جلد ششم از مجموعه «چهره‌های موسیقی ایران معاصر» اثر هوشنگ اتحاد، توسط نشر نو منتشر شد.

چهره‌های موسیقی ایران معاصر» اثر هوشنگ اتحاد

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، در این مجلد به چهره‌هایی چون امانوئل ملیک اصلانیان، لطف‌الله مفخم پایان، بهمن هیربد، حشمت سنجری، لطف‌الله مجد، احمد عاشورپور، غلامحسین بیگجه‌خانی، علی تجویدی، جلیل شهناز، حسن کامکار، محمود تاجبخش و… پرداخته شده و زندگی آن‌ها و فعالیت‌های هنری و موسیقایی‌شان بررسی شده است.

مجموعه «چهره‌های موسیقی ایران معاصر» به بررسی سبک آثار و احوال اهالی موسیقی پرداخته و کوشیده است تا این انفصال فرهنگی و جدایی جوانان را از میراث فرهنگی خود برطرف نموده، و قدمی در جهت قدرشناسی و ارج نهادن به هنر والا و جاودان آنان باشد. ترتیب شخصیت‌های متن بر اساس تاریخ تولد آنهاست. آقا علی‌اکبر فراهانی سرسلسله خاندان موسیقی و ردیف موسیقی ایران در محدوده یک و نیم قرن اخیر مبنا قرار گرفته و شخصیت‌هایی که پس از او در نظر گرفته شده‌اند به نحوی در پیشرفت موسیقی ایران تأثیرگذار بوده‌اند: موسیقی‌دان، موسیقی‌شناس، نوازنده، خواننده، ترانه‌سرا، سازنده ساز، کارشناس موسیقی، رهبر ارکستر.

موسیقی اگرچه انتزاعی‌ترین هنر تلقی می‌شود اما ضمناً از مهم‌ترین نمادهای فرهنگی هر کشور است که باعث پیوند بین آحاد یک ملت است و زبان گویای غم و شادی و حالات روحی مردمان یک سرزمین. با وجود این، در زمانه ما اوضاع به‌گونه‌ای است که حتی بسیاری از افراد روشنفکر و اهل مطالعه به‌کلی با موسیقی ملی خود بیگانه‌اند، دیگران که جای خود دارند. برای بسیاری همین‌که صدای ضبط بلند باشد کافی است؛ اینکه چه پخش می‌شود در درجه چندم اهمیت قرار دارد.

روایت شکاف نسلی در ایران و آن‌چه امروزه «خلأ بین نسل قدیم با نسل جدید» عنوان می‌شود، روایت غم‌انگیزی است. نه این‌که اختلاف نسلی مبارک نیست، که اتفاقاً هست و همین اختلاف نسل امروز با نسل دیروز است که بسیاری از بنیان‌های فکری را دگرگون کرده و جامعه را به سمت مدرن شدن و توسعه‌یافتگی سوق می‌دهد، بلکه سخن از اختلافاتی است که از عدم شناخت می‌آید، از بی‌حوصلگی می‌آید و از عدم حس هویت‌مندی می‌آید. قله‌های ادبیات، هنر، موسیقی، نقاشی، تئاتر، رمان، تاریخ و… را نمی‌شناسیم. نمی‌دانیم چه بر فرهنگ و هنر این سرزمین رفته است و در نتیجه نمی‌دانیم اکنون در کجای کار ایستاده‌ایم.

«چهره‌های موسیقی ایران معاصر» تلاشی است تا نسل امروز همان‌قدر که خوانندگان و موسیقی‌دانان تازه‌کار را می‌شناسد، بزرگان موسیقی کشورش را بشناسد و با گوش سپردن به نوای سال‌های دور موسیقی این چهره‌ها با تاریخ موسیقی کشورش آشنا شود و بداند بر موسیقی او چه رفته است؛ قله‌های موسیقی او چه افرادی بوده‌اند و آنان چگونه و چرا به این موقعیت دست یافته‌اند و چرا کارشان اهمیت داشته است. موسیقی‌ای که با وجود تمام موانع و پستی و بلندی‌هایی که در راه داشته همواره زبانزد خاص و عام بوده است و شهره در پهنه گیتی و انعکاس حیات جمعی مردم این کشور.

جلد ششم «چهره‌های موسیقی ایران معاصر» که به همت هوشنگ اتحاد گردآوری شده توسط نشر نو در ۷۰۹ صفحه با قیمت یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان روانه بازار کتاب شده است.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...