«دیدار با چهره ها» (گفتگو با بیش از 100 چهره ادب و هنر) به کوشش لاله عالم و با مقدمه آیدین آغداشلو منتشر شد.

در این اثر گفتگو با افرادی چون محمود دولت‌آبادی، کامبیز درم بخش، آیدین آغداشلو، داود رشیدی، علی نصیریان، عزت الله انتظامی، لوریس چکناواریان، محمد اصفهانی، بهرام بیضایی، محمد صالح علاء، مجید اخشابی، منوچهر آتشی، سیروس الوند، کامبیز روشن روان و... به چشم می‌خورد.

گفتگوهای این کتاب شاعران، نویسندگان، خوانندگان و آهنگسازان، نقاشان، کارگردانان و سایر فعالان هنری را در بر می گیرد. برخی مصاحبه های کتاب به صورت گپ و گفت قبلا در روزنامه آسیا چاپ شده و بعضی ها هم برای این کتاب انجام شده است. حجم گفتگوها بسته به شخص مصاحبه شونده از دو تا 12 صفحه است.

آغداشلو در مقدمه کتاب نوشته است: آدمها عادت دارند وقتی از خودشان حرف می زنند از مهربانی و مراعات و تساهل هیچ کوتاهی نکنند و کم نگذارند و تصویری را بپردازند و ارائه کنند که مقبول و موجه و اسباب سربلندی باشد...

به گزارش مهر، "دیدار با چهره‌ها" (گفتگوهای لاله عالم با هنرمندان) در 375صفحه توسط نشر پوینده وارد بازار کتاب شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...