صدای یک نسل معترض | الف


کم خواند و گزیده کار کرد، اما همان تعداد اندک نیز آوازش را به صدای اعتراض نسل خود بدل ساخت. با صدایی گرفته و خش دار، به اجرای اشعاری با مضامین اجتماعی و سیاسی پرداخت که موسیقی تاثیرگذار آنها را تعدادی از بهترین آهنگسازان آن روزگار ساخته و تنظیم کرده بودند؛ اندک زمانی بعد فرهاد به عنوان خواننده‌ای متفاوت و مورد پسند  قشر تحصیل کرده و روشنفکر ایرانی شهرت یافت.

چون بوی تلخ خوش کندر فرهاد مهراد وحید کهندل

فرهاد که روزگاری تنها به زبان فرنگی می‌خواند، به دعوت دو تن از چهره‌های جریان ساز موسیقی و سینمای ایران، با خواندن ترانه مرد تنها برای فیلم رضا موتوری، فارسی خواندن را شروع کرد و این تجربه چنان موفق بود که فصل تازه ای برای فعالیت هنری او شد. به این ترتیب در ساحت سینما نیز موسیقی و ترانه‌های او با موج نو سینمای ایران گره خورد که آن هم سینمایی متفاوت با بدنه تجاری و بی مایه سینمای ایران را نمایندگی می کرد.

ترانه‌های فرهاد اما به عنوان آثاری نخبه پسند، تنها به قشر روشنفکر محدود نشد؛ با گذر زمان آثار او بیش از پیش به میان مردم رفت، تا آنجا که در میان توده مخاطبان نیز شهرتی همپای معروف ترین خوانندگان روزگار خود یافت. برای آنکه فرهاد در میان خیل خوانندگانی که قبل و بعد او آمده بودند، ممتاز و متفاوت باشد ویژگی‌های بسیار داشت؛ که بخشی از آن به موسیقی و هنرش بر می گشت و بخشی نیز به ویژگی‌های  فردی و زندگی شخصی‌اش. آنچه مسلم است محبوبیت و اعتبار فرهاد هیچگاه روبه افول نگذاشت، حتی زمانی که در لابیرنت باید و نباید‌ها و یا بلا تکلیفی سیاستگذاران فرهنگی در عرصه موسیقی گرفتار بود و به همین خاطر نتوانست چنانکه انتظار می رفت، کار کند. با این حال کجدار و مریز آلبوم هایی  منتشر ساخت؛ با اینکه خواها ن بسیار داشت، اما اجازه برگزاری کنسرت به او داده نشد؛ جز یکبار آن هم به صورت محدود و کم سرو صدا!

همانند هر هنرمند محبوبی، علاقمندان پر شمارش کنجکاو هستند که درباره زندگی شخصی او بیشتر بدانند؛ اگر چه در مورد جایگاه فرهاد در موسیقی پاپ ایران و همچنین کیفیت آثارش و تاثیری که بر مخاطبان خود گذاشته اند، زیاد نوشته شده است؛ اما زندگی شخصی او همچنان در هاله‌ای از ابهام مانده و در میان خیل مقالات و کتابهایی  که در طول این سالها (به صورت پراکنده) درباره او نوشته شده است، همواره جای یک زندگی نامه جامع و کامل که مورد تایید بستگان و نزدیکان او باشد، خالی بوده است.

کتاب «چون بوی تلخ خوش کندر» نوشته وحید کهندل که اخیرا به همت نشر ماهی منتشر شده، می تواند تا حد زیادی این خلاء را پرکرده و پاسخ مناسبی است برای علاقمندان فرهاد که کنجکاو بودند درباره زندگی و آثار او بیشتر بدانند.

ویژگی مهم کتاب مهر تاییدی است که همسر فرهاد (که در دهه‌های پایانی عمر کوتاه او همراه و همپایش بوده) پای متن آن گذاشته است و به شناخت شگفت انگیز کهندل از فرهاد اشاره کرده و همچنین شباهت‌های او از منظر حساسیت غیر معمول و دقت و نکته سنجی اش گفته است.

