بهاره گل‌پرور | ایبنا


هر بار که صحبت از سینمای تعلیق با چاشنی تم روانشناختی می‌شود سینمادوستی نیست که یاد آلفرد هیچکاک نیفتد؛ فیلمسازی که با سبک فیلمسازی‌اش بر پایه روایت‌های کلاسیک همواره مخاطب را در موقعیت انتظار و اضطراب قرار می‌دهد. فیلم «پرندگان» یکی از شاخص‌ترین آثار آلفرد هیچکاک است که به دلیل سبک کارگردانی، جلوه‌های ویژه و تنش روان‌شناختی‌اش همچنان برای هنرجویان سینما همچون کلاس درس است.

ایوان هانتر[Evan Hunter] هیچکاک به روایت ایوان هانتر» [Me and Hitch]

هیچکاک کنترل کامل بر جزئیات فیلم، از جمله میزانسن، حرکت دوربین، بازیگری، نورپردازی داشت او حتی به لباس و دکور توجه داشت و این وسواس باعث خلق آثار این چنین می‌شد. استفاده او از جلوه‌های ویژه در فیلم «پرندگان» در زمان خودش بسیار نوآورانه بود؛ ترکیبی از پرندگان واقعی، مدل‌ها و جلوه‌های مکانیکی.

او به شدت درگیر جزئیات این جلوه‌ها بود تا تصویر باورپذیر باشد. ایوان هانتر[Evan Hunter] ، نویسنده این فیلم نقش کلیدی در اقتباس داستان کوتاه دوموریه به فیلمنامه کامل داشت که در کتاب «هیچکاک به روایت ایوان هانتر» [Me and Hitch] به این جزئیات این همکاری پرداخته است. با یوسف نجفی جابلو، مترجم این کتاب گفت‌وگو کردیم که در ادامه می‌خوانید.

کتاب درباره هیچکاک از دیدگاه ایوان هانتر است. برای شروع کمی درباره این کتاب و رابطه این دو نفر بگویید؟

ایوان هانتر نویسنده و فیلمنامه‌نویس آمریکایی بود که در فیلمنامه «پرندگان» با هیچکاک همکاری کرد. این اولین کتابی است که درباره ایوان هانتر و هیچکاک و همکاری‌شان چاپ می‌شود. البته این کتاب ۳۰ سال پیش منتشر شده بود و روزنامه‌ها و مجلات به صورت جسته و گریخته درباره آن نوشته بودند. خود هانتر شروع به نوشتن درباره این همکاری کرد و همه توضیحات مربوط به فیلمنامه «پرندگان» را به‌طور کامل در این کتاب آورده است و باعث شد سبک کار هیچکاک، تدوین و اقداماتی که او برای بهتر شدن فیلمنامه انجام می‌دهد، توضیح داده شود و طرفداران هیچکاک با سبک تدوین فیلمنامه او آشنا شوند.

این کتاب درباره خلاقیت و سبک فیلمسازی هیچکاک است، نویسنده به جز این موارد به چه نکات دیگری اشاره می‌کند؟

در این کتاب بیشتر به معاشرت‌های هیچکاک و نکاتی از رفتار و اخلاق او که ما نمی‌دانیم پرداخته شده است، زیرا ما هیچکاک را از قاب فیلم‌هایش می‌شناسیم و نه شخصیت واقعی‌اش؛ اینکه رابطه او با خانواده، دوستان و اطرافیانش چگونه است، و با استودیو و همکارانش چگونه رفتار می‌کند. ایوان هانتر کاملاً رفتار او را در مهمانی‌ها و با زن و بچه‌اش نشان می‌دهد. در خلال توضیح سبک فیلم «پرندگان»، سبک زندگی هیچکاک نیز به‌طور محسوس در کتاب توضیح داده شده است.

آیا در کتاب فقط درباره فیلم پرندگان صحبت می‌شود؟

بله. در واقع می‌خواهد توضیح دهد که این شاهکار هنری چه فرآیندی را طی کرده و روی فیلمنامه و همکاری تاکید دارد.

در کتاب با چه شخصیت هنری از هیچکاک روبرو هستیم و چه تصوری از او به مخاطب داده می‌شود؟

نظر من و خلاصه این کتاب این است که هیچکاک با اینکه در نوشتن برتری دارد و توانایی داستان‌نویسی دارد و با نویسندگان بزرگ کار کرده و سبک کارشان را یاد گرفته است، سراغ نویسندگان می‌رود و از آثار نویسندگان دیگر اقتباس می‌کند. مهم‌ترین نکته این کتاب همین است که شما با تمام قدرتی که دارید خودنمایی نکنید. او از یک نویسنده خواهش می‌کند که هر روز سر کار بیاید با او سر و کله می زند تا فیلمی با او بسازد. این دیسیپلین و اعتماد او به نویسنده بسیار مهم است.

