کتاب «قاعده طلایی» [The Golden Rule: Deluxe Edition] به تازگی با ترجمه شهاب‌الدین عباسی برای گروه سنی ب و ج منتشر شده است که می‌تواند کتاب آموزنده‌ای برای همه سنین باشد.

قاعده طلایی» [The Golden Rule: Deluxe Edition]  آیلین کوپر [Ilene Cooper]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، اثر «قاعده طلایی» نوشته آیلین کوپر [Ilene Cooper] و به تصویر‌گری گابی‌سویا تکوفسکا به تازگی از سوی انتشارات نخستین منتشر شده است.

داستان کتاب درباره پسری با پدر‌بزرگش است که جمله‌ای را در تابلوی اعلانات می‌خواند که ذهن پسر کوچولو را مشغول خود می‌کند؛ روی تابلو اعلانات نوشته بود: «با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری با تو آن‌گونه رفتار کنند. مردم جهان این عبارت را قاعده طلایی می‌نامند.» در ادامه پسر کوچولو به پدر‌بزرگ می‌گوید که چقدر خوب می‌شد اگر همه‌ی کشور‌ها این قاعده طلایی را رعایت می‌کردند تا دیگر جنگی در دنیا وجود نداشت و هیچ‌کس به دیگری آسیب نمی‌زد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
«پدر‌بزرگ پسر را به طرف تابلوی اعلانات دیگری که آن‌طرف پیاده‌رو نصب شده بود، برد و گفت: بعضی‌ها قاعده‌ی طلایی یا زرین را به این صورت هم بیان کرده‌اند.
با دیگران چنان رفتار نکن که دوست نداری با تو آن‌گونه رفتار کنند.
پدر‌بزرگ گفت: قاعده‌ی طلایی، در هر دو صورت، قاعده‌ی بسیار خوبی است.»

چاپ اول این کتاب در 36 صفحه مصور رنگی، شمارگان 1000 نسخه و با قیمت 25 هزار تومان راهی‌ کتا‌ب‌فروشی‌ها شد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...