بر اساس اطلاعات سایت آمازون کاترین پرز شاکدام [شکدام Catherine Perez-Shakdam] تا به امروز سه کتاب منتشر کرده است.

کاترین شاکدام [شکدام Catherine Shakdam]

به گزارش کتاب نیوز، کاترین شاکدام در بین سال‌های 94 و 95 شمسی سه کتاب در موضوعات سیاسی_ دینی و با استفاده از امکانات شخصی آمازون (سرمایه شخصی) منتشر کرده است.

کتاب اول با عنوان «خیزش عربستان: پرچم امام اول» [Arabia's Rising: Under The Banner Of The First Imam] در 274 صفحه در 29 مهرماه 1394 (6 ماه پس از آغاز جنگ یمن) منتشر شده است.
یک سال بعد، کتاب دوم شکدام با نام «از مکه تا دشت کربلا: پیاده روی با خاندان مقدس پیامبر» [From Mecca to the plain of Karbala] در 138 صفحه به تاریخ 23مهر 1395 (12محرم) منتشر شده است.

همه‌ی کتابهای منتشر شده کاترین شاکدام

سومین کتاب او 4 روز بعد با عنوان «داستان مقاومت بزرگ: یمن، وهابی و آل سعود» [A Tale Of Grand Resistance: Yemen, The Wahhabi And The House Of Saud] در 214 صفحه منتشر می‌شود.

شایان ذکر است که اولین مقاله شاکدام در سایت‌های ایرانی با نام «Beware of the exaggerators: From ISIS to Islamophobes» در 27 آبان 1394 منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...