کتاب «قاعده طلایی» [The Golden Rule: Deluxe Edition] به تازگی با ترجمه شهاب‌الدین عباسی برای گروه سنی ب و ج منتشر شده است که می‌تواند کتاب آموزنده‌ای برای همه سنین باشد.

قاعده طلایی» [The Golden Rule: Deluxe Edition]  آیلین کوپر [Ilene Cooper]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، اثر «قاعده طلایی» نوشته آیلین کوپر [Ilene Cooper] و به تصویر‌گری گابی‌سویا تکوفسکا به تازگی از سوی انتشارات نخستین منتشر شده است.

داستان کتاب درباره پسری با پدر‌بزرگش است که جمله‌ای را در تابلوی اعلانات می‌خواند که ذهن پسر کوچولو را مشغول خود می‌کند؛ روی تابلو اعلانات نوشته بود: «با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری با تو آن‌گونه رفتار کنند. مردم جهان این عبارت را قاعده طلایی می‌نامند.» در ادامه پسر کوچولو به پدر‌بزرگ می‌گوید که چقدر خوب می‌شد اگر همه‌ی کشور‌ها این قاعده طلایی را رعایت می‌کردند تا دیگر جنگی در دنیا وجود نداشت و هیچ‌کس به دیگری آسیب نمی‌زد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
«پدر‌بزرگ پسر را به طرف تابلوی اعلانات دیگری که آن‌طرف پیاده‌رو نصب شده بود، برد و گفت: بعضی‌ها قاعده‌ی طلایی یا زرین را به این صورت هم بیان کرده‌اند.
با دیگران چنان رفتار نکن که دوست نداری با تو آن‌گونه رفتار کنند.
پدر‌بزرگ گفت: قاعده‌ی طلایی، در هر دو صورت، قاعده‌ی بسیار خوبی است.»

چاپ اول این کتاب در 36 صفحه مصور رنگی، شمارگان 1000 نسخه و با قیمت 25 هزار تومان راهی‌ کتا‌ب‌فروشی‌ها شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...