کتابی درباره‌ی زندگی و آثار فردینان سلین با ترجمه‌ی وحید نژادمحمد منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب با نام «نگارش در تعارض» نوشته‌ی فیلیپ دتروئل - استاد دانشگاه پاریس - است، که در آن به زندگی سلین، مضمون‌های اصلی آثار او و سبک نگارش این نویسنده‌ی فرانسوی پرداخته است.

به گفته‌ی نژادمحمد، در این اثر، نویسنده از سبک سلین در نگارش و خلاقیت زبانی او نوشته و در نهایت، شناختی را از او به دست می‌دهد و درواقع، کتاب نقد تفکر و آثار سلین است.

«نگارش در تعارض» به تازگی از سوی نشر ثالث منتشر شده است.

لویی فردینان سلین متولد سال 1894 در پاریس بود، که سال 1961 درگذشت.

«سفر به انتهای شب»، «مرگ قسطی» و «معرکه»ی سلین پیش‌تر توسط فرهاد غبرایی، مهدی سحابی و سمیه‌ نوروزی به فارسی ترجمه‌ شده‌اند.

نژادمحمد همچنین مشغول نگارش «از نقد روان‌کاوی و روان‌شناختی معاصر» است، که به نقد مکتب‌های روان‌کاوی می‌پردازد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...