دروغ در آینه | اعتماد


سولانژ: اجزای صورتش از یکدیگر می‌گسلند. آینه می‌خواهید؟
کلر: (با خودپسندی خودش را نگاه می‌کند) در آینه زیباترم!
در منابع پژوهشی کمتر می‌توان به آثاری درباره ژان ژنه برخورد که از قضا مخاطب را در برابر گستره تاویل‌ها و تفسیرهای گوناگونی که بر آثار این نویسنده وجود دارد قرار دهد. در فقدان مطالعاتی موجود ترجمه فارسی پایان‌نامه مهتاب بلوکی در دانشگاه سوربن با عنوان ژان ژنه و معماری خلأ غنیمتی است که چندی پیش به همت انتشارات نی در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفت. سرفصل‌های این کتاب به عناوین گسست، فاصله‌گذاری، شفافیت و در نهایت خلأ اشاره دارد که در ادامه مولف به بررسی جزییات آنها در آثار این نمایشنامه‌نویس می‌پردازد.

ژان ژنه و معماری خلأ

مولفه‌های سنت نمایشنامه‌نویسی ژان‌ژنه معطوف به سبک ابزورد است. مارتین اسلین به عنوان یکی از نخستین کسانی است که توانست به وسیله معیارها و شاخص‌های مشخصی از شکل نوشتار و پرداخت ایده تعدادی از نویسندگان را به عنوان سردمداران این سبک از نمایشنامه‌نویسی معرفی کند. گیرم که تقریبا هیچ‌کدام از آن نویسندگان همچون ساموئل بکت، هارولد پینتر، اوژن یونسکو و... مدعی ارایه چنین سبکی نبودند و به اشکال مختلف در دسته‌بندی اسلین با گفتار و نوشتار تردید ایجاد کردند. اما در هر رو مشخصه‌هایی در آثار این دسته از نویسندگان وجود دارد که می‌توان بدین وسیله چنان استنادی را برای آنها قایل شد.

از مشخصه‌های این سبک می‌توان به واقعیت‌گریزی اشاره داشت. اما این مشخصه در همه نویسندگان طبعا به یک شکل و شیوه رعایت نمی‌شود. به طور مثال پینتر بیشتر آثارش از دلِ واقعیت موجود یک وضعیت فراواقعی خلق می‌کند. در حالی که بکت از همان ابتدا مخاطب را به یک وضعیت بی‌مکانی و زمانی پرتاب می‌کند. ژنه نیز از این قاعده مستثنا نیست. او چندان تمایلی به روایت واقعیت روی صحنه ندارد و در آثار و گفتارش به صراحت موضع خود را به روشنی مطرح ساخته است.

«از زمانی که نمایش را می‌شناسیم چنین به نظر می‌رسد که هر نمایشنامه علاوه بر نقش اساسی‌اش انباشته از دلمشغولی‌های برآمده از سیاست، دین، اخلاق یا هر چیزی بود که واقعه نمایش را به ابزاری آموزشی بدل می‌کرد. سیاست، سرگرمی‌ها، اخلاق و غیره هیچ ارتباطی به دغدغه ما نخواهند داشت. اگر برخلاف میل ما این موارد وارد نمایشنامه شوند باید آنها را تا حذف همه آثارشان از بین برد. ضایعاتی هستند که می‌توان از آنها فیلم، برنامه تلویزیونی، روایت تصویری و‌ رمان مصور ساخت. آه! قبرستانی از این بدنه‌های اوراق وجود دارد.» روژه بلن کارگردان آثار نمایشی ژنه بر این باور است: «سبک او از واقعیت ناشی می‌شود. نخستین واژه‌ها فهرستی قابل ارجاع به واقعیت هستند. اما ادامه آنها وسعت می‌یابد، اوج می‌گیرد، از واقعیت جدا می‌شود و به سمت سرمستی‌ای می‌چرخد که سراسر دنیا، عالم و ستارگان را به بوته آزمایش خویش می‌کشاند.»

