حاج محمدتقی انصاریان یکی از ناشران کتب شیعه در عرصه بین‌الملل درگذشت.

محمدتقی انصاریان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، حاج محمد تقی انصاریان مدیر انتشارت بین المللی انصاریان بود و نزدیک به ۵۰ سال خدمات بزرگی در عرصه کتاب‌های اسلامی و شیعی داشت. همچنین در مدت حیات خود توانست قرآن مجید را به ۱۷ زبان مختلف ترجمه، چاپ و منتشر کند.

انصاریان تلاشگر فرهنگی و از پیشکسوتان فعالیت‌های فرهنگی و انتشاراتی قم بود که بیش از نیم قرن در نشر و ترجمه و گسترش کتاب‌های ارزشمند شیعه فعالیت داشته و بیش از هزار و ۲۰۰ عنوان کتاب به زبان‌های فارسی، عربی، انگلیسی، اردو، فرانسه، ترکی استانبولی، ترکی آذری، روسی، اسپانیولی، چینی، ژاپنی، سواحیلی و دیگر زبان‌های افریقایی و … چاپ و منتشر کرد. همچنین تنها تعداد عناوین کتاب‌ها به زبان انگلیسی، به بیش از ۴۰۰ عنوان می‌باشد. کتب این انتشارات در تمام کتابخانه ها و مراکز تجمًع شیعه در جهان اسلام موجود است.

وقتی مرحوم حاج محمد تقی انصاریان کتاب لهوف ابن طاووس را به زبان انگلیسی ترجمه و چاپ کرد خدمت آیت الله العظمی صافی (ره) رفتند و این مقام فرهیخته در حالی که اشک در چشم‌های‌شان جاری شد فرمودند: " آقای انصاریان شما آرزوی شیعه را محقق کردید"

مرحوم انصاریان در چند سال گذشته کتاب‌های ارزشمندی در خصوص زندگی علما بزرگ شیعه جمع آوری و منتشر کرد. او برادر مرحوم حاج رضا انصاریان مداح با اخلاص اهل البیت (ع) و صاحب نوای ماندگار صلوات خاصه امام رضا (ع) است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...