زرویی و سیدعلی میرفتاح فیلمنامه "خاطرات مرد ناتمام" را برای تلویزیون نوشتند.

این دو روزنامه‌نگار و طنزپرداز صاحب سبک در فیلمنامه "خاطرات مرد ناتمام" نگاهی تاریخی و طنزآمیز نسبت به وقایع دوران ملی شدن صنعت نفت ایران در فاصله سال‌های 1329 تا 1327 داشته اند.

این فیلمنامه در حال حاضر مرحله بازنویسی نهایی را می‌گذراند و بعد از پایان این مرحله، در 26 قسمت به کارگردانی "صادق کرم یار" از شبکه اول صدا و سیما پخش می‌شود.

سید علی میرفتاح - نویسنده و طنزپرداز - به تازگی نگارش مجموعه‌ای داستانی با عنوان "قصه‌های زن و شوهری" را هم به پایان برده است. این کتاب مشتمل بر 10 داستان درباره مسائل و دغدغه های زندگی زناشویی است.

"قصه‌های زن و شوهری" که در دست بازنویسی نهایی است احتمالا از سوی نشر افق منتشر می‌شود.

از سید علی میرفتاح طی روزهای گذشته کتاب "قلندران پِیژامه پوش" توسط نشر افق منتشر شده است. این کتاب مجموعه یادداشت‌های طنز این نویسنده را در بر می‌گیرد که پیش از این در ستون "کرگدن نامه" روزنامه شرق منتشر می‌شد.

................ هر روز با کتاب ...............

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...