بدین ترتیب ژنه معتقد است با به‌کارگیری عنصر آشفتگی و ادغام خوانش‌های متعدد، بزرگ‌نمایی، زشت کردن واقعیت، نمادپردازی و تمثیل می‌توان به نوعی فاصله نمایش را از واقعیت موجود دور کرد. ژنه از عنصر دیگری به نام فاصله‌گذاری در جهت گنگی، ابهام و تردید در نمایشنامه‌های خود بهره می‌برد تا تماشاگر به‌راحتی با روایت روی صحنه همذات‌پنداری نکند. می‌نویسد: «تماشاگر هنگامی فاصله‌ای را نشان می‌دهد که نمایش به چشم او کاملا بیرونی جلوه کند. هنگامی که خود را از نظر احساس و هیجان در آن درگیر نبیند و هیچگاه از یاد نبرد که در مقابل دنیایی خیالی قرار گرفته است. این فاصله گذاری نه‌تنها در برابر تماشاگر که در برابر شخصیت‌های نمایشنامه با حوادث پیش‌روی‌شان نیز وجود دارد. مولف کتاب معتقد است: «این فاصله‌گذاری سه وجه دارد: اشیا و حضورهای انسانی که مانع اهداف، رویاها و لذات آنها می‌شوند. انتظار که در بُعد زمانی آنها را به سطوح می‌آورد و آنها را از رسیدن به اهداف‌شان دور می‌کند و سرانجام آنچه آنها را در دنیای اتحادهای متزلزل از یکدیگر دور می‌سازد و در تنهایی و در مرز غایب بودن منزوی می‌کند.» بدین ترتیب عناصر بارز در تئاتر ابزورد به شکل و شیوه خاص ژنه در آثارش نمود می‌یابد؛ عناصری همچون انتظار، غیبت و مرگ.

انتظار در شخصیت‌های نمایشی ژنه برخلاف بکت پویا و فعال است. اشاره شده است که نمونه‌های انتظار در نمایشنامه‌های ژنه متعددند. یا انتظار حادثه‌ای است که به زودی روی خواهد داد؛ یا مساله انتظار بازسازی حادثه‌ای است که پیش از این به طور فرضی روی داده است. مفهوم انتظار غیر از مفهوم انتظار زمان به خودی خود از یک طرف معطوف مفاهیم بیم و امید می‌شود و از طرف دیگر معطوف مفاهیم حرکت و سکون. انتظارها هرگز لحظه‌های طولانی سست یا پریشانی نیستند که در بیم یا امید حادثه‌ای جریان داشته باشند که رخ نمی‌دهد. شخصیت‌های ژنه سرشار از انرژی و حرکتند. انتظار برای ژنه ادراک فعال زمان است. اما هرگز به چیزی که منتظرش هستیم ختم نمی‌شود.

آینه از محبوب‌ترین اشیای در نظر ژنه است. شی‌ای که نماد بارز نشان دادن دقیق واقعیت بدان‌گونه که هست است، در نمایشنامه‌های ژنه در خدمت مفهوم واقعیت‌گریزی قرار می‌گیرد. آثار ژنه همگی آینه‌هایی بوده‌اند که نویسنده آن دیگری خویش را در آنها برجسته و منعکس‌ کرده است. آینه ژنه واقعیت را با تاکید بر برتری ناواقعیت ویران می‌کند و ناواقعیت ظواهر ناب را تثبیت می‌کند. آینه در آثار ژنه شخصیت‌ها را از واقعیت روزمره‌شان تهی می‌سازد. ظواهر ملبس و آرمانی آنها را تثبیت می‌کند. آینه دروغ می‌گوید، تحریف می‌کند، تهی می‌سازد تا واقعیت را متلاشی و در نهایت فرو بریزد. در تفکر ژنه انعکاس تصویر بسیار زیباتر از خود تصویر است و نه‌تنها زیباتر است بلکه واقعیت را نیز زیباتر می‌سازد. آینه‌ها به باور او باعث درک واقعیت نمی‌شوند بلکه یک تصویر یا یک توهم را القا می‌کنند. آنها ما و شخصیت‌های نمایشنامه را در برابر خلئی قرار می‌دهند که معمارش ژنه است: «نمایش شاید در شکل دنیوی کنونی‌اش که به نظر می‌رسد از پیش تهدید شده است، محو خواهد شد. اما جوهره نمایش استوار است.

