شیما کرمی | ایبنا


کتاب‌های بسیاری با موضوع هوش مالی برای کودکان نوشته شده است که یکی از آنها مجموعه «هوش مالی» [Money box] نوشته بن هوبارد [Ben Hubbard] است. مترجم این مجموعه رضا ابراهیمی است و از سوی انتشارات طوطی با خرید حق نشر و رعایت قانون کپی‌رایت منتشر شده است. با ابراهیمی درباره ترجمه این مجموعه و اهمیت اینکه چرا باید کودکان با هوش مالی آشنا شوند؟ صحبت کرده‌ایم که در ادامه این مطلب را می‌خوانید:

هوش مالی» [Money box] نوشته بن هوبارد [Ben Hubbard]

ابتدا برایمان بگویید که نظر شخصی‌تان درباره مجموعه «هوش مالی» چیست؟
مجموعه «هوش مالی» که توسط بن هوبارد تألیف شده است، محتوای بسیار خوبی برای تعلیم مفاهیم اقتصادی و مالی برای کودکان پنج سال به بالا ارائه می‌دهد. بن هوبارد نویسنده‌ای ماهر در زمینه تألیف کتاب‌های غیرداستانی برای کودکان است. ویژگی جالب این نویسنده موفق کانادایی این است که درباره همه‌چیز برای کودکان می‌نویسد: از رفتن به فضا و سفر به آینده گرفته تا موسیقی پاپ و گلادیاتورها. وی قلم شیوایی دارد و در مطالبی که می‌نویسد اطلاعات بسیار ارزشمندی را به‌طور خلاصه به کودکان منتقل می‌کند. چنین افرادی می‌توانند الگوی خوبی برای محتوانویسان جوان ایرانی باشند که ابتدا در موضوع موردنظر به اندازه کافی تحقیق و تدبر کنند و بعد شروع به تولید محتوا کنند. سخت‌کوش باشند و از مواجهه با موضوعات جدید و متنوع واهمه‌ای نداشته باشند. تصویرگر مجموعه «هوش مالی» هم خانم هنرمند جوان و اسپانیایی‌تباری به نام بئاتریس کاسترو است که به نظرم از عهده کارش به خوبی برآمده است. در مجموعه چهارجلدی «هوش مالی» نویسنده به تناوب از داستان برای تعلیم مفاهیم به کودکان استفاده می‌کند. عناصر تشکیل‌دهنده این داستان‌ها واقعیت‌محور هستند و کودک در هر داستان با چالش‌هایی مواجه می‌شود که در زندگی روزمره نیز حس می‌کند.

اهمیت اینکه بچه‌ها هوش مالی داشته باشند در چیست؟
سواد مالی برای بچه‌ها بسیار مهم است؛ چون این مهارت‌ آنها را برای زندگی آینده آماده‌تر می‌کند. در سواد مالی، کودکان در مورد تشخیص «نیازها» و «خواسته‌ها»، برنامه‌ریزی و حل مسئله، محدودیت بودجه و مدیریت پول در خریدها و هزینه‌ها، سرمایه‌گذاری و تجارت می‌آموزند. با داشتن سواد مالی، بچه‌ها می‌توانند مفهوم مالیات، بدهی و اعتبار را درک کنند و بهترین راهکارهای مدیریت مالی را بشناسند. این موضوع آنها را در مواجهه با تهدیدات مالی در بزرگسالی قوی‌تر می‌کند و از ورود به بدهی‌های پیش‌بینی‌نشده جلوگیری می‌کند. همچنین، سواد مالی به بچه‌ها کمک می‌کند تا به مهارت‌های کارآفرینی برسند و ایده‌های خود را به تجارت‌های سودآور تبدیل کنند. این مهارت‌ها در مسیر رشد شغلی و تجاری آنها بسیار مفید خواهد بود. به طور کلی، سواد مالی به بچه‌ها امکان می‌دهد تا بهترین تصمیمات مالی را بگیرند، از مشکلات مالی در آینده جلوگیری کنند و زندگی مالی سالمی را بسازند.

