نمایشنامه "بازرس" نوشته نیکولای واسیلیویچ گوگول با ترجمه آبتین گلکار از سوی انتشارات هرمس منتشر شد.

به گزارش مهر، در این کمدی پنج پرده‌ای، گوگول با استفاده از موضوعی نسبتاً ساده نمایندگان ادارات مختلف یک شهر را در کنار هم گرد می‌آورد و کاستی‌های اخلاقی آنان را به تمسخر می‌گیرد.

نمایشنامه "بازرس"  با خبر  آمدن بازرسی به شهری دور افتاده آغاز می‌شود. این خبر مسئولان ادارات مختلف را به تکاپو می‌اندازد تا برای پنهان کردن نابسامانیها و تخلفات خود و همقطارانشان تدبیری بیندیشند. از سوی دیگر مردم شهر را به این صرافت می‌اندازد که به هر وسیله شده اعتراض خود را از شهردار به گوش بازرس برسانند.

در این نمایشنامه از زبان شهرداری می‌خوانیم: این طور بهتر است؛ رگ خواب جوانها را زودتر پیدا می‌کنی. اگر گیر این ابلیسهای پیر بیفتی واقعاً مصیبت است ولی جوانها همه چیزشان معلوم است. آقایان، شما هر کدام در حوزه خودتان تدارکات لازم را ببینید و من خودم تنها می‌روم یا اینکه مثلاً با پیوتر ایوانویچ خصوصی برای گردش، مثلاً برای اینکه ببینم مسافران در شهر مشکل خاصی نداشته باشند.

کتاب "بازرس" با شمارگان2000 نسخه در صفحه 147 صفحه و به قیمت 2400 تومان منتشر شده است.

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...