چاپ دوم «کیارستمی؛ پشت و روی واقعیت» [Kiarostami] نوشته یوسف اسحاق پور [Youssef Ishaghpour] و ترجمه محمدرضا شیخی توسط نشر شورآفرین منتشر شد.

کیارستمی؛ پشت و روی واقعیت [Kiarostami] یوسف اسحاق پور [Youssef Ishaghpour

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نشر شورآفرین دومین چاپ کتاب «کیارستمی؛ پشت و روی واقعیت» نوشته یوسف اسحاق پور و ترجمه محمدرضا شیخی را با شمارگان ۵۰۰ نسخه، ۲۴۶ صفحه و بهای ۴۰ هزار تومان منتشر کرد. چاپ نخست این کتاب سال ۱۳۹۷ با شمارگان ۵۰۰ نسخه و بهای ۲۰ هزار تومان منتشر شده بود. این کتاب نهمین مجلد از مجموعه «فیلم‌ها و احساس‌ها» ی نشر شورآفرین است.

یوسف اسحاق‌پور در حوزه‌های سینما، ادبیات، نقاشی، سیاست و فلسفه فعالیت دارد. او متولد ۱۹۴۰ در ایران است و در ۱۸ سالگی برای تحصیل در رشته سینما به فرانسه می‌رود و فیلمبرداری را در «مدرسه لویی لومیر» و کارگردانی و مونتاژ را در «مؤسسه مطالعات عالی سینمایی»، فلسفه را در سوربن و جامعه‌شناسی ادبیات و هنر را در «مدرسه عملی مطالعات عالی» پاریس می‌آموزد و بعدها در دانشگاه «پاریس پنج» به تدریس می‌پردازد. او بر این ترجمه نیز مقدمه خوبی نوشته است.

«کیارستمی: پشت و روی واقعیت» در اصل متشکل از ترجمه دو جلد کتاب حدود ۱۰۰ صفحه‌ای اسحاق پور است که نخستین جلد آن در فرانسه در سال ۲۰۰۲ منتشر شد. در این جلد نویسنده آن دسته از آثار کیارستمی را که تا سال ۲۰۰۲ پخش شده بودند، مورد بررسی قرار داده است.

در این مجلد که بخش نخست نسخه ترجمه را تشکیل می‌دهد، کیارستمیِ سینماگر و عکاس را در نظر داشته و هر دو وجه فعالیت‌های این مؤلف را به صورت قطعه‌نگاری مورد بررسی قرار می‌دهد. بر این اساس در جلد نخست مخاطب الزاماً با نقدهای مجزا روی تک‌تکِ فیلم‌های کیارستمی مواجه نیست.

سال ۲۰۱۲ اسحاق‌پور کتاب دیگری درباره سینمای کیارستمی با عنوان «کیارستمی: این سوی و آن سوی دیوارها» در فرانسه منتشر کرد که ساختارش با کتاب اول تفاوت دارد و به فیلم‌های متأخر کیارستمی یعنی آثار پس از سال ۲۰۰۲ پرداخته است. این کتاب در واقع دربرگیرنده چند نقد مجزا بر فیلم‌هایی چون «شیرین»، «مثل یک عاشق» و «کپی برابر اصل» است که در کتاب ترجمه بخش دوم را تشکیل می‌دهد.

محمدرضا شیخی متولد ۱۳۵۳ مترجم کتاب‌هایی در حوزه‌های سیاست و سینماست. وی فارغ‌التحصیل مقطع کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فرانسه از دانشگاه تهران است.

از جمله ترجمه‌های او درحوزه سیاست می‌توان به «سرگذشت سازمان سیا» نوشته فرانک دانینوس، «قدرت ویرانگر: گفت‌وگوی اشتفان شالوم با نوام چامسکی»، «نفرت از دموکراسی» نوشته ژاک رانسیر و «وضعیت دموکراسی: هشت مقاله از هشت متفکر چپ‌گرای معاصر» اشاره کرد.

«بلا تار، پس از پایان» اثر ژاک رانسیر، «چاپلین به روایت بازن» اثر آندره بازن و اریک رومر، «شب و مه» نوشته ژان کرول و «هانکه به روایت هانکه» اثر میشل سیوتا و فیلیپ رویه نیز عناوین شماری از ترجمه‌های شیخی در حوزه سینماست.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...