حماسه‌ نارت | آرمان امروز


پس از آفرینش جهان، خداوند تصمیم گرفت مردم را بیافریند. به فرمان او وادمیرها روی زمین پدیدار گشتند. آنان مردمی سترگ و نیرومند بودند، در تنگه‌ها جا نمی‌شدند، تحمل آنها برای زمین سخت بود. سیصد سال گذشت و خداوند پس از وادمیرها، کامبادها را آفرید - آنان از نظر هوش و توان چون وادمیرها بودند، ولی قد کوتاهی داشتند و از کودکان ده‌ساله کنونی بلندتر نبودند. معلوم شد کامبادها برای زندگی روی زمین بسیار کوچک هستند. سیصد سال دیگر هم گذشت و خداوند گامرها را بعد از کامبادها آفرید، ولی آنان هم از نظر رشد و هم از نظر توان بسیار ستبر بودند. وباز سیصد سال دیگر گذشت و خداوند پس از گامرها، گومیرها را آفرید. آنها بیرون نمی‌آمدند و باید با زمین وفق داده می‌شدند. سیصد سال دیگر، خداوند پس از گومیرها، وایگ‌ها را آفرید. آنان هم مناسب نبودند، معلوم شد که خیلی بزرگ هستند. باز سیصد سال دیگر گذشت و پس از وایگ‌ها، خداوند تبار تازه‌ای به‌نام نارتان آفرید و آنان توفیق یافتند، رشد و توانشان با زمین وفق داشت.

حماسه‌ نارت

داستان‌های حماسی ایرانی فقط محدود به شاهنامه و سمک عیار و این قسم کتاب‌ها نیست. حماسه‌های ایرانی‌ای هم هستند که نه به دست ایرانیان امروز رسیده و نه به زبان فارسی درآمده. حماسه‌ نارت یکی از آن‌ها است. نارت، واژه‌ای آسی از ریشه ایرانی «نَر» به‌معنای پهلوان؛ نژادی از پهلوانان در حماسه‌های آسی، ایرانی‌تبارهای قفقاز.

نارت حماسه‌ ایرانی‌تبارانِ قفقاز آسی/آلان/ایروانی‌ها است. هسته‌ اصلی اسطوره‌های نارت از ایرستون/ ایرستان/ اوستیا-آلانیا که امروزه بخش شمالی‌اش در روسیه و بخش جنوبی‌اش کشوری (که تنها چهار کشور آن را به رسمیت شناخته‌اند) در مرز شمال گرجستان است، نشأت می‌گیرد. پهلوانان نارت همچون رستم شاهنامه، سکّاتبار و ایرانی‌اند. بعدها داستان‌های این حماسه به دیگر اقوام غیرایرانی قفقاز همچون چرکس‌ها، آبخازی‌ها، اینگوش‌ها و... رسیده و آن‌ها هم به سهم خود در داستان‌ها دخل‌وتصرف کرده‌اند.

روایت‌های مختلفی در قفقاز از این حماسه موجود است. حماسه نارت به دو شکل نثر و نظم وجود داشته که حماسه امروز ترکیب این دو است. انواع و اقسام نسخه‌های آسی از این حماسه با دسته‌بندی‌ها و چرخه‌های متفاوت وجود دارد. از دهه‌ پنجاه میلادی به این‌سو تلاش شد تا نسخه‌های استانداردی با مرتب‌سازی داستان‌ها و چینش چرخه شخصیت‌ها صورت گیرد. معروف‌ترین آن‌ها تا به امروز نسخه ۱۹۴۶ (ترجمه روسی از لبدینسکی) است که ویراست دوم آن با همکاری نارت‌شناسان معروف در ۱۹۷۸ بیرون آمد. ترجمه انگلیسی هم از روی همین نسخه انجام گرفته. نسخه منظوم ۱۹۵۶ اوستیای جنوبی هم دارای داستان‌هایی است که در نسخه‌های دیگر نیست. نسخه دیگری در ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱ به آسی و روسی چاپ شد که نسخه جامع‌تری از ۱۹۷۸ بود. کامل‌ترین نسخه‌ داستان‌های آسی در هفت جلد از ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۲ جمع‌آوری شده و به هیچ زبانی ترجمه نشده، ولی باز هم چرخه‌ها و داستان‌هایی هستند که در آن وجود ندارند.

