کتاب «تقریرات مصدق در زندان درباره حوادث زندگی خویش» با تنظیم زنده‌یاد ایرج افشار توسط بنیاد موقوفات محمود افشار منتشر و راهی بازار نشر شد.

تقریرات مصدق در زندان درباره حوادث زندگی خویش ایرج افشار

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب دربرگیرنده یادداشت‌های پراکنده‌ای از خاطرات و گفته‌های محمد مصدق نخست‌وزیر سابق ایران است که با کودتای انگلیسی-آمریکایی ۲۸ مرداد برکنار و زندانی شد. این‌یادداشت‌ها توسط سرهنگ جلیل بزرگمهر وکیل مصدق در دادگاه نظامی گردآوری شده‌اند.

بزرگمهر در فاصله دادگاه بدوی و دادگاه تجدیدنظر مصدق، پس از هر ملاقات و گفتگو با مصدق که درمجموع ۲۲ جلسه بوده‌اند، روی کاغذ آورده و سپس آن‌ها را دوباره‌نویسی کرده است. بزرگمهر فرصت کرده برخی از این‌یادداشت‌ها را برای مصدق بخواند و او اصلاحات لازم را متذکر شود.

محمد مصدق سیاستمدار ایرانی، با ملی‌کردن صنعت نفت ایران، سال‌ها به‌عنوان مانعی بزرگ سر راه آمریکا و انگلستان برای چپاول نفت ایران محسوب می‌شد که با مبارزات و مقاومت زیاد مقابل این‌دو قدرت غربی، در نهایت با توطئه کودتای ۲۸ مرداد از حکومت کنار گذاشته شد. این‌اتفاق باعث باز شدن راه غارت نفت ایران برای آمریکا و انگلستان با همراهی محمدرضاشاه پهلوی شد. یادداشت‌های مصدق در زندان،‌ می‌توانند گوشه‌های تاریکی از حقایق آن‌دوران را روشن کنند.

زنده‌یاد ایرج افشار، پژوهشگر و ایران‌شناس هم نوشته‌های مصدق را براساس نظم تاریخی مرتب کرده و برای انتشار در قالب کتاب «تقریرات مصدق در زندان درباره حوادث زندگی خویش» تنظیم کرده است.

این‌کتاب با ۲۵۰ صفحه، شمارگان ۲ هزار و ۲۰۰ نسخه و قیمت ۵۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...