اشاره:
«سوسیوکاوی» بر خلاف نام نامأنوسش، کتابی است رسا و خوشخوان و برآیندی است از پژوهش‌های فراگیر مؤلّف اثر به علاوه تجربه زیسته اش در داخل و خارج از کشور و در پی راه یابی به مفرّی برای تسکین آلام بشری و رهایی از رنج هستی است . دکتر سیدجواد میری (استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی) در کاری که خودش آن را نوعی «ماجراجویی فکری» می‌داند طی بیست جلسه مباحثی را مطرح و سپس به کوشش معصومه بوذری و ارسا مانی برروی کاغذ پیاده کرده و به همت نشر نقد فرهنگ به چاپ رسانده است.

خلاصه کتاب نقد سوسیوکاوی سیدجواد میری

سوسیوکاوی به دنبال چیست؟
مؤلّفِ کتاب بر این باور است که جامعه شناسان با تمرکز بر جمع و روانشناسان با محور قرار دادن فرد هر یک به نوعی سایر ابعاد را مغفول نهاده اند و نمی‌توان نگاه هر کدام را به تنهایی جامع الاطراف و همه جانبه دانست و لذا اصطلاح سوسیوکاوی را ابداع و برگزیده است تا بتوان با بهره گیری از هر دو حوزه جامعه شناسی و روان کاوی در تحلیل‌ها «بَر هَم کُنشِ دائمی فرد و اجتماع» را هم زمان لحاظ کرد.

سوسیو چیست؟
نویسنده برای این کلمه سه لایه معنی در نظر گرفته است:
1- «جامعه» به مثابه یک امر انتزاعی-انضمامی ( انتزاعی: چون نمی‌توان جایی را پیدا کرد و گفت که اینجا جامعه است اما همه جا هم هست. انضمامی : زیرا مخلوق انسان است و مجموعه نهاد‌ها و ساختارها را شکل داده است.) 2- حسی در انسان که دائم در حال نسبت برقرار کردن با دیگری است.3- «جامعه پذیر بودن» انسان و آن حسّ لذتی که انسان‌ها باید از هم بودگی خودشان داشته باشند.
و در ادامه می‌گوید که هر گاه جامعه در هر سه لایه به اشکالاتی دچار شد باید برای ترمیم آن «مداخله گری» کرد و درمان را نیز به واحدی به نام اختلال فردی تقلیل نمی‌دهد و بر این باور است که گر چه اختلال ممکن است در فرد رخ دهد ولی امری فردی نیست ، بلکه جمعی و فرهنگی است.

سوسیوکاوی چیست یا سوسیوکاو به دنبال چیست؟
1-«سوسیو کاوی» تلاش می‌کند تا مؤلّفه‌هایی را که باعث «رنج» مضاعفِ انسان‌ها می‌شود، بشناسد. (ص 34) علت‌های رنج آفرین در جامعه عبارتند از: تقلید (در مقابل اجتهاد)، تحمیق (در مقابل تحقیق) ، تشبیه (در مقابل تمایز) ، تَعوُد ( در مقابل خلاقیت) ، تحدید (درمقابل کنجکاوی) و تهدید (در مقابل جسارت)

2-رنج‌های فردی را به ذهن و روان انفرادی تقلیل نمی‌دهد و دردِ فرد را دردِ جامعه هم می‌داند. معتقد است که درمان زمانی رخ می‌دهد که بتوان از سلول انفرادی بیرون آمده و پنجره ای به سمت جامعه باز کرد. (ص40) او علت العلل رنج انسان را جامعه می‌داند. (ص44) و مجموعه ای از مفاهیم را شکل می‌دهد تا شاید افقی را به دست دهد تا در رویارویی با رنج‌های انسانی بتوان به آن لنگرگاه تکیه کرد و نوعی خودآگاهی پیدا کرد و بر این امر واقف شد که درد و رنج هر کس صرفاً درد و رنج انفرادی او نیست.(ص78)

