«لورنزاچیو» [Lorenzaccio] اثر نمایشی آلفرد دو موسه [Alfred de Musset] نویسنده‌ شهیر فرانسوی قرن ۱۹ توسط مینا شریفی برای اولین بار به فارسی ترجمه شد.

لورنزاچیو» [Lorenzaccio] نمایشی آلفرد دو موسه [Alfred de Musset]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، مینا شریفی درباره‌ این اثر گفت: نمایشنامه «لورنزاچیو» را می‌توان شاهکار نمایشی موسه دانست. موسه از این نمایش‌نامه که یگانه به شیوه شکسپیر در فهرست آثار نمایشی فرانسه است، رمانتیک‌ترین درام‌ها را ساخته است؛ یک درام تاریخی، که حوادث آن به قطعه‌هایی تقسیم شده که در صحنه‌ها و پرده‌های مختلف به نمایش درمی‌آید.

این اثر توسط نشر خاموش منتشر شده‌ است.

در قسمتی از متن این ترجمه آمده است: «چه لجن‌زاری است بشریت! کسانی که با لبانی تشنه‌ به فساد و هرزگی، به خانه‌های مردم هجوم می‌برند و من، همان کسی هستم که فقط می‌خواست ظاهر آن‌ها را تقلید کند، پس با عزمی راسخ، وارد مکان‌های فاسد شدم تا زیر چهره گناه‌کارم، پاک و بی‌گناه باقی بمانم و اینک نه می‌توانم بهبود یابم، نه دستان گناه‌آلودم را حتی با شستن آن‌ها درخون، پاک کنم.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...