بر بالِ سی‌مرغ | کافه داستان


«ده داستان برای سیمرغ» داستان‌های برگزیدۀ پنجمین جایزه داستانی سیمرغ است که با مقدمه و گردآوری مصطفی بیان و ویراستاری فاطمه همت‌آبادی و به همت «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» در سال ۱۴۰۰ از سوی نشر داستان چاپ و روانه بازار شده است.

ده داستان برای سیمرغ پنجمین جایزه داستانی سیمرغ مصطفی بیان

محور داستان‌ها نگاهی به انسان امروزی دارد. داستان‌های این مجموعه سعی دارد روایت‌گر طیف متنوعی از هر انسان در هر موقعیتی باشد. نویسنده‌ها از زاویۀ خاصی به آدم‌ها می‌نگرند. راوی بیشتر داستان‌ها اول شخص است. گاهی نویسنده‌ها خرده‌روایت‌هایی را در خلال قصه آورده‌اند که ابعاد پنهان شخصیت‌ها را برای ما روشن می‌سازد. گاهی خرده‌روایت‌هایی در داستان آورده شده که بدون ضربه به طرح داستان، قصه را ارتقا می‌بخشد. داستان‌ها معمولاً از نقطه‌ای آغاز می‌شوند که کنجکاوی مخاطب را برای ادامه داستان تحریک می‌کند. شخصیت‌ها گاهی در موقعیت‌های بحرانی قرار می‌گیرند و خود را هر بار به‌گونه‌ای بروز می‌دهند.

داستان «ناگهان» نوشته «مرتضی امینی‌پور» در بخش ملی پنجمین جایزه داستان سیمرغ موفق شد رتبه اول را کسب کند اما به‌دلیل اینکه نتوانست مجوز چاپ بگیرد در بین آثار این مجموعه قرار ندارد. «کلینیک» نام داستانی است که در این مجموعه از «راضیه مهدی‌زاده» آورده شده است. این داستان، موفق به کسب مقام دوم در پنجمین جایزۀ داستان سیمرغ در بخش ملی بوده است. «کلینیک» داستان زنی است که به ‌واسطه قرار گرفتن در کلینیک نگهداری پرندگان بیمار و بی‌سرپرست، تجربه جدیدی را از سر می‌گذراند. این تجربۀ خاص مقارن با همه‌گیری کرونا است. ‌این زن به‌واسطۀ کار در آن مکان، توانایی عجیبی می‌یابد. این داستان به تلاش سی مرغ در رسیدن به سیمرغ اشاره دارد.‌ پرندگانی که سرگشته به‌ همراهی هدهدی که می‌آید به سوی مقصود پرواز می‌کنند. داستان به ‌صورت اول شخص و از زبان زنی روایت می‌شود که دارای مشکل شنوایی است و همین ویژگی او را منحصر به‌فرد کرده است. ما در این داستان فضایی غیر رئال را تجربه می‌کنیم.

داستان «بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر» نوشته «شقایق بشیرزاده» اثر شایسته تقدیر در بخش ملی پنجمین دوره جایزه داستان سیمرغ معرفی شده است. این داستان در فرم تکه‌تکه روایت می‌شود و هر تکه قصد دارد با در کنار هم قرار گرفتن تکه پازل دیگر، کلیت واحدی از داستان را به تصویر بکِشد. زبان و لحن روایت معرف شخصیت‌هاست. شخصیت‌هایی که هویت، مشخصات ظاهری، عادات، باورها و گذشته‌هایشان در طول داستان به خواننده ارائه می‌شود.

داستان «بعد، تو» نوشته «مریم عزیزخانی» اثر شایسته تقدیر در بخش ملی پنجمین دوره جایزه داستان سیمرغ معرفی شده است. این داستان به ماجرای موشک‌باران رژیم بعثی اشاره دارد که آن را در دل قصه‌ای عاشقانه آراسته و به مخاطب در قالب تصاویر و ساخت موقعیت‌ها به خواننده عرضه می‌کند.

