اختصاصی

سلسله نشست‌های «عبور از خط» به همت بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی(ره) با هدف معرفی و نقد کتاب برگزار می گردد.

نشست نخست «عبور از خط» به معرفی و نقد کتابی از "دکتر حسین کچویان" -عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران- به نام «تجدد از نگاهی دیگر» اختصاص یافته است. میزگرد نقد این کتاب با حضور "دکتر نعمت‌الله فاضلی"- عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی(ره) - و "دکتر ناصر فکوهی"- عضو گروه انسان شناسی دانشگاه تهران- تشکیل خواهد شد. حسین کچویان دراین کتاب روایتی ناگفته از چگونگی ظهور و رشد تجدد را معرفی می کند. روایتی که بر آراء و اندیشه های "اریک وُگلین"، متفکر و فیلسوف آلمانی ابتناء دارد و تجدد را به عنوان شکل بدعت آمیزی از مسیحیت در قرن 19 می بیند.

این نشست، یکشنبه 5 آذرماه 1385 در سالن شهید ارشاد دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی(ره) واقع در تقاطع بزرگراه شهید همت و خیابان دکتر شریعتی، خیابان شهید داوود گل نبی برگزار خواهد شد.

«عبور از خط» کتابی است از "ارنست یونگر" که پس از سالها چاپ جدید آن با مقدمه جلال آل احمد و یادداشت بلندی از سید مرتضی آوینی توسط نشر پایداری منتشر شده است. 

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...