گشت‌وگذاری در جهان عین و ذهن | الف


در زمانه‌ای که تقریباً هیچ‌کدام از کتاب‌های اصلی فیلسوفان غربی ترجمه نشده بود، تقریباً همه‌ی نوشته‌های مهم ژان ژاک روسو (1712-1778) در دسترس ایرانیان قرار گرفت. همه‌ی آثار اصلی روسو تا ابتدای دهه‌ی سی شمسی ترجمه شدند. پس از آن هم بارها و بارها ترجمه‌های جدیدی از آنها به بازار آمد. مترجمان نیز افراد نامی بودند. این کتاب [خیال‌پردازی‌های رهرو تنها] اولین‌بار حدوداً هفتاد سال پیش ترجمه و منتشر شد و بعدها ترجمه‌های دیگری هم به بازار آمد. تا جایی که جستجو کردم، چهار ترجمه از این کتاب در دسترس است و این هم پنجمین و، تا این زمان، آخرین و جدیدترین ترجمه. از همه مهم‌تر این‌که احتمالاً بهترین ترجمه هم هست.

خیال‌پردازی‌های رهرو تنها ژان ژاک روسو Les Rêveries du promeneur solitaire

نوشتن این کتاب مختصر دو سال زمان برد؛ از سال 1776 تا 1778. دو ماه بعد از این‌که دست‌نویس اثر به پایان رسید، روسو درگذشت. چاپ اول کتاب بعد از مرگش، آن هم در سال 1882، منتشر شد و در ردیف آثار مشهور و محبوب قرار گرفت. البته این اثر کوچک متأسفانه ناتمام ماند. کتاب از ده فصل با عنوان «گشت» تشکیل شده است. روسو تا فصل هفت را به‌خوبی پیراست، ولی دو فصل هشتم و نهم بازبینی و اصلاح نشدند. فصل آخر هم اساساً ناقص است. علی‌رغم مختصر و ناقص بودن، اما در نوع خود یک شاهکار محسوب می‌شود. این شاهکار کوچک موضوع محدود و مشخصی ندارد و سرشار از عجایب و غرایب است. به نظر می‌رسد گشت‌وگذار روسو در طبیعت تبدیل به گشت‌وگذار در اندیشه هم شده است. به همین دلیل علاوه بر مباحث فلسفی، اخلاقی، اجتماعی و روان‌شناختی، از کارهای روزانه‌ی روسو هم باخبر می‌شویم؛ برای مثال بررسی و مطالعه‌ی گیاهان، قایق‌سواری روی دریاچه، ماجراهایش با خرگوش‌ها، قصه‌ی روسو با پسرک گدا. از این رو، کتاب از یک جهت نوعی زندگی‌نامه‌ی خودنوشت هم به شمار می‌آید.

علاوه بر تنوع محتوا، این کتاب روش مشخصی هم ندارد. لذا در سراسر کتاب مجموعه‌ای درهم‌تنیده‌ از خطابه، تحلیل، جدل، توصیف و انواع حاشیه‌روی‌ها را می‌بینیم. روسو گه‌گاه به سراغ دیگران می‌رود؛ آنها را سرزنش می‌کند و به باد انتقاد می‌گیرد. او همه را متهم می‌کند و خودش را تبرئه. البته در پاره‌ای موارد خودش را هم ملامت می‌کند و حتی برخی از حرف‌ها و نوشته‌های پیشین خود را نادرست به شمار می‌آورد و در باب آنها ملاحظاتی انتقادی مطرح می‌کند. از این رو، در این اثر نکات تربیتی هست و حتی اشاره‌هایی نیز به سیاست دیده می‌شود، اما بیش از همه افسون طبیعت به چشم می‌خورد.

روح کتاب شرحی است از تنهایی مطلق روح روسو. او اعلام می‌کند که به خود اصیلش بازگشته که جدا از هرگونه قرارداد اجتماعی خوب است. او آداب و رسوم و شرایط بیرونی را کنار می‌گذارد و حتی سعی می‌کند آنها را به فراموشی بسپارد تا خودش را بهتر ببیند و بشناسد. در این سفر درونی برای کشف خود به چیزهای عجیبی می‌رسد. در همین زمینه مسئله‌ی مهمی را بررسی می‌کند: خوب بودن چیست؟ چه چیزی را می‌توان ملاک خوب بودن به شمار آورد؟ داوری ما برای خوب دانستن کسی بر چه اساسی باید باشد؟ او پس از تأمل بسیار اعلام می‌کند که هیچ ملاکی برای نیکی انسان در کار نیست مگر «صداقت». صداقت بالاترین معیار و سنجه‌ی اخلاقی در این زمینه است. با این ملاک، بسیاری از امور شکل دیگری به خود می‌گیرند، حتی دروغ و فریب. روسو می‌گوید تحریف حقایق را نباید به هیچ وجه نوعی دروغ‌گویی به شمار آورد. دروغ‌گفتنی که مبتنی بر پیش‌داوری نسبت به خود یا دیگری نباشد، دروغ نیست. چنین چیزی حتی فریب هم نیست و فقط نوعی داستان‌پردازی است.

