کتاب گویای «شیوع» برگرفته از نمایشنامه «تیفوس» [Typhus] اثر ژان پل سارتر توسط پایگاه کتاب گویای ایران صدا تهیه و به صورت رایگان در اختیار علاقه مندان قرار گرفت.

شیوع نمایشنامه تیفوس» [Typhus] اثر ژان پل سارتر

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب گویای «شیوع» به داستان همه گیری بیماری در میان کارگران یک منطقه پالایشگاهی می پردازد. ویروسی که کارگران را از پا در می آورد و از جمعیت پزشکان و کادر درمان شهر تنها چهار پزشک زنده می ماند. در این وضعیت، سیستم بهداشت عمومی تصمیم به واکسیناسیون همگانی می گیرد اما عده ای سودجو با قاچاق واکسن شرایط را سخت تر می کنند.

کتاب گویای «شیوع» توسط هدی فلاح تهیه و کارگردانی شده و امیر محمد صمصامی روایت این اثر را برعهده داشته است. همچنین محمدرضا چرختاب و نگین خواجه نصیر از بازیگران این کتاب گویا هستند.

این اثر که برگرفته از نمایشنامه «تیفوس» اثر ژان پل سارتر است به قلم هدی فلاح و با مشاوره رضا رئوفی، غزل سندگل و ایمان انصاری بازنویسی و اقتباس شده است.

کتاب گویای شیوع توسط پایگاه کتاب گویای ایران صدا تهیه و به صورت رایگان در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است و مخاطبان می توانند برای مطالعه کتاب به اینجا مراجعه کنند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...