ارتباط هیچکاک با خود هانتر چگونه بود؟

ارتباطشان بر سر و کله‌زدن روی فیلمنامه است تا کار فیلمنامه درست انجام شود. درباره اینکه فیلمنامه به سرانجام برسد، اختلاف‌نظرهایی داشتند. فیلمنامه از ابتدا تدوین می‌شود، دوباره ریست می‌شود و کار از سر گرفته می‌شود. هیچکاک مانند یک رئیس منظم و دارای دیسیپلین است. اگر کتاب تروفو را که درباره هیچکاک است بخوانید، نوع و سبک لباس پوشیدن او را توضیح می‌دهد.

خاطره‌ای در این کتاب هست که می‌گوید یک روز ایوان هانتر با لباس معمولی سرِ کار می‌رود، هیچکاک به منشی خود می‌گوید که به هانتر بگوید دفعه بعد با کت و شلوار بیاید. یعنی هیچکاک تا این حد روی لباس پوشیدن اعضای گروه وسواس داشته است. البته هانتر کمی متعجب می‌شود، ولی چون می‌داند با کارگردان بزرگی مثل هیچکاک کار می‌کند، قبول می‌کند.

کتاب، چالش‌های اقتباس در سینمای هیچکاک را چطور نمایش می‌دهد؟

چالشی وجود ندارد. به نظرم همین نکته که هیچکاک سراغ اقتباس می‌رود، آن هم اقتباسی که با خود نویسنده اثر مواجه می‌شود، بسیار مهم است. او خودش کتاب را نمی‌خواند تا داستان را بازنویسی کند؛ بلکه با نویسنده هم‌کلام می‌شود. داستان «پرندگان» در واقع یک داستان کوتاه از دوموریه است که ایوان هانتر از آن برای فیلمنامه «پرندگان» اقتباس کرده و به فیلمنامه تبدیل می‌کند.

دوموریه نویسنده‌ای فرانسوی است. داستان کوتاهی که «پرندگان» در آن تنها به حمله پرندگان پرداخته و هیچ پیشینه روان‌شناختی نداشته و پرداخته نشده بود، در سطح یک داستان کوتاه کوچک بوده است. این بسط و گسترش و پردازش کاراکترها همه توسط ذهن ایوان هانتر صورت گرفته و پرورش داده شده است.

آیا اهمیت هیچکاک را در سینما باید در خلاقیتش در اقتباس‌هایش بدانیم یا مورد دیگر؟

این را باید بگویم که کل فرآیندی که هیچکاک از انگلستان به آمریکا مهاجرت می‌کند، در این موضوع تأثیرگذار است. البته در هالیوود بسیار موفق بوده و برخی نیز معتقدند در انگلستان خوب بوده است. به طور کلی، وقتی آثار او را بررسی می‌کنید، می‌بینید هیچکاک هیچ‌گاه آثار متوسط نداشته است. از همان سطح اول که کار کرده، توانسته استانداردها را رعایت کند.

سینمای او کلاسیک است و سینمای کلاسیک برایش بسیار مهم بوده است. حتی در مصاحبه‌اش با تروفو می‌بینیم که تروفو و هیچکاک دو رویکرد متفاوت به سینما دارند؛ سینمای تروفو سینمای آزادی است. پلان‌ها و کات‌ها متفاوت و آزادانه هستند. ولی در سینمای هیچکاک، گذشته تکرار و مرور می‌شود، فیلم از یک نقطه شروع شده و در یک نقط به پایان می‌رسد. او اصول کلاسیک را رعایت می‌کند؛ البته در کنار این مولفه‌ها، سراغ ترس‌ها و ناخودآگاه انسان نیز می‌رود.

البته تم روان‌شناسی هم به آن اضافه می‌شود!

بله روان‌کاوی و روانشناسی شخصیت‌ها و ترس‌هایی که هر کدام دارند. شاهکار این مورد و نمونه بارز آن «پنجره پشتی» است.

همکاری هیچکاک با نویسندگان سرشناس چه خروجی‌هایی داشته و این همکاری‌ها به کجا رسیده است؟

به نظر من، کتاب «ربکا» می‌تواند مهم‌ترین اثر اقتباسی هیچکاک باشد که آن هم اثر دافنه دوموریه است و در سال ۱۹۳۸ اقتباس شده است. این کتاب یک اثر کلاسیک است و از مهم‌ترین اقتباس‌های هیچکاک به شمار می‌رود. همین فیلم جایزه اسکار را دریافت می‌کند و رمان «ربکا» به‌عنوان یکی از شاهکارهای اقتباسی هیچکاک محسوب می‌شود که تم روان‌شناختی دارد.

