«فیلمنامه‌ی داستان‌های مدرسه» و چند فیلمنامه نیمه کاره به قلم رضا ارژنگ توسط نشرخط آخر منتشر شد.

فیلمنامه‌ی داستان‌های مدرسه و چند فیلمنامه نیمه کاره به قلم رضا ارژنگ

به گزارش کتاب نیوز، این کتاب شامل سه بخش فیلمنامه داستان‌های مدرسه، فیلمنامه‌های کوتاه و فیلمنامه‌های نیمه کاره است و در 144 صفحه و با شمارگان 1000نسخه به بازار نشر عرضه شده است.

درمقدمه‌ی این کتاب آمده است:
«من سال‌هاست یک فیلمساز مستقل هستم. اما این فیلم‌ها تقریبا همه‌شان با گوشی موبایل ساخته شده اند و موضوعات شخصی و تجربی دارند. زمان اکثرشان هم بین پنج تا ده دقیقه است. این کتابچه حاوی برخی فیلمنامه‌ها هست. کامل یا ناقص و یا حتی نیمه کاره! که حتی البته چندان عرف نیست! کتاب شامل ده فیلمنامه کامل و نیمه کاره است. و طبق فهرست به سه بخش داستان‌های مدرسه شامل خط کش، آش و صندلی، و فیلمنامه‌های کوتاه شامل کودک و ساحل، (گلچهره) زن ایده آل و دورانداختن کتاب‌ها تقسیم شده. بخش سوم و انتهایی کتاب با عنوان فیلمنامه‌های نیمه کاره شامل این عناوین است: ابدیت الست، شیطان عاشق، کابوس و روی زمین، که فیلمنامه‌هایی نیمه کاره هستند. مضامین فیلمنامه در هر بخش کتاب متفاوت بوده و از موضوعات اجتماعی تا فلسفی را دربرمی‌گیرند.

رضا ارژنگ متولد 1348 و دانش آموخته سینماست. پیش از این کتاب‌های «لکه‌های ته فنجان قهوه»، «لکه‌های رژ لبه فنجان» و«این یک کتاب نیست» از وی منتشر شده بود.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...