بهتر است بچه‌ها از چه سنی هوش مالی را بیاموزند؟
اغلب بچه‌ها قبل از سن سه‌سالگى متوجه می‌شوند براى چیزى که می‌خواهند بخرند، باید پول ردوبدل شود. آنها می‌بینند که شما براى خرید غذا، اسباب‌بازى، کتاب و هرچیز دیگرى کیف پول یا کارت بانکى خود را در می‌آورید و بهاى آن را پرداخت می‌کنید. چون کودکان در معرض این تبادل مکرر پول هستند، از سنین خیلى پایین می‌آموزند که پول می‌تواند براى خرید استفاده شود. با این حال، آنها ممکن است درک نکنند که پول دقیقا چیست و چگونه در کیف شما به پایان می‌رسد؟ در سنوات بعدی، می‌توانند مفاهیم پیشرفته‌تری مانند بودجه‌ریزی ساده و مدیریت پول را یاد بگیرند.

یکی از دلایلی که هوش مالی و تربیت اقتصادی در سنین پایین در فرهنگ بعضی از خانواده‌ها جدی گرفته نمی‌شود این است که صحبت درباره پول خوشایند نیست و به اصطلاح نمی‌خواهند بچه‌ پولکی بار بیاید. تنها راه خوشبختی که مدام پیگیری می‌شود و هر خانواده در حد توانش برای آن خرج می‌کند، مسیر تحصیل در مدرسه است. والدین دلسوز می‌کوشند در ماراتن مدرک‌گرایی هر مانعی را که سرراه باشد حذف کنند. به اصطلاح «بچه کاسب بودن» از سمت جامعه پذیرفته نیست و مردم بچه را درس‌خوان دوست دارند. اگر کودک یا نوجوانی کار کند این موضوع را از دوستان و فامیل پنهان می‌کنند؛ چون می‌دانند که در صورت آگاهی دیگران، اگر سرزنش نشوند، تشویق هم نمی‌شوند.

تفاوت کودکانی که هوش مالی دارند با کسانی که این مهارت را کسب نکرده‌اند، چیست؟
کودکانی که سواد مالی دارند با کسانی که این مهارت را کسب نکرده‌اند در چندین جنبه تفاوت دارند:
یک. برنامه‌ریزی مالی: کودکان با سواد مالی می‌توانند برنامه‌ریزی کنند و بودجه‌ خود را مدیریت کنند. آنها می‌توانند بهترین راهکارهای استفاده از پول را پیدا کنند و در نتیجه از مشکلات مالی جلوگیری کنند. در مقابل، کودکانی که سواد مالی ندارند، ممکن است بدون برنامه‌ریزی صرفه‌جویی نکنند و برای مدیریت پول خود دچار مشکل شوند.

دو. انتخاب و تصمیم‌گیری: یکی از سخت‌ترین کارها برای هر فرد «تصمیم‌گیری» است. ما هر روز، از صبح تا زمانی که به خواب برویم با تصمیم‌های گوناگونی مواجه‌ایم. کودکان با سواد مالی می‌توانند تصمیم‌های بهتری بگیرند و انتخاب‌کردن را یاد بگیرند. آنها متوجه می‌شوند هر انتخابی هزینه دارد و باید تصمیم‌های مسئولانه‌تری بگیرند. تشخیص دقیق صورت مسئله، جمع‌آوری اطلاعات، پیدا کردن گزینه‌های مناسب و موجود، ارزیابی گزینه‌‌های مختلف و پیامدهای آن و انتخاب بهترین گزینه جزو مهارت‌هایی است که در تربیت اقتصادی می‌آموزند.

سه. کارآفرینی و سرمایه‌گذاری: کودکان با سواد مالی می‌توانند از مفهوم‌های کارآفرینی و سرمایه‌گذاری درک بهتری داشته باشند و از فرصت‌ها بهتر استفاده کنند. در تربیت اقتصادی می‌توان با طرح ایده‌هایى براى شروع کسب‌وکار کوچک و تشویق خلاقیت فرزندتان، روحیه کارآفرینى آنها را تقویت کنید. براى مثال، اگر کودکِ شما می‌خواهد کاردستى یا نقاشی‌هاى خود را از طریق راه‌اندازى نمایشگاه هنرى کوچکى به فروش برساند، او را کمک کنید؛ البته تمام کارها را انجام ندهید؛ اما با ارائه پیشنهادات سازنده، مسیر را براى او هموار کنید تا بتواند این یادگیرى ارزشمند را تجربه کند.