3- «سوسیوکاو» این خودآگاهی را دارد که امر ایده آل در عالم واقع محقق نمی‌شود (ص 40) و این جهان یعنی عالم ماده ظرفیت بلوغ یا ظرفیت ظهور ایده آل را در بستر امر واقع ندارد.(ص177)

4- بینش مرزی دارد ؛ یعنی وقتی به فرد نگاه می‌کند ، جامعه را می‌بیند و وقتی به جامعه نگاه می‌کند، فرد را می‌بیند .(ص68) او کسی نیست که صرفاً به ابعاد درونی توجه کند یا یک سری تست‌های شخصیت بدهد ، بلکه باید به صورت هولیستیک [همه جانبه] و جامع نقش‌های آن فرد را نقد و بررسی کند.(ص147)

5- «سوسیو کاوی» را نمی‌توان به مثابه یک شغل دید بلکه به مثابه یک رسالت است و هر کس که بخواهد در این وادی گام نهد باید ببیند که صلاحیت آن را دارد یا خیر.(ص 90) او باید بتواند در بین ساحتِ رسالتِ انبیاء ( به معنی داشتن مخاطب عام) و فلاسفه ( داشتن زبان برهان ولی با این شرط که زبانش زبان روایت گری باشد) ساحتِ جدیدی تعریف کند.(ص96)

6- اگر قرار است که داوری کنیم ، باید « موقعیت» داوری شود نه اینکه فرد را داوری کنیم؛ باید بتوانیم موقعیت را ارزیابی کنیم و بفهمیم که چگونه در موقعیتِ رنج آفرین نیفتیم یا چگونه در موقعیتِ بهجت آفرین قرار بگیریم.(ص96) و به دنبال این است تا ببیند چه عواملی موجب فاصله گرفتن جامعه از حیات معقول ( زندگی همراه با خِرَد و شفقت) می‌شود .(ص 42 )

7- شاید کار سوسیوکاو این باشد که اولاً ما را به خودآگاهی برساند تا ما این مفروض را بپذیریم که یک دنیای درونی هست یا به زبان فلسفی انسان تنها موجودی است که عالم درونی دارد و این عالم من با عالم هر فرد دیگر تفاوت دارد.(ص 151)قطع ارتباط ما با دنیای درون خودمان یکی از موانع بزرگی بر سر راه ما بوده است که نتوانیم رنج را به گنج تبدیل کنیم و مدام به غصه دچار می‌شویم.(ص 153)

8- استفاده از تئاتر درمانی در نهاد‌های آموزشی. تئاتر قدرت کاتارسیس( تطهیر و تزکیه) دارد و باید این مسأله را مطرح کنیم که چگونه می‌توان تئاتردرمانی را وارد نظام آموزش و پرورش کرد. (ص 197) تزکیه نفس به وسیله هنر ، یک فهم عمیق تری در باب خودِ فرد به او می‌دهد.(ص 203) نگارنده« قصه درمانی» را نیز به این نظر نویسنده می‌افزاید

و پیشنهاد می‌دهد که هر فصل از چاپ بعدی این کتاب و یا کتاب بعدی ( احتمالاً کتاب سوسیوتراپی )نیز با یک داستان یا خاطره مرتبط شروع شود. با توجه به سهولت و دسترسی آسان تر به داستان و خاطره به نظر می‌رسد که بهتر باشد « قصه درمانی» را مقدمِ بر نمایش درمانی قرارداد. در همین کتاب نیز بعضاً در مواردی شاهد روایت داستانی یا خاطره نیز هستیم که به ایضاح بیشتر مطلب و کشش آن کمک کرده است.

