نمایشنامه "بازرس" نوشته نیکولای واسیلیویچ گوگول با ترجمه آبتین گلکار از سوی انتشارات هرمس منتشر شد.

به گزارش مهر، در این کمدی پنج پرده‌ای، گوگول با استفاده از موضوعی نسبتاً ساده نمایندگان ادارات مختلف یک شهر را در کنار هم گرد می‌آورد و کاستی‌های اخلاقی آنان را به تمسخر می‌گیرد.

نمایشنامه "بازرس"  با خبر  آمدن بازرسی به شهری دور افتاده آغاز می‌شود. این خبر مسئولان ادارات مختلف را به تکاپو می‌اندازد تا برای پنهان کردن نابسامانیها و تخلفات خود و همقطارانشان تدبیری بیندیشند. از سوی دیگر مردم شهر را به این صرافت می‌اندازد که به هر وسیله شده اعتراض خود را از شهردار به گوش بازرس برسانند.

در این نمایشنامه از زبان شهرداری می‌خوانیم: این طور بهتر است؛ رگ خواب جوانها را زودتر پیدا می‌کنی. اگر گیر این ابلیسهای پیر بیفتی واقعاً مصیبت است ولی جوانها همه چیزشان معلوم است. آقایان، شما هر کدام در حوزه خودتان تدارکات لازم را ببینید و من خودم تنها می‌روم یا اینکه مثلاً با پیوتر ایوانویچ خصوصی برای گردش، مثلاً برای اینکه ببینم مسافران در شهر مشکل خاصی نداشته باشند.

کتاب "بازرس" با شمارگان2000 نسخه در صفحه 147 صفحه و به قیمت 2400 تومان منتشر شده است.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...