به نظر شما وقتی بچه‌ها با این سبک کتاب‌ها آموزش می‌گیرند، چه تأثیری بر آنها دارد؟
استفاده از کتاب‌های مصور و غیرداستانی در آموزش کودکان تأثیر بسیار مثبتی دارد. این نوع کتاب‌ها با ترکیب متن و تصاویر جذاب، کودکان را به خود جذب و به آنها کمک می‌کنند مفاهیم مختلف را بهتر درک کنند. تصاویر جذاب و رنگارنگ علاوه بر افزایش جذابیت و علاقه کودکان، انگیزه آنها را برای خواندن افزایش می‌دهد. کودکان به دنبال کشف و کاوش در متن و تصاویر کتاب می‌روند و به ایده‌پردازی و تخیل تشویق می‌شوند. آنها می‌توانند داستان‌ها و مفاهیم را به شکل خلاقانه‌ای تجسم کنند و از فضای ذهنی خلاق خود برای خلق داستان‌ها و ایده‌های جدید استفاده کنند. این کتاب‌ها به کودکان کمک می‌کنند مهارت‌های اجتماعی خود را تقویت کنند و موضوعاتی مانند همکاری، احترام به دیگران، تفاهم و قبول تفاوت‌ها را یاد بگیرند.

در کنار کتاب‌خواندن، چه راهکار دیگری را برای تقویت هوش مالی بچه‌ها پیشنهاد می‌کنید؟
می‌توان از بازی‌ها و فیلم‌های آموزشی برای بهبود سواد مالی بچه‌ها استفاده کرد. هدف همه این ابزارها باید این باشد که به طور تدریجی مفاهیم مالی را به کودکان آموزش داده و آنها را به تصمیم‌گیری‌های مالی مستقل هدایت کنند. درواقع، توانایی مدیریت اقتصادی در زندگی شخصی و حرفه‌ای وابسته به دانش و مهارتی است که از سنین اولیه کودکی شکل می‌گیرد. پول توجیبی، ابزاری قدرتمند برای آموزش سواد مالی به کودکان است. در مورد این که بهتر است به طور هفتگى به بچه‌ها مستمرى داده شود یا در قبال انجام کارهاى خانه به آنها پاداش پرداخت شود، دو مکتب فکرى وجود دارد. بعضى‌ها دوست دارند براساس انجام وظایف مشخصى، به کودکان پول توجیبى پرداخت شود؛ زیرا اجازه مى‌دهد تا بچه‌ها رابطه بین کار و دریافت پول را ببینند. افراد دیگر بر این باورند که از کودکان انتظار مى‌رود در کارهاى خانه کمک کنند و پرداخت به آنها براى انجام کارهایى که باید انجام دهند، پیش‌شرط بدى است. اگر انتخاب مى‌کنید که به فرزندتان مستمرى هفتگى بپردازید، باید مصمم و ثابت‌قدم باشید و این‌طور نباشد که اگر براى مثال تخت خود را مرتب نکرد، مستمرى را ندهید. اگر قرار است فرزند شما با انجام کارهاى خانه درآمد خود را به دست بیاورد، به او پول ندهید مگر این که کارش را سرموقع تکمیل کند.

مجموعه هوش مالی در گفت‌وگو با رضا ابراهیمی

یادگیری هوش مالی در کودکی چه تأثیری در آینده آن فرد دارد؟
لازم است مهارت‌ها و دانش فرد برای استفاده از ابزارهای مالی و اقتصادی افزایش یابد تا بتواند تصمیم‌های عاقلانه‌تری بگیرد. هر بهبودی در این مهارت‌ها تأثیر عمیقی بر مردم و توانایی آنها بر تأمین آینده خود خواهد گذاشت. داشتن سواد مالی کار آسانی نیست؛ ولی در صورت تسلط، می‌تواند بار مشکلات زندگی را به شدت کاهش دهد. برای بسیاری از مردم، تصمیم‌گیری‌های اقتصادی اضطراب‌آور است و با آموختن و مطالعه می‌توان از شدت این اضطراب کاست. درباره مسائل اقتصادی خیلی دیر شروع به یادگیری می‌کنیم و آموخته‌های ما نیز معمولا بر اساس آزمون و خطا به‌دست می‌آید. برخی از والدین در این زمینه مطالعه نکرده و آموزش ندیده‌اند، در مسائل مالی معمولا اعتمادبه‌نفس پایینی دارند و در هر سطح درآمدی که باشند، فکر می‌کنند چندان موفق نیستند و نمی‌توانند الگوی درستی برای فرزندان خود باشند. آنها از صحبت در مورد پول واهمه دارند و مایل هستند چنین مسائلی را به نظام آموزشی بسپارند. امیدوارم والدین از مطالعه و تحقیق ابایی نداشته باشند و برای یادگیری وقت بگذارند؛ چون آموزش سواد مالی باید به صورت مستمر و پیوسته ادامه یابد تا بچه‌ها بتوانند مهارت‌های مالی پیشرفته‌تر را درک کنند و به کار ببرند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

