داستان 10 سال کشمکش | شهرآرا


رمان «بینوایان» بی شک یکی از مهم ترین و عظیم ترین رمان‌های تاریخ ادبیات است. یکی از نکات جالب توجه در باره «بینوایان» رابطه و نسبت آن با انقلاب فرانسه است: در درجه نخست با انقلاب معروف‌تر ۱۷۸۹ که عملا تا ۱۷۹۹ طول کشید و در خلال آن پادشاه لوئی شانزدهم اعدام شد، و در درجه دوم با انقلاب ژوئیه ۱۸۳۰ که باعث سقوط شارل دهم و جانشینی لوئی فیلیپ یکم گردید، همان پادشاهی که شورش ژوئن یا قیام پاریس ۱۸۳۲ در دوران او رخ داد و فصل چهارم «بینوایان» عملا توصیفی است از همین قیام.

انقلاب فرانسه» [The French Revolution]، نوشته فیلیس کورزین [Phyllis Corzine]

کتابی «انقلاب فرانسه» [The French Revolution]، نوشته فیلیس کورزین [Phyllis Corzine] یکی از بهترین کتاب‌ها درباره یکی از اثرگذارترین انقلاب‌های جهان است که دو صفت «خلاصه» و «مفید» به راستی برازنده آن است (مانند سایر کتاب‌های منتشرشده در «مجموعه تاریخ جهان» انتشارات «ققنوس» که تاکنون به حدود صد جلد رسیده اند، کتاب‌هایی که انصافا یکی خواندنی‌تر از دیگری هستند و معمولا به قلم متخصص ترین مورخ و پژوهشگر در آن زمینه نوشته شده اند).

کتاب ۹ فصل دارد با عناوین «ریشه‌های انقلاب»، «طوفانی در راه»، «آغاز انقلاب»، «باستیل و تابستان خشونت آمیز»، «ایجاد ملتی جدید»، «جنگ پُردامنه و انقلاب تازه»، «پایان سلطنت و آغاز دوره وحشت»، «حکومت وحشت» و «سال‌های پایانی». همان طور که از عناوین ذکرشده برمی آید، این کتاب عملا همه دوران ده ساله مرتبط با انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه را پوشش می دهد و خواننده را از کم وکیف اتفاقات رخ داده در خلال آن آگاه می سازد. در این میان، این کتاب سه ویژگی مهم دارد که خواندن آن را به فعالیتی فرح بخش و جذاب تبدیل می سازد. این سه ویژگی، که تقریبا در همه کتاب‌های «مجموعه تاریخ جهان» به چشم می خورند، عبارت اند از (۱) روایت داستان وار رخدادها، به گونه ای که خواننده احساس می کند بیشتر در حال خواندن یک رمان است تا یک کتاب تاریخی؛ (۲) ارائه تصاویر ناب و راه گشا که یاری رسان خواننده در فهم بهتر و عمیق‌تر مطالب کتاب هستند، مانند یکی از مشهورترین نقاشی‌های مرتبط با انقلاب فرانسه، یعنی تابلوِ «مرگ [ژان-پُل] مارا» (۱۷۹۳) در صفحه ۱۲۱ کتاب، اثر ژاک لوئی داوید، متولد ۱۷۴۸ و متوفی به ۱۸۲۵ که تابلوِ «مرگ سقراط» (۱۷۸۷) او را به احتمال زیاد دیده اید؛ و (۳) ارائه روزشمار یا -به قول فرنگی ها- Timeline دوصفحه ای از همه رویدادهایی که در کتاب مورد بحث قرار خواهند گرفت، در همان آغاز کتاب.

کتاب، افزون بر ۹ فصلی که عرض کردم، یک پیشگفتار دارد با عنوان «بهترین دوران/ بدترین دوران»، و یک پسگفتار با عنوان «میراث انقلاب». پیشگفتار کتاب با این جملات تکان دهنده آغاز می شود: «انقلاب فرانسه در موسم امید‌ها و آرزوهای بزرگ آغاز شد. به نظر می رسید که سرانجام آرمان‌های عصر روشنگری تحقق خواهد یافت: جامعه ای آرمانی مبتنی بر خرد و عدالت واقعا امکان پذیر به نظر می آمد. [...] اما، پس از مدتی، انقلاب به مبارزه ای سهمگین و بی امان میان جناح‌ها تنزل یافت که در آن هر جناح قصد داشت [و تلاش می کرد که] برداشت خود را از جامعه آرمانی به مردم فرانسه تحمیل کند.» (ص ۹) این نزاع خون بار میان جناح‌های سیاسی، و -از همه مهم تر- میان ژاکوبن‌ها1 به رهبری ماکسیمیلیان روبسپیر ازیک طرف و از طرفِ دیگر ژیروندن‌ها2، را می توانید در فصل‌های ۶ و ۷ کتاب پیگیری کنید.3

در پایان، ناگفته نگذارم که حکومت کنونی فرانسه را «جمهوری پنجم» می نامند، پس از (۱) جمهوری اول که در جریان انقلاب فرانسه و الغای سلطنت در ۲۱ سپتامبر ۱۷۹۲[4] آغاز شد و تا ۱۸ مه ۱۸۰۴ -که در آن روز ناپلئون دوره اول امپراتوری فرانسه را اعلان عمومی کرد- ادامه یافت؛ (۲) جمهوری دوم که یکی از نتایج انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه در ۲۳ فوریه آن سال بود و با اعلان دوره دوم امپراتوری فرانسه به وسیله لوئی ناپلئون بناپارت، برادرزاده ناپلئون و مشهور به «ناپلئون سوم»، در ۲ دسامبر ۱۸۵۲ پایان پذیرفت؛ (۳) جمهوری سوم که با سقوط همین ناپلئون سوم در ۴ سپتامبر ۱۸۷۰ شروع شد و تا جنگ جهانی دوم و شکست فرانسه از آلمان نازی در ۲۵ ژوئن ۱۹۴۰ ادامه داشت؛ و بالأخره (۴) جمهوری چهارم که پس از شکست هیتلر و پایان جنگ جهانی دوم از ۲۷ اکتبر ۱۹۴۶ تا ۴ اکتبر ۱۹۵۸ بر فرانسه حاکم بود.

«انقلاب فرانسه» با ترجمه مهدی حقیقت خواه در ۱۶۰ صفحه منتشر شده است.
...
[1] آن‌ها نام خود را از یک صومعه دومینیکن به نام ژاکوبوس گرفته بودند که جلساتشان را در آن برگزار می کردند. (ص۷۵)
[2] آن‌ها نام خود را از نام استان ژیروند گرفته بودند، استانی در فرانسه که چند مرد جوانِ آن به عضویت مجلس قانون گذاری جدید درآمده بودند، جوانانی که نخست ژاکوبن بودند، اما پس از مدتی انشعاب کردند (ص۹۰)، به رهبری ژاک بریسو و سپس ژرژ دانتون که در انقلاب نخست، بر خلاف روبسپیر، مخالف اعدام لوئی شانزدهم بود.
[3] جالب است بدانیم که دانتون، در اعتراض به «حکومت وحشت» یا همان «دوره ترور» به رهبری روبسپیر که حدود ۱۰ ماه طول کشید و در خلال آن نزدیک به ۴۰هزار نفر اعدام انقلابی شدند، در ۵ آوریل ۱۷۹۴ به پای گیوتین رفت، و حدود چهار ماه بعد، در ۲۸ ژوئیه، همین بلا بر سر خود روبسپیر آمد که ظاهرا آن اواخر شدیدا گرفتار پارانویا بود.
[4] برخی از این تاریخ‌ها محل مناقشه اند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...