از مهمترین علل مسلمان شدن زردشتیان: ایمان خالصانه به اسلام، باور به اینکه پیروزی‌های اعراب اعتبار اسلام را تأیید می‌کند، به‌دست آوردن آزادی(اسیران)، تهدید به مرگ، انگیزه‌های مالی و اجتناب از پرداخت خراج ...
جنبش‌های اجتماعی نوعی همبستگی اجتماعی به ارمغان می‌آورند که می‌توانند فرصتی برای احیای دو عنصر کلیدی حیات مبتنی بر سرمایه اجتماعی ـ یعنی ارزش‌های مشترک و ارتباطات بیشتر ـ فراهم کند... «اجتماع» عرصه‌ای است که نه منافع فردی در آن سیطره دارد، نه فرد در جمع ذوب شده است... سه‌ضلع دولت، بازار و اجتماع سرنوشت جامعه را رقم می‌زنند... برخورد انحصارگرایانه گروه‌های مذهبی نسبت به سکولارها در داخل و دین‌ستیزی بنیادگراهای سکولار در خارج کشور، منازعه‌ای برابر نیست ...