تجربه‌نگاری نخست‌وزیر کشوری کوچک با جمعیت ۴ میلیون نفری که اکنون یک شرکت مشاوره‌ی بین‌المللی را اداره می‌کند... در دوران او شاخص سهولت کسب و کار از رتبه ١١٢ (در ٢٠٠۶) به ٨ (در ٢٠١۴) رسید... برای به دست آوردن شغلی مانند افسر پلیس که ماهانه ٢٠ دلار درآمد داشت باید ٢٠٠٠ دلار رشوه می‌دادید... تقریبا ٨٠درصد گرجستانی‌ها گفته بودند که رشوه، بخش اصلی زندگی‌شان است... نباید شرکت‌های دولتی به عنوان سرمایه‌گذار یک شرکت دولتی انتخاب شوند: خصولتی سازی! ...
هنرمندی خوش‌تیپ به‌نام جد مارتین به موفقیت‌های حرفه‌ای غیرمعمولی دست می‌یابد. عشقِ اُلگا، روزنامه‌نگاری روسی را به دست می‌آورد که «کاملا با تصویر زیبایی اسلاوی که به‌دست آژانس‌های مدلینگ از زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی رایج شده است، مطابقت دارد» و به جمع نخبگان جهانی هنر می‌پیوندد... هنرمندی ناامید است که قبلا به‌عنوان یک دانشجوی جوان معماری، کمال‌گرایی پرشور بوده است... آگاهیِ بیشتر از بدترشدنِ زندگی روزمره و چشم‌انداز آن ...
آیا مواجهه ما با مفهوم عدالت مثل مواجهه با مشروطه بوده است؟... «عدالت به مثابه انصاف» یا «عدالت به عنوان توازن و تناسب» هر دو از تعاریف عدالت هستند، اما عدالت و زمینه‌های اجتماعی از تعاریف عدالت نیستند... تولیدات فکری در حوزه سیاست و مسائل اجتماعی در دوره مشروطه قوی‌تر و بیشتر بوده یا بعد از انقلاب؟... مشروطه تبریز و گیلان و تاحدی مشهد تاحدی متفاوت بود و به سمت اندیشه‌ای که از قفقاز می‌آمد، گرایش داشت... اصرارمان بر بی‌نیازی به مشروطه و اینکه نسبتی با آن نداریم، بخشی از مشکلات است ...
وقتی با یک مستبد بی‌رحم که دشمنانش را شکنجه کرده است، صبحانه می‌خورید، شگفت‌آور است که چقدر به ندرت احساس می‌کنید روبه‌روی یک شیطان نشسته یا ایستاده‌اید. آنها اغلب جذاب هستند، شوخی می‌کنند و لبخند می‌زنند... در شرایط مناسب، هر کسی می‌تواند تبدیل به یک هیولا شود... سیستم‌های خوب رهبران بهتر را جذب می‌کنند و سیستم‌های بد رهبران فاسد را جذب می‌کنند... به جای نتیجه، روی تصمیم‌گیری‌ها تمرکز کنیم ...
دی ماهی که گذشت، عمر وبلاگ نویسی من ۲۰ سال تمام شد... مهر سال ۸۸ وبلاگم برای اولین بار فیلتر شد... دی ماه سال ۹۱ دو یا سه هفته مانده به امتحانات پایان ترم اول مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه اخراج شدم... نه عضو دسته و گروهی بودم و هستم، نه بیانیه‌ای امضا کرده بودم، نه در تجمعی بودم. تنها آزارم! وبلاگ نویسی و فعالیت مدنی با اسم خودم و نه اسم مستعار بود... به اعتبار حافظه کوتاه مدتی که جامعه‌ی ایرانی از عوارض آن در طول تاریخ رنج برده است، باید همیشه خود را در معرض مرور گذشته قرار دهیم ...