داستان «مادرم نخل است» نوشته «شیما محمدزاده مقدم»، اثر شایسته تقدیر در بخش ملی پنجمین دوره جایزه داستان سیمرغ معرفی شده است. در این داستان با ساخت موقعیتی روبه‌رو هستیم که دختری به ‌همراه دوستش به جنوب سفر می‌کند. در خلال این سفر، درونیات او، گذشته و شرایطش برای خواننده برملا می‌شود. ساخت تصاویر و پرداخت به آدم‌ها و اشیای اطراف عمق بیشتری به داستان می‌بخشد.

داستان «سینه سیاه» نوشته «معصومه قدردان» اثر شایسته تقدیر در بخش ملی پنجمین دوره جایزه داستان سیمرغ معرفی شده است. زنی با کار گذاشتن بمب ساعتی در بدنش موقعیتی عجیب را از سر می‌گذراند. او در لحظات انتظار عمل کردن بمب است که به گذشته برمی‌گردد و چیزهایی را برای خواننده از عمق به سطح می آورد تا قابل دیدن و درک باشد. ایدۀ داستان زنی را در بردارد که در موقعیت بحرانی واقع شده و قصه از همین نقطه آغاز می‌شود.

داستان «عروس عاشورا»، نوشته «حامد اناری» موفق به کسب مقام اول بخش منطقه‌ای پنجمین دورۀ جایزۀ داستان سیمرغ شده است. در این داستان با اثری بومی روبه‌رو هستیم که از فرهنگ و عقاید و باورهای محلی مردمان منطقه‌ای وام گرفته است. داستان از زبان زنی روایت می‌شود و رویدادهای دورۀ زمانی را برای مخاطب با زبان شیرین تعریف می‌کند.‌ قصه، قصۀ دلدادگی است و آتشی که از دل آن زبانه می‌کِشد و جان قهرمان داستان را می‌سوزاند. دود این آتش به چشم همه می‌رود و تر و خشک را با هم می‌سوزاند. سوز و گداز عشق با انتخاب زبان، لحن و شخصیت‌ها،‌ تصویرسازی موقعیت‌های خاص و فضاسازی به مخاطب منتقل می‌شود و او را تا پایان داستان جذب می‌کند.

داستان مرد چهارم نوشته محمد اسعدی موفق به کسب مقام دوم بخش منطقه‌ای پنجمین دوره جایزه داستان سیمرغ شده است اما این اثر مجوز چاپ نگرفت و به‌همین دلیل در بین داستان‌های این کتاب نیست. داستان «دیدن پسر صد در صد نامطلوب در عصر دلگیر ماه آبان» موفق به کسب مقام سوم بخش منطقه‌ای پنجمین دوره جایزه داستان سیمرغ شده است. این اثر نوشته «سولماز اسعدی» است. داستان با زبان طنز و به ‌صورت اول شخص از زبان زنی روایت می‌شود که در نقطه‌ای عجیب از زندگی با مردی آشنا می‌شود. آنها که در یک مکان مشترک تصمیم به خودکشی دارند با هم برخورد می‌کنند و آشنا می‌شوند. عادت‌ جالب و عجیب شخصیت‌ها، نحوه برخورد با زندگی و پیچیدگی‌های آن، زبان و لحن روایت، داستان را اثرگذار کرده است.

«روح دایناسورها» اثری شایسته تقدیر در بخش منطقه‌ای پنجمین دوره جایزه داستان سیمرغ است که «جواد دهنو خلجی» آن را نوشته است. این داستان از زبان پسربچه‌ای امروزی به‌ صورت اول شخص روایت می‌شود که عادت عجیبی پیدا کرده و همین عادت پدر و مادر او را نگران کرده است. عادت عجیب قهرمان، عرصه را بر خود و دیگران تنگ کرده و تمامی زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده است. ترس و اضطراب خانواده شرایط را برای قهرمان داستان، بغرنج و دشوار ساخته است. نویسنده سعی می‌کند با رفت و برگشت از زمان حال قهرمان به گذشته و با زدن فلش‌بک، ذهن مخاطب را متوجه خاطرات و آسیب‌ها کند. گم‌گشتگی و سرگردانی به ‌شکل مفهومی غالب بر داستان سایه گسترانیده است.‌ مخاطب انتظار می‌کِشد و طالب آن است با نیرویی عجیب قهرمان نجات بیابد و در پایان این نیاز او پاسخ داده می‌شود.

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...