در هر صورت، این کتاب بسیار اثرگذار بود و دامنه‌ی تأثیراتش هم حدومرزی نداشت. حتی عنوان اثر هم اثرگذار بود. عنوان اصلی کتاب به زبان فرانسوی از این قرار است: «Les Rêveries du promeneur solitaire». در این میان واژه‌ی «Rêverie» بار معنایی منفی دارد. یعنی داشت. تا قبل از روسو داشت. این واژه در اصل به معنای خیالاتی و مالیخولیایی است، اما روسو با نوشتن این کتاب بار معنایی‌اش را از منفی به مثبت تغییر داد. از آن زمان این واژه به معنای آن خیالاتی به کار می‌رود که تفکر آگاهانه را دور می‌زنند و نتایج سرشاری به‌بار می‌آورند.

به طور کلی ارزش و جذابیت کتاب ریشه در بلاغت ادبی، عمق محتوا، پختگی مباحث، صداقت نویسنده، تیزبینی و نگرش بدیع شخصی او دارد. همه‌ی این ویژگی‌ها با ترجمه‌ی بسیار خوب مترجم دانا و فاضل به‌خوبی منعکس شده‌اند. هم برای خواندن نمونه و هم برای دیدن کیفیت ترجمه، در پایان، میان این ترجمه و یکی از ترجمه‌های قدیمی مقایسه‌ای انجام می‌دهیم:

ترجمه‌ی پزشک‌پور:
«خوشبختی حالت بادوامی است که ظاهراً مثل این است که آن را در این جهان برای انسان نساخته‌اند. همه چیز در این جهان در حال تحول دائمی است که هرگز نمی‌تواند شکل ثابتی به خود بگیرد. همه چیز در اطراف ما در حال تغییر است و خودمان هم همیشه عوض می‌شویم و هیچ‌کس اطمینان ندارد چیزی را که امروز دوست داشته فردا هم آن را دوست خواهد داشت. بنابراین تمام تصورات ما برای زندگی غیر از اوهام چیزی نیست. وقتی که روح ما بشاش است از آن استفاده می‌کنیم و با اشتباهات خود سعادت را از خود نرانیم اما در فکر این نباشیم که سعادت را به زنجیر بکشیم، زیرا تمام نقشه‌های ما برای این کار دیوانگی محض است.»

ترجمه‌ی پارسایار:
«خوشبختی وضعیتی است پایدار که گویی در این کره‌ی خاکی نصیب کسی نمی‌شود. در زمین پیوسته جریانی است که نمی‌گذارد چیزی شکل ثابتی به خود بگیرد. هر چه پیرامون ماست دگرگون می‌شود. ما هم دگرگون می‌شویم و کسی نمی‌تواند تضمین کند که آنچه را امروز دوست دارد فردا هم آن را دوست بدارد. بدین‌سان، همه‌ی برنامه‌های ما برای دستیابی به خوشبختی در این جهان خواب و خیالی بیش نیستند. هر وقت که خشنودی حاصل گشت از آن بهره بریم و خطایی نکنیم که از ما دور شود. اما برای به بند کشیدنش هم نقشه نکشیم، چه این عمل جنون محض است.»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...
می‌خواهد حقوقِ ازدست‌رفته همسرش را به دست آورد، اما برای اثباتِ قابلیتهای خودش و به‌دست‌آوردن مال و جاه به صغیر و کبیر رحم نمی‌کند و دیگران در نظرش در حکم ابزارند... چشم‌انداز من بیشتر متوجه تداوم ادبیاتِ نیاکان بوده و هست... اصل را بر شناخت بگذاریم... اجازه بدهید به‌جای لفظ‌های آزادی و دموکراسی که فرصتِ فهمِ آن به ما داده نشده، بگویم قانون... ملتی که از خودش تهی شود دیگر ارجی نخواهد داشت و بیش از آنکه تا اکنون لِه شده‌ایم لِه خواهیم شد ...
موسیقی زنگ‌دار و پرسروصدا و آشفته و مقطعِ «انسانِ طبیعت/ انسانِ تاریخ» را بر زمینه‌ی سکوت در بیابان/ تمنا به گوش می‌رسانند... دستگاه مستبدانه‌ی خشن با تقسیم‌کردن سرزمین، برخلاف انتظار، مردم را از سرزمین محروم می‌کند و چرخه‌ی وام تمام‌ناشدنی را آغاز می‌کند و اودیپ را ممکن می‌سازد... پس از نقد «خانواده‌ی مقدس» و پنج مغالطه‌ی روانکاوی، مبادرت به تبارشناسی همزمان اودیپ و دولت لازم می‌آید ...