انتشارات ققنوس کتاب «زنگ آهنگین و شبی که مرد» نوشته آیزاک آسیموف [Isaac Asimov] را با ترجمه سیده مینا لزگی نشر داد.

آیزاک آسیموف [Isaac Asimov] معماهای آسیموف» [Asimov's Mysteries]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از هنرآنلاین، دو داستانی که با عناوین «زنگ آهنگین» و «شبی که مرد» در کتاب کنار هم ارائه شدند در اصل متعلق به کتاب «معماهای آسیموف» [Asimov's Mysteries] هستند. این اثر در سال ۱۹۶۸ میلادی نشر یافت و حاوی ۱۴ داستان کوتاه است. در این دو داستان شخصیتی با نام وندل اورث حضور دارد که متخصص علوم فرازمینی است و برای کشف حقیقت در پرونده‌های جنایی مرتبط با فضا به پلیس مشاوره می‌دهد.

آیزاک آسیموف نویسنده امریکایی به‌دلیل تبار روسی‌اش با نام اسحاق عاصموف نیز شناخته شده است، دارای مدرک دکترای شیمی و استاد رشته بیوشیمی در دانشگاه بوستان بود. او که نویسنده مجموعه رمان‌های مشهور «بنیاد» و «ربات» در گونه (علمی-تخیلی سخت) است در سال ۱۹۹۲ میلادی از دنیا رفت. او از جمله نویسندگانی بود که در آثار علمی-تخیلی خود نقش پررنگ‌تری به علم و قوانین آن می‌داد و تخیل و علم را یک‌جا گرد می‌آورد. این نویسنده پرکار در آثار متعددش درباره نقش فناوری‌های نوین در زندگی بشر پیش‌بینی‌هایی نیز کرد که مورد توجه بسیار قرار گرفت و حتی الهام‌بخش ساخت فیلم‌هایی با موضوع رباتیک در سینمای هالیوود شد.

در بخشی از داستان «شبی که مرد» آمده است: «مثلا، برای کسی که روی ماه است هر چیزی که بیرون از گنبد قمری پنهان شده باشد نسبتا ایمن و بی‌خطر است. افراد به‌ندرت و فقط برای انجام دادن کارهای خاصی خطر بیرون رفتن را به جان می‌خرند، بنابراین طرف بایست بر سختی گشودن پنجره و قرار گرفتن در معرض چیزی که به‌طور ناخودآگاه آن را خلا می‌داند غلبه می‌کرده تا به مخفیگاهی امن برسد. این فکر ناخودآگاه، که بیرون از یک ساختمان مسکونی امن است، باعث شد دست به این خطر بزند».

کتاب «زنگ آهنگین» و «شبی که مرد» نوشته آیزاک آسیموف با ترجمه سیده مینا لزگی در شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و با قیمت ۲۸ هزار تومان توسط انتشارات ققنوس منتشر شده است. این اثر از عناوین مجموعه «پانوراما» به چاپ رسیده که مجموعه‌ کتاب‌های جیبی هستند و در فرانسه و توسط مجموعه انتشاراتی گالیمار چاپ می‌شوند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...