قصه کراوات مجید از مجموعه داستان های هوشنگ مرادی کرمانی در مجله کریکت به چاپ رسید.

مجله کریکت یکی از معتبرترین، پرتیراژترین و قدیمی ترین نشریات بین المللی کودکان و نوجوانان است که در سراسر دنیا فعالیت دارد.

هوشنگ مرادی کرمانی با تایید این خبر گفت:« کریکت نام یک گروه از نشریات است که در زمینه های گوناگون فعالیت دارد مثلا همان طور که نشریه کیهان در ایران مجموعه ای است که بخش های ورزشی و کودکان و خانواده را در برمی گیرد نشریه کریکت نیز در شاخه های گونانگونی چون ورزشی، علمی، ادبی و البته بخش کودک و نوجوان فعالیت دارد و یکی از پراعتبارترین نشریات جهانی در این زمینه است.»
وی در گفت و گو با بخش کتاب میراث خبر افزود:« در سال های گذشته چند قصه دیگر از من در این نشریه به چاپ رسیده است که قصه های سماور، زبان بسته و طبل از مجموعه قصه های مجید از آن جمله بوده اند.»
نشریه کریکت در سال 2002 ، سی امین سال تاسیس خود را جشن گرفت و به همین مناسبت مسابقه ای ترتیب داد که طی آن بهترین داستان کودک و نوجوان که در طول سی سال گذشته در این نشریه به چاپ رسیده انتخاب شود. در این مراسم هیات داوران جایزه سی امین سالگرد تاسیس کریکت و در راس آنان خانم "کاروس" با توجه به رای اکثریت داوران و مجموعه نامه های رسیده از سوی خوانندگان این نشریه داستان«طبل» اثر هوشنگ مرادی کرمانی را به عنوان داستان برگزیده از میان بهترین داستان های کودک و نوجوان در سی سال گذشته انتخاب کرد. این داستان و دیگر آثار برگزیده در این مراسم نیز در یک ویژه نامه و به طور فوق العاده در همان سال به چاپ رسید.
نشریه کریکت در ایالت آریزونا در ایالات متحده آمریکا منتشر می شود.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...