گسست انسان‏‌ها | هم‌میهن


کتاب «افسانه فیل» که انتشارات نیلوفر آن را در ماه‌های اخیر منتشر کرده، اولین رمان فریما طلوع، نویسنده، مترجم و فیلمساز ایرانی است. او در این رمان معمایی و فانتزی، مرز خیال و واقعیت در زندگی روزمره شخصیت‌های ساده و آشنا اما پیچیده و ترسناک داستانش را با روایت‌های تو در تو و عناصر غیرمعمول از بین می‌برد تا گسست روابط ساکنین یک آپارتمان را به تصویر بکشد. تصویری که از دل آن آشفتگی روابط زناشویی، تنهایی، زنانگی، خانواده، خودکشی و وسواس‌های شخصیتی نمود پیدا می‌کند.

افسانه فیل»  فریما طلوع

اما موقعیت مرکزی روایت‌ها در کتاب زمانی رخ می‌دهد که مخاطب با این جمله مواجه می‌شود: «یک موجود بزرگ‌جثه و عظیم، یک فیل، درست افتاده بود جلوی ساختمان و راه را بند آورده بود.» فریما طلوع از فیل به‌عنوان نمادی برای توجه مخاطب به خلأ و گسست بزرگ و عمیق روابط انسانی استفاده می‌کند تا تعجب و برداشت متفاوت هریک از شخصیت‌ها را از این رویداد غیرطبیعی نشان بدهد. فراتر از آن، بر این موضوع تاکید می‌کند که زندگی معمولی، ساده و تکراری روزمره هر یک از شخصیت‌ها پر از عمق، پیچیدگی، ترس، خشم و عواطف انسانی است که از آن‌ها غفلت شده است.

پیونددهنده تصویر و ادبیات
فریما طلوع، نویسنده، مترجم و فیلمساز یکی از چهره‌های ادبیات و سینمای معاصر ایران است که سینما و فیلمسازی خوانده، اما فعالیت خود را محدود به دنیای تصویر نکرده؛ بلکه همواره سعی کرده است تا ارتباط بین ادبیات و هنرهای تصویری را در آثارش حفظ کند. این رویکرد او را می‌توان، هم در ترجمه آثاری چون «رو در رو با اینگمار برگمان»، «سراشیب طولانی» و «آخر داستان» مشاهده کرد، هم در ساخت مستند «افسانه اولیس» که از دوربین برای نمایش سانسور، فشار و محافظه‌کاری در انتشار رمان «اولیس» با ترجمه منوچهر بدیعی استفاده کرده است.

رویکرد هنری فریما طلوع در تلفیق زبان تصویری و ادبی در اولین رمان‌اش به‌نام «افسانه فیل» هم دیده می‌شود. جدای از مضمون اصلی داستان، جلد کتاب هم تحت‌تاثیر فیلم «هشت‌و‌نیم» فدریکو فلینی، همچنین برخی متون کهن فارسی طراحی شده است.

انتخاب رنگ صورتی هم برای جلد کتاب از فضای روایت داستان «افسانه فیل» الهام گرفته شده است. علاوه بر این، به گفته فریما طلوع، منبع الهام او برای نوشتن این رمان، آثار ادبیات کلاسیک همچون داستان‌های بهرام صادقی و تذکره‌‌‌الاولیا بوده‌اند که نقش مهمی در خلق فضا و حس‌وحال داستان ایفا کرده‌اند.

محور اصلی داستان در کتاب «افسانه فیل» با این جمله شکل می‌گیرد: «یک موجود بزرگ‌جثه و عظیم، یک فیل، درست افتاده بود جلوی ساختمان و راه را بند آورده بود.» تصویری عجیب و خیالی که از همان ابتدا مخاطب را با دنیای فانتزی و معمایی کتاب آشنا می‌کند. اما در کنار این، داستان‌های دیگری از شخصیت‌های آپارتمان روایت می‌شود.

گسست فیل‌وار
علاوه بر داستان «افسانه فیل» که اسم کتاب هم از آن گرفته شده، روایت‌های دیگری به نام‌های «شماره بیست‌وشش»، «پنهان»، «هرس»، «عین معمول زن‌ها»، «دیوارنویسی احمدی‌ها»، «شاید بوی عطرش بپرد»، «ارثیه شهرزاد»، «آن همه جعبه آقای قهرمانی»، «چیزهایی هست که می‌دانیم» و «به نازی بگو رنگ آب چغندر خام به موهایش می‌آید»، در کتاب وجود دارد.

در هریک از آن‌ها به موضوعاتی همچون خودکشی، تنهایی، برداشت اشتباه از عشق، خانواده، زنانگی و سایر احساسات و ارتباطات انسانی پرداخته می‌شود. اما درون‌مایه اصلی همه آن‌ها عدم‌ارتباط مؤثر و آشکار شخصیت‌ها با یکدیگر است. البته این گسست شخصیت‌ها و روابط در ماجرای فیل به‌صورت پنهانی متصل می‌‌شود تا این ارتباط غیرمستقیم بین آن‌ها را برجسته کند. روایت و زبان راوی داستان هم میزان پیچیدگی و ماهیت معماگونه رمان را افزایش می‌دهد و خواننده را به تأمل و تفکر وامی‌دارد.

روایت فریما طلوع، نه برای ارائه پاسخ‌های قطعی، بلکه برای خلق پرسش‌های درست طراحی شده است. به این صورت که مخاطب به‌جای پیگیری نتیجه نهایی به کشف معنا و بازخوانی لحظات ظاهراً پیش‌پاافتاده زندگی روزمره دعوت می‌شود. این رویکرد نشان‌دهنده درک عمیق نویسنده از روانشناسی شخصیت‌ها و جزئیات محیط است.

روندی که به‌خوبی می‌توان آن را در ماجرای بهرام، فیروزه، بیتا و ناصر مشاهده کرد. خانه بهرام و فیروزه که پر از گل، گلدان، قاب، مجسمه، گلیم‌های تکه‌تکه و انواع میز و صندلی است، نمایی از آشفتگی رابطه زن و شوهری این دو است. وضعیتی که فیروزه را برای رفت‌وآمد ساده در خانه با مشکل مواجه می‌کند، اما بهرام به‌راحتی راه خود را پیدا می‌کند.

برعکس در ماجرای دعوای بیتا و ناصر که خانه پر از شیشه است، فقط بیتا می‌تواند از روی شیشه‌ها رد شود و آسیبی به او نرسد. فریما طلوع در این دو موقعیت، به بهترین شکل با رویکرد فانتزی و غیرمعمول، چالش‌های زندگی زناشویی را به تصویر می‌کشد. درمجموع خواندن رمان «افسانه فیل» که گسست پنهان اما عمیق روابط انسانی را روایت می‌کند، برای علاقه‌مندان به ادبیات معاصر، داستان‌های فانتزی و معمایی، روایت‌های تو در تو، شخصیت‌پردازی‌های عمیق و روانکاوانه، گزینه مناسب و جذابی خواهد بود که آن‌ها را به بازنگری در زندگی روزمره و پرسشگری در روابط انسانی دعوت می‌کند. انتشارات نیلوفر این کتاب را در 125 صفحه و به قیمت 150 هزار تومان منتشر کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...