اختصاصی

سلسله نشست‌های «عبور از خط» به همت بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی(ره) با هدف معرفی و نقد کتاب برگزار می گردد.

نشست نخست «عبور از خط» به معرفی و نقد کتابی از "دکتر حسین کچویان" -عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران- به نام «تجدد از نگاهی دیگر» اختصاص یافته است. میزگرد نقد این کتاب با حضور "دکتر نعمت‌الله فاضلی"- عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی(ره) - و "دکتر ناصر فکوهی"- عضو گروه انسان شناسی دانشگاه تهران- تشکیل خواهد شد. حسین کچویان دراین کتاب روایتی ناگفته از چگونگی ظهور و رشد تجدد را معرفی می کند. روایتی که بر آراء و اندیشه های "اریک وُگلین"، متفکر و فیلسوف آلمانی ابتناء دارد و تجدد را به عنوان شکل بدعت آمیزی از مسیحیت در قرن 19 می بیند.

این نشست، یکشنبه 5 آذرماه 1385 در سالن شهید ارشاد دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی(ره) واقع در تقاطع بزرگراه شهید همت و خیابان دکتر شریعتی، خیابان شهید داوود گل نبی برگزار خواهد شد.

«عبور از خط» کتابی است از "ارنست یونگر" که پس از سالها چاپ جدید آن با مقدمه جلال آل احمد و یادداشت بلندی از سید مرتضی آوینی توسط نشر پایداری منتشر شده است. 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...