نمایشنامه «آنا کریستی» [‎Anna Christie] نوشته یوجین اونیل [Eugene O'Neill] با ترجمه صفدر تقی‌زاده و محمدعلی صفریان بعد از ۵۷ سال دوباره منتشر شد.

آنا کریستی» [‎Anna Christie] یوجین اونیل [Eugene O'Neill]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، چاپ نخستِ این کتاب به فروردین سال ۱۳۴۳ برمی‌گردد که در آن سال از سوی مؤسسه انتشارات فرانکلین و شرکت سهامی نشر اندیشه منتشر شد وحالا بعد از ۵۷ ‌سال در ۱۴۸ صفحه و با قیمت ۶۰ هزار تومان توسط انتشارات نریمان با همکاری انتشارات فارابی به‌ چاپ رسیده است. سال گذشته نیز کتاب «سفر دور و دراز به وطن» سه نمایشنامه تک‌پرده‌ای از همین نویسنده و همین مترجمان بعد از ۶۳ سال دوباره چاپ و روانه کتاب‌فروشی‌ها شد.

در معرفی ناشر از این کتاب آمده است: نثر دیالوگ‌های شخصیت‌ها در نمایشنامه‌های یوجین اونیل عامیانه و دشوار است. در دیالوگ‌های اونیل، کلمات به صورت شکسته و با لهجه کارگرهای کشتی‌های باربری ادا می‌شوند که این ویژگی تا حد ممکن در ترجمه فارسی نیز منعکس شده است. نثر شکسته‌ای که مترجمان این کتاب، با دقت در انتخابِ واژه‌ها، به فارسی درآوردند تا احساسِ گفتارِ شخصیت‌هایی را که توسط اونیل خلق شده‌اند به مخاطب فارسی‌زبان انتقال دهند. این برگردانِ فارسی به قلم دو استعداد برجسته و فعالِ عرصه ادبیات در آن سال‌ها، یعنی مرحوم صفدر تقی‌زاده و محمدعلی صفریان صورت پذیرفت که بعدها هریک خود به استادان برجسته این عرصه بدل شدند.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...