همکاری فیلمسازان بزرگ با نویسندگان آثار ادبی چقدر می تواند خروجی کار را ارتقا دهد؟

مشکل اساسی که ما در سینمای خودمان هم داریم این است که کارگردان خودش نویسنده و خودش دستیار و منشی صحنه می‌شود. البته چون سینمای ما سینمای صنعتی نیست، مجبور است از نیروی کار کم استفاده کند. گاهی می‌بینیم مسائل مالی حل شده و اسپانسر هم دارند، ولی نویسنده، کارگردان و دیگر عناوین همه بر عهده یک نفر است.

مشکل دیگر این است که همه می‌خواهند سراغ اقتباس بروند، در صورتی که اقتباس کردن یک هنر است و یک «نویسنده» باید این کار را از اثر دیگری اقتباس کند؛ نه اینکه خود کارگردان بگوید رمانی شاهکار است و صفحه به صفحه آن را تبدیل به تصویر کند. این فاجعه‌ای است که گریبانگیر سینمای ماست و کارگردانان فکر می‌کنند چون یک شاهکار را انتخاب کرده‌اند، حتماً خروجی هم یک شاهکار خواهد بود، در صورتی که این‌طور نیست. مشکل اساسی این است که یک نویسنده واقعی باید بیاید و این اقتباس را دکوپاژ کند.

خود هیچکاک اختلاف نظرهایش را با نویسندگانش چطور حل می‌کرد تا به یک ایده مشترک برسند؟

طبق این کتاب، هیچکاک با نویسنده و اقتباس‌کننده تعامل دارد و همه آنها سر کار حضور فیزیکی دارند. او با نویسندگان مانند سایر کارمندان خود برخورد می‌کند. نویسنده در کارهای هیچکاک باید نظم داشته باشد و به‌موقع سر کار بیاید و برود. این‌گونه نیست که میزی در اختیار نویسنده بگذارد و بگوید بنویسید و فیلمنامه را بفرستید؛ بلکه یک رابطه حضوری و فیزیکی در محل کار دارند که در آن یکدیگر را به چالش می‌کشند.

هیچکاک به روایت ایوان هانتر در گفت‌وگو با یوسف نجفی جابلو

نقطه‌قوت فیلمنامه‌نویسی هیچکاک نیز همین است که هر روز با نویسنده و کسی که اقتباس می‌کند، مواجه می‌شود. هر روز از نویسنده می‌پرسد داستان از کجا مانده بود؛ نمی‌گوید «فیلمنامه»، بلکه می‌گوید «داستان». این مهم‌ترین نکته کتاب است: وقتی هیچکاک می‌گوید داستان را تا کجا پیش رفته‌ایم، یعنی فیلمنامه برای او همان داستان است و این بسیار مهم است. او با فیلمنامه مانند یک کتاب یا رمان برخورد می‌کند؛ کتابی که خودش آن را باز می‌کند و می‌نویسد.

وقتی کتاب‌هایی را که درباره ویسکونتی، تروفو و برگمان نوشته شده است می‌خوانیم و مصاحبه‌هایی را که با هیچکاک انجام شده را جمع‌بندی می‌کنیم، می‌بینیم فاصله‌ای میان هیچکاک و کارگردانان موفق دیگر وجود دارد. آنها بسیار آزاد و رها هستند. برای مثال، وقتی مصاحبه ویسکونتی را می‌خوانید، درباره سینمای نئورئال، مسیحیت و تأثیر مسیحیت در آثارش صحبت می‌کند. اما هیچکاک، برعکس آنها، بسیار منظم و آکادمیک است. جمله‌ای دارد که می‌گوید: «خط در طبیعت وجود ندارد؛ من علاقه‌ای به خط در نقاشی ندارم.» منظور او اسکیس‌زدن در نقاشی است و به این کار اعتقادی ندارد. این حرف نشان‌دهنده آن است که با هنر برخوردی بسیار کلاسیک دارد؛ و در فیلم‌سازی نیز همین‌طور است.

همان‌طور که می‌دانید، در نقاشی‌هایی که در قرن بیستم مد شد، ابتدا خط می‌کشیدند و کاراکترها را استخوان‌بندی می‌کردند. اما در کلاس‌های نقاشی کلاسیک قدیمی چنین چیزی وجود نداشت؛ از همان ابتدا با براش کار می‌کردند، سطح صورت را نقاشی می‌کردند و بافت اضافه می‌کردند. رفته‌رفته طراحی در دوره هیچکاک مد می‌شود و اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا پیش از آن، طراحی چندان مهم نبوده و در گالری‌ها نیز طراحی وجود نداشته است، اما اکنون تمام تابلوهایی که در موزه‌ها قرار دارند نقاشی بوده‌اند. هیچکاک در مصاحبه با تروفو به این نکته تاکید می‌کند که این سبک آموزش دیدن اشتباه است.

