دیوید مک‌لین [David A. McLean] در «بریتانیا و کشور حائل؛ پایان امپراطوری ایران 1890- 1914» [Britain and her buffer state : the collapse of the Persian Empire] به بررسی سیاست بریتانیا در قبال ایران در حد فاصل 1890 تا شروع جنگ جهانی اول در 1914 اشاره دارد که به نوبه خود تبعات زیادی در وضعیت سیاسی و اقتصادی ایران در سال‌های بعد به دنبال داشته است.

بریتانیا و کشور حائل؛ پایان امپراطوری ایران 1890- 1914» [Britain and her buffer state : the collapse of the Persian Empire]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، نشر آبی پارس کتاب «بریتانیا و کشور حائل؛ پایان امپراطوری ایران 1890- 1914» نوشته دیوید مک‌لین را با ترجمه مهرداد رضاییان به چاپ رساند.

این کتاب به بررسی سیاست بریتانیا در قبال ایران در حد فاصل 1890 تا شروع جنگ جهانی اول در 1914 اختصاص دارد که به نوبه خود تبعات زیادی در وضعیت سیاسی و اقتصادی ایران در سال‌های بعد به دنبال داشته است. این دوران به تعبیری نقطه اوج رقابت دو امپراتوری بزرگ آن دوران (روسیه و بریتانیا) در ایران بود. نویسنده بازه زمانی مورد مطالعه خود را به دو مقطع قبل و بعد از سال 1950 تقسیم می‌کند.

بریتانیا از دوره صفوی آرام آرام راه به دربار ایران جست و در دوره قاجار به عنوان یک کشور متنفذ به همراه روسیه در اداره ایران دخالت کرد، دخالتی که روزبه روز گسترده شد و پس از مشروطه به اوج خود رسید. به طوری که دربار ایران بدون اجازه این دو قدرت قادر به تصمیم‌گیری نبود.

اهمیت سرزمین ایران به عنوان منطقه‌ای نزدیک به آب‌های آزاد و اقیـانوس هنـد و حلقـه اتصال شرق و غرب از دوره صفویه تا به امروز مورد توجه قدرت‌های غربی به ویـژه روسـیه و انگلیس بوده است. هدف روس‌ها در دستیابی به خلیجفارس و هندوستان و سیاست‌های انگلیسی‌ها در حفظ موقعیت و پایگاه خود در هند و خلیج فارس، عمده‌ترین دلایل نفوذ و دخالت این کشورها در سیاستگذاری دولتمردان عصر قاجاریه بود. رقابت آنها در اخذ امتیازهای سیاسی و اقتصادی در ایران موجب بروز تنش‌هایی می‌شد که در پی ضعف حکومت مرکزی، کشور را به صورت نیمه مستعمره درآورده بود.

این تنش‌ها و نیز حضور قدرت‌هـای جدید از جمله آلمان در منطقه‌ای که بعدها خاورمیانه خوانده شـد، سـبب شد روسیه و انگلیس بر سر منافع مشترک در ایران به توافق رسیده و آن را به مناطق نفوذ یکدیگر تقسیم کنند. این اتحاد در واقع، نقض استقلال و حقوق سیاسی دولت و ملت ایران بود که بـه رغم توجیه دو طرف قرارداد که به استقلال و تمامیت ارضی ایران احترام می‌گذارند، بدون در نظر گرفتن خواسته‌های حکومت ایران به صورت مدون و در چارچوب قواعد خودساخته سیاسی به منافع ملی ایران دستبرد زدند.

دیوید مک‌لین از سال 1999 استاد تاریخ در کینگز کالج لندن بوده است. او در سال 1978 پس از اینکه از 1973 به عنوان محقق دریپر در کالج پمبروک، کمبریج مشغول به کار بود، به کینگز پیوست. مک لین مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه هال و کارشناسی ارشد و دکتری خود را دریافت کرد. از دانشگاه کمبریج.مک‌لین استاد مدعو در دانشگاه هیروشیما شد و در 2002 و در دانشگاه نیهون در سال 1985 بود. علایق تحقیقاتی او شامل تاریخ اقتصادی و دیپلماتیک بریتانیای مدرن، توسعه آموزشی در مدارس بریتانیا در قرن نوزدهم و تاریخ پزشکی است.

نشر آبی پارس «بریتانیا و کشور حائل؛ پایان امپراطوری ایران 1890- 1914» نوشته دیوید مک‌لین با ترجمه مهرداد رضاییان را در 221 صفحه به بهای صد و چهل هزار تومان به چاپ رساند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...