کتاب پژوهشی «نقش خاک» اثری پژوهشی درباره هنر مردمان عرب خوزستان، به‌همت «سهام سجیراتی»، نویسنده و نقاش خوزستانی روانه بازار نشر شد.

نقش خاک هنر مردمان عرب خوزستان سهام سجیراتی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا در خوزستان، این کتاب که پژوهشی است در هنر مردم خوزستان، به‌همت انتشارات «قهوه» منتشر شده است.

در بخشی از این کتاب آمده است: مردم خوزستان دارای هنرهای فراوانی هستند که در صنایع دستی آنان نمود می‌یابد. هنرهایی چون نقش‌های خالکوبی زنان، دست‌ساخت‌هایی مانند میناکاری، خورجین‌بافی، حصیربافی، جاجیم‌بافی، عبابافی و قلاب سنگ بافی.

این کتاب تلاشی است به هدف بررسی ریشه‌های مشترک نقوش تزئینی هنرهای مردم خوزستان، که بر این صنایع و هنرها نقش بسته است.

برخی از این اشکال و نقوش، ریشه در نقش‌های حک شده بر سفالینه‌های پیشا تاریخی شوش، تهیه سیلک کاشان و آثار باستانی دیگری دارند، که امروزه در موزه‌های جای جای جهان یافت می‌شوند.

یادآور می‌شود، سهام سجیراتی پیش از این دو مجموعه داستان «سایه‌ها» و «پوست‌های کاغذی» را به چاپ رسانده است.

................ هر روز با کتاب ..............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...