چه چیز این کتاب را متمایز می کند؟

ما هر چقدر درباره کارهای هیچکاک و پشت صحنه هیچکاک می‌خوانیم کم است. البته دیتاهای کمی درباره هیچکاک وجود دارد مثلاً در این کتاب ایوان هانتر درباره او نوشته یا مصاحبه تروفو با هیچکاک را داریم. ولی اطلاعات درباره این کارگردان بسیار محدود است.

به طور کلی، هیچکاک در ذهن ما همان هیچکاکی است که ثانیه‌ای در فیلم‌ها ظاهر می‌شود، یا زمانی که در ابتدای فیلم می‌گوید «هیچکاک تقدیم می‌کند»، یا زمانی که خودش به‌عنوان مجری روی صحنه می‌آید. شخصیت هیچکاک را نمی‌توانیم از آن فیلم‌ها بشناسیم و با او چندان آشنایی نداریم، ولی در همین کتاب، مفصل درباره جزئیات همکاری، رفتار و اخلاقش و اطلاعات زیادی ارائه شده است. حجم کتاب کم است، ولی اطلاعات خوبی درباره زندگی هیچکاک به ما می‌دهد.

کتاب‌هایی که پیش از این درباره هیچکاک منتشر شده‌اند، همه تئوریک بوده‌اند و فیلم‌های هیچکاک را تحلیل می‌کنند و وارد زندگی شخصی او نمی‌شوند. مصاحبه تروفو با هیچکاک نیز بسیار تخصصی است. اما ما در این کتاب از دیدگاه ایوان هانتر، که مشاهده‌گر است، وارد زندگی هیچکاک می‌شویم. برای همین، این کتاب با کتاب‌های دیگری که درباره هیچکاک نوشته شده متفاوت است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...
من از یک تجربه در داستان‌نویسی به اینجا رسیدم... هنگامی که یک اثر ادبی به دور از بده‌بستان، حسابگری و چشمداشت مادی معرفی شود، می‌تواند فضای به هم ریخته‌ ادبیات را دلپذیرتر و به ارتقا و ارتفاع داستان‌نویسی کمک کند... وقتی از زبان نسل امروز صحبت می‌کنیم مقصود تنها زبانی که با آن می‌نویسیم یا حرف می‌زنیم، نیست. مجموعه‌ای است از رفتار، کردار، کنش‌ها و واکنش‌ها ...
می‌خواستم این امکان را از خواننده سلب کنم؛ اینکه نتواند نقطه‌ای بیابد و بگوید‌ «اینجا پایانی خوش برای خودم می‌سازم». مقصودم این بود که خواننده، ترس را در تمامی عمق واقعی‌اش تجربه کند... مفهوم «شرف» درحقیقت نام و عنوانی تقلیل‌یافته برای مجموعه‌ای از مسائل بنیادین است که در هم تنیده‌اند؛ مسائلی همچون رابطه‌ فرد و جامعه، تجدد، سیاست و تبعیض جنسیتی. به بیان دیگر، شرف، نقطه‌ تلاقی ده‌ها مسئله‌ ژرف و تأثیرگذار است ...
در شوخی، خود اثر مایه خنده قرار می‌گیرد، اما در بازآفرینی طنز -با احترام به اثر- محتوای آن را با زبان تازه ای، یا حتی با وجوه تازه ای، ارائه می‌دهی... روان شناسی رشد به ما کمک می‌کند بفهمیم کودک در چه سطحی از استدلال است، چه زمانی به تفکر عینی می‌رسد، چه زمانی به تفکر انتزاعی می‌رسد... انسان ایرانی با انسان اروپایی تفاوت دارد. همین طور انسان ایرانیِ امروز تفاوت بارزی با انسان هم عصر «شاهنامه» دارد ...
مشاوران رسانه‌ای با شعار «محصول ما شک است» می‌کوشند ابهام بسازند تا واقعیت‌هایی چون تغییرات اقلیمی یا زیان دخانیات را زیر سؤال ببرند. ویلیامسن در اینجا فلسفه را درگیر با اخلاق و سیاست می‌بیند: «شک، اگر از تعهد به حقیقت جدا شود، نه ابزار آزادی بلکه وسیله گمراهی است»...تفاوت فلسفه با گفت‌وگوی عادی در این است که فیلسوف، همان پرسش‌ها را با نظام‌مندی، دقت و منطق پی می‌گیرد ...