مجموعه کمیک‌ استریپ‌های بزرگمهر حسین‌پور در کتابی با عنوان «شهر هرت» منتشر شد.

به گزارش مهر، «شهر هرت» مجموعه کمیک‌استریپ‌هایی است که پیش‌تر در هفته‌نامه «چلچراغ» منتشر می‌شد.

این کتاب بعد از دو سال و با همکاری نشر مثلث وارد بازار شده و هم اکنون در ویترین کتابفروشی‌ها قرار گرفته است.

حسین‌پور درباره کتابش می‌گوید: «شهر هرت نوعی اعتراض به آدم‌ها است. به عملکردی که با خودشان دارند، تعاملشان با طبیعت، با حیوانات. یک نوع تلنگر به رفتارها و ظلم‌هایی که هر انسان در زندگی‌ به خود و اطرافیانش وارد می‌کند. شهر هرت کتابی است با طنزی تلخ»

بعد از «ماجراهای دلمه»، «ساندویچ»، «قروقمبیل‌های قلمی بی‌قال و قیل» و «من‌ گوساله‌ام»، این، چهارمین مجموعه کمیک استریپ و نهمین کتاب بزرگمهر حسین‌پور است که روانه پیشخوان کتابفروشی‌ها می‌شود. آخرین کتاب وی «من گوساله‌ام»، با استقبال کمیک‌دوستان روبرو شد و در مدتی کوتاه به چاپ دهم رسید.

بزرگمهر حسین‌پور روزنامه‌نگار، کارگردان انیمیشن و کارتونیست است که در نشریه‌های مختلفی همچون گل آقا، کیهان کاریکاتور، سروش نوجوان، روزنامه آفتابگردان، روزنامه اقبال و هفته‌نامه چلچراغ و... دست به قلم برده است. وی هم اکنون سردبیری سایت چیزنا را بر عهده دارد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...