کهندل مقدمه ای کوتاه برای کتاب نوشته است که در همان خطوط آغازین این مقدمه تکلیف مخاطب را با کتابش مشخص می کند: «در این کتاب قرار نیست موسیقی و هنر فرهاد معرفی شود. کاری نداریم که سبک موسیقی او چه بود، چه خواند و چگونه خواند. این جا فرهاد در مقام یک انسان معرفی می‌شود.»

فرهاد مهراد

همین رویکرد که عملا در کلیت کتاب نیز حفظ شده، به عنوان یکی از مهمترین جذابیت‌های آن برای مخاطبان علاقمند به آثار فرهاد، موثر عمل کرده است و استقبال خوبی که از آن به عمل آمده را تاحد زیادی به واسه همین جذابیت ها  در نظر گرفت که هم در متن مکتوب آن قابل مشاهده است و هم در خیل تصاویر کتاب که تا کنون نمونه مشابهی نداشته است.

به جایگاه فرهاد در موسیقی پاپ معاصر، ویژگی‌های سبکی و تغییرات آن در گذر زمان و... در مقالات گوناگون فراوان اشاره شده، جای آنچه خالی است، این زندگی فرهاد است که درباره آن جز یکسری کلیات که مدام تکرار می شوند نمی دانیم. بنابراین می توان آماده شد برای خواندن یک زندگی نامه جذاب درباره خواننده ای محبوب که در نوع خود زندگی اش فراز و فرودهای گوناگونی داشته است.

چنانکه انتظار می رود، کهندل از زمان تولد و کودکی فرهاد [مهراد] آغاز می کند و با حفط توالی زمانی به شرح مهمترین اتفاقات زندگی این خواننده که در کودکی علاقه ای بسیار به موسیقی داشت، می پردازد و از  هوش و قریحه بسیار او در یادگیری آن می گوید. دوران جوانی فرهاد دوران همکاری با گروهای موسیقی مختلف و اجرا در مکان‌ها گوناگون بود. خواندن به زبان انگلیسی، تجربه ناموفق برای خواندن ترانه در فیلم بانوی زیبای من، کنار گذاشتن خوانندگی به زبان فارسی، خواندن ترانه برای فیلم‌ رضا موتوری ساخته مسعود کیمیایی و موفقیت او در سالهای بعد، انقلاب، زندگی در دوران جنگ و... هریک گوشه هایی از زندگی فرهاد را تشکیل می دهند که نویسنده با بیانی جذاب و زبانی روان روایت می کند و در جای جای متن کتاب نیز تصاویری از خود فرهاد، دوستان بستگان و حتی  کارنامه‌های تحصیلی، یادداشت ها و حاشیه نویسی‌های او برای برخی کتاب ها دیده می شد.

در این کتاب برای نخستین بار از دیگر علایق و دغدغه‌های شخصی و فکری او می شنویم، از کتابهای مورد علاقه اش، از گرایشهای مذهبی اش، همچنین علاقه او به عکاسی که در آلبوم عکسهای کتاب نیز نمونه‌هایی از عکسهایی که توسط فرهاد گرفته شده، آمده است. در این کتاب علاوه بر تصاویر منحصر به فردی که از اسناد مختلف مربوط به زندگی و کار هنری فرهاد دیده می شود، عکس‌های فراوان و دیده نشده ای برای اولین با ر منتشر شده اند.

علاقه و اشتیاق نویسنده کتاب از یک سو و اسناد دست اول و منحصر به فردی در اختیار او قرار گرفته، زمینه ساز شکل گیری کتابی خواندنی درباره فرهاد شده است، کتابی که برای جوانها خواندش جذاب است و برای بزرگترها نوستالژیک.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

روایت عریان رویارویی صدر است با مرگ... پیش از این با ایستادن در بالکن خانه مهرناز به دریا خیره می‌شدی، نفس‌های عمیق می‌کشیدی و از تماشای پهنه بی‌کرانش لذت می‌بردی. اما حالا بی‌تفاوت شده‌ای. نه به‌درستی طلوع خورشید را می‌بینی و نه غروبش را... خودنمایی یک تنهایی تمام‌نشدنی... زمان در تمام کتاب کند و سنگین می‌گذرد و می‌تواند مخاطب را در تجربه لحظات بحرانی با نویسنده همراه کند... حالا در لحظات مرگ سرخوشانه به زندگی آری می‌گوید ...
جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...