اگر جوهره نمایش مترادف این نیاز به عرضه نه نشانه‌ها که تصاویری کامل و متراکم باشد که واقعیتی را که شاید غیبت وجود است پنهان می‌کند. خلأ.» و این معماری خلأ به شکل‌های متفاوتی در نوشته‌های ژنه تکرار می‌شود. این مضمون خاص همان‌طور که گفته شد از ورای مضامینی چون گسست، فاصله، شفافیت و خودِ خلأ بسان متغیرهای تشکیل‌دهنده این معماری هستند. اگر رونوشت واقعیت ماهیت اصلی نمایش را تغییر می‌دهد، گسست از واقعیت خود را همچون روزنه‌ای به سمت ناواقعیت و از این طریق به سوی خلأ واقعیت نمایان می‌کند. در نتیجه «بازی» ابزاری تمام و کمال نمایشی در تئاتر ژنه در خدمت ساختارزدایی از نمایش تقلیدی واقعیت درآمده است. شخصیت‌ها بر بازی کردن خویش تاکید و آن را با کلمات ابراز می‌کنند و با این ساز و کار تو در تو شده بازی در بازی، نمایشنامه همچون رونوشت دروغین واقعیت افشا می‌شود. در کتاب ژان ژنه و معماری خلأ نویسنده می‌کوشد با پژوهشی ارزشمند عناصر این معماری را با بررسی انواع گسست‌ها، فاصله‌ها و شفافیت‌های خلأ که خود را در نوعی گسست از واقعیت نشان می‌دهد تشریح کند. گسستی که از طریق بازی و نمایش آن در صحنه به شیوه‌های گوناگون و ابهام میان واقعی و ناواقعی انجام می‌گیرد. ژنه با براندازی شخصیت نمایشی به شیوه غیاب و مستهلک‌سازی بی‌پایان آن در بازی انعکاس‌های آینه‌ای به شفافیتی بسیار فراتر از واقعیت اولیه آن دست می‌یابد. فضا و زمان ژنه‌ای با درهم شکستن زمان خطی، با توهم، بازی و ابهام می‌کوشد خلأ واقعیت را در تمام سطوح نمایشی کامل کند و مضمون خلأ را به سرچشمه و غایت هرگونه آفرینش هنری تبدیل کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...
جهل به ماهیت درد باعث انواع نظریه‌پردازی‌ها و حتی گمانه‌زنی‌ها شده... دوگانه‌انگاری باعث شده آثار مربوط به درد غالباً یا صرفاً به جنبه‌ی فیزیکی بدن بپردازند یا فقط به بعد ذهنی-روانی... درد حتی سویه‌های فرهنگی هم دارد و فرهنگ‌های مختلف در تجربه‌ی درد و شدت و ضعف آن تأثیرگذارند... انسان فقط با درد خودش سروکار ندارد. او با درد دیگران هم مواجه می‌شود... سازوکار درمان نیز به همان اندازه اهمیت دارد؛ یعنی بررسی این مسئله که چگونه سازوکار درد متوقف می‌شود ...
من با موراکامی (بی‌آنکه روحش خبر داشته باشد!) صیغه برادرخواندگی خوانده‌ام!... اغلب شخصیت‌های موراکامی، به‌ویژه در رمان‌ها جوان‌های ۳۵، ۳۶‌ساله‌ای هستند منزوی، زخم‌خورده، گریزان از زندگی عادی کارمندی مثلا و در جست‌وجوی هویت و حل مشکل خود... دست به چه کاری می‌زنی که معنای وجود خود را در دنیایی آشکارا بی‌معنا دریابی؟ آیا آن را چنان‌که هست، می‌پذیری، یا با تمام قوا می‌کوشی دریابی چرا چنین است؟... رمان شبیه جنگل‌کاری است و نوشتن داستان کوتاه مثل ایجاد باغ ...