حماسه نارت با تمام نسخه‌های جمع‌آوری‌شده‌اش همچنان کامل نیست. در اینجا بخشی از آفرینش اولیه نارت‌ها (نخستین آتش‌زاد) آورده می‌شود، با این توضیح که نگارنده درحال تهیه کامل‌ترین ترجمه حماسه نارت است که با ترجمه و تالیف، چرخه‌بندی و ریشه‌شناسی نگارنده و تصویرگری دَوید کوستی منتشر خواهد شد: «بستی‌سری‌تیخ نخستین نارت آتش‌زاد و تخم‌پراکن همه‌ مردم نارت بود... و سپس یک روز دودی سیاه از آسمان سرازیر شد، به‌همراه دود سیاه شعله‌ای آتشین پدیدار شد- بستی‌سری‌تیخ از آنجا زاده شد. (و بلافاصله خود را به دریا افکند تا سرد شود) با نسلی که از پی او آمد، نه شجاعان جرات جنگیدن داشتند، نه نیروهای تاریکی توان پیروزی را... ولی او چنان مهیب، غول‌آسا، نیرومند و خطرناک بود که بلافاصله شروع کرد به مبارزه با نیروهای طبیعت پیرامون خود: آب، باد، زمین، و در طول راه شروع به ازبین‌بردن بادمیرها و گامرهای سترگ، گومرها و وایگ‌ها کرد. حتی آفریدگار گیتی از او ترسید. خدا ترسید که بستی‌سری‌تیخ زمین را نابود کند، پس زمین زیر پایش را شکافت. بستی‌سری‌تیخ به درون زمین افتاد و خداوند دوباره زمین را بست. نارت غول‌آسا در ساختار عظیم کانون زمین اسیر شد و آتش درون زمین اوست. نخستین نارت برای همیشه در کانون زمین باقی ماند. از آن زمان، هنگامی که تخم‌پراکن نارتان، بستی‌سری‌تیخ می‌خواهد از کانون زمین بیرون بیاید، سطح زمین را تکان می‌دهد، دلیلِ رخ‌دادن زلزله اوست. بااین‌حال، پیش از بندشدن در زمین، بستی‌سری‌تیخ توانست فرزندانی از خود روی زمین باقی بگذارد.»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

پس از ۲۰ سال به موطن­‌شان بر می­‌گردند... خود را از همه چیز بیگانه احساس می‌­کنند. گذشت روزگار در بستر مهاجرت دیار آشنا را هم برای آنها بیگانه ساخته است. ایرنا که که با دل آکنده از غم و غصه برگشته، از دوستانش انتظار دارد که از درد و رنج مهاجرت از او بپرسند، تا او ناگفته‌­هایش را بگوید که در عالم مهاجرت از فرط تنهایی نتوانسته است به کسی بگوید. اما دوستانش دلزده از یک چنین پرسش­‌هایی هستند ...
ما نباید از سوژه مدرن یک اسطوره بسازیم. سوژه مدرن یک آدم معمولی است، مثل همه ما. نه فیلسوف است، نه فرشته، و نه حتی بی‌خرده شیشه و «نایس». دقیقه‌به‌دقیقه می‌شود مچش را گرفت که تو به‌عنوان سوژه با خودت همگن نیستی تا چه رسد به اینکه یکی باشی. مسیرش را هم با آزمون‌وخطا پیدا می‌کند. دانش و جهل دارد، بلدی و نابلدی دارد... سوژه مدرن دنبال «درخورترسازی جهان» است، و نه «درخورسازی» یک‌بار و برای همیشه ...
همه انسان‌ها عناصری از روباه و خارپشت در خود دارند و همین تمثالی از شکافِ انسانیت است. «ما موجودات دوپاره‌ای هستیم و یا باید ناکامل بودن دانشمان را بپذیریم، یا به یقین و حقیقت بچسبیم. از میان ما، تنها بااراده‌ترین‌ها به آنچه روباه می‌داند راضی نخواهند بود و یقینِ خارپشت را رها نخواهند کرد‌»... عظمت خارپشت در این است که محدودیت‌ها را نمی‌پذیرد و به واقعیت تن نمی‌دهد ...
در کشورهای دموکراتیک دولت‌ها به‌طور معمول از آموزش به عنوان عاملی ثبات‌بخش حمایت می‌کنند، در صورتی که رژیم‌های خودکامه آموزش را همچون تهدیدی برای پایه‌های حکومت خود می‌دانند... نظام‌های اقتدارگرای موجود از اصول دموکراسی برای حفظ موجودیت خود استفاده می‌کنند... آنها نه دموکراسی را برقرار می‌کنند و نه به‌طور منظم به سرکوب آشکار متوسل می‌شوند، بلکه با برگزاری انتخابات دوره‌ای، سعی می‌کنند حداقل ظواهر مشروعیت دموکراتیک را به دست آورند ...
نخستین، بلندترین و بهترین رمان پلیسی مدرن انگلیسی... سنگِ ماه، در واقع، الماسی زردرنگ و نصب‌شده بر پیشانی یک صنمِ هندی با نام الاهه ماه است... حین لشکرکشی ارتش بریتانیا به شهر سرینگاپاتام هند و غارت خزانه حاکم شهر به وسیله هفت ژنرال انگلیسی به سرقت رفته و پس از انتقال به انگلستان، قرار است بر اساس وصیت‌نامه‌ای مکتوب، به دخترِ یکی از اعیان شهر برسد ...