برگزیده عباراتی از کتاب
1-فاصله بین امر ایده آل و امر واقع تعریفِ هبوطِ انسان است. هبوط یعنی انسان بداند که در این عالم واقع نمی‌توان همه ظرفیت‌های ایده آل را به منصه ظهور رساند. این نوع فهم و دانایی برای انسان دو پیامد دارد ؛ یکی اینکه به سمت پوچ گرایی بلغزد و یا دائم در تلاطم و تکاپو باشد. (ص52)

2-وضع انسان در موقعیت هبوط وضعی رنج آفرین است؛ زیرا دائم برزخ را حس می‌کنی و دائم این احساس را داری که ایده آل مأوای تو و امر واقع جهنم توست، ولی نمی‌توانی به امر ایده آل دست یابی.(ص 67)

3- برای رسیدن به مقام انسانیت مؤلفه‌هایی لازم است که یکی از مؤلفه‌های بنیادین آن عشق است. (ص 122)وقتی سوسیو کاو با یک مراجعه کننده روبرو می‌شود، باید پس از شنیدن روایت او ببیند که این روایت با بنیادی ترین ساحت زندگی یعنی عشق چه نسبتی دارد.(ص 125) عشق است که انسان پراکنده و متشتت را متمرکز می‌کند و نگاهی جامع نگر به او می‌دهد.(ص 142)

4- وقتی شما به جای تقلید اهل اجتهاد، به جای تحمیق اهل تحقیق،به جای تشبیه اهل تمایز،به جای تَعوُد اهل خلاقیت، به جای تحدید اهل کنجکاوی و در مجموع اگر در مقابل تهدید اهل جسارت باشید،آن جامعه جامعه آرمانی است. متأسفانه آن جامعه اکنون نیست و در تاریخ نبوده است....سوسیو کاو باید این تذکار را بدهد که این یک آرمان است و در آینده دوری ممکن است که شکل بگیرد، یا کلاً شکل نگیرد.(ص176 و 177)

اشکالات ویرایشی و تایپی
الف-به نظر می‌رسد که بهتر بود ویراستار یا ویراستاران کتاب برای واژه‌های بیگانه به کاررفته برابر نهادهای پارسی آورده ودرصورت لزوم و با توجه به تخصصی بودن بعضی از کلمات ، واژه تخصصی را نیز به نوعی دیگر مثلاً در پانوشت یا میان دوکمان می‌آوردند. واژه‌هایی مانند : «پروسه»، «سینتوم»، «آنتروپومورفیک»، «پرابلماتیک»، «پرابلماتیز»، «گَنگ»، «هولیستیک»، «اینتگرال»، «ارگانیک»، «ارگانیزم»، «آنومی»، «آنومیک»، «تراپی»، «تراپیوتیک»، «تراپیک»، «آنالیز»، «آنالاتیک»، «سوسیولوژیکال»، «دیسیپلین»، «مَتِریالایز»، «اینترکتیو»، «کوجیتو یا کوگیتو»، «میستیسیزم»، «آلتروئیزم»، «ریزورت» ، «هیستوریساید» و...

ب- سهوهای تایپی اثر در جدول زیر آمده است:



و آخر اینکه
زمانی از محمدحسن لطفی تبریزی (مترجم آثار افلاطون) پرسیده بودند که شما که مدت‌ها با آثار افلاطون سروکارداشته اید تا آن را به فارسی برگردانید خودتان چه چیزی از اندیشه‌ها و افکار افلاطون یادگرفته اید. لطفی در جواب، به گفتن یک جمله کفایت می‌کند و می‌گوید من از افلاطون این را یاد گرفتم که «همیشه در راه باشید» و اکنون سید جواد میری حاصل ماجراجویی فکری خود را مقابل چشم همگان قرار داده و با این که در حال آماده سازی دوره دوم آن( سوسیو تراپی) است نمی‌داند «که آیا چنین چیزی در عالم واقع امکان پذیر هست یا خیر» (ص 73 ). او پاسخ این سوالش را درهمین کتاب داده است؛ آن جا که جستاری را در باب آرمان و واقعیت (وضعیت هبوط و فاصله بین امر ایده آل و امر واقع) می‌گشاید و راه را در تکاپو و سلوک دائمی می‌بیند:
«منازل السلوک از بی نهایت تا بی نهایت است. وقتی می‌گویند خدا یا هستی بی نهایت است، یعنی دائم باید در حال سلوک باشید.»( ص 177)

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...