ششمین شماره "اصحاب قلم"، گاهنامه‌ی ادبی - هنری انجمن قلم ایران، منتشر شد.

به گزارش کتاب نیوز، عناوین برخی از مطالب اصحاب قلم شماره شش، به این قرار است: نوروز در نمایشگاه آنکارا، خلیج فارس به روایت شعر، گزارش آخرین دیدار از استاد طاهره صفار زاده، بحث کوتاهی در باره فیلمنامه اقتباسی قرآنی، کندو کاوی پیرامون ادبیات داستانی جنگ، آشنایی با قلم زنان در ادبیات ترکیه، پل ارتباطی تشخیص و واقع نمایی در داستان، نئو رئالیزم، خالق افسانه های تمثیلی در دنیای مدرن، نقد وبررسی "شته ها و شکوفه ها"، "باده کهن"، "شماس شامی"، "جاده های خلوت جنگ"، "هم سیب،هم ستاره"، "آوای نهنگ"، گفتگو با مِژگان شیخی، گیتا گرگانی.

همکاران این شماره عبارت اند از: راضیه تجار،،شهریار بحرانی، فیروز زنوزی جلالی، شهریار زرشناس، محمد رضا سرشار، کامران پارسی نِژاد، عباس براتی پور، کامران شرفشاهی، محمد رضا اصلانی، مِژگان شیخی، سهیلا عبدالحسینی، رضا عبداللهی، پاشا صمیمی خلخال، محمود اسعدی، جلال توکلی، باقر رجبعلی، منیِِژه جانقلی، علی الله سلیمی، آراسته گنجی پور، مهرام بهین، نسرین تقی زاد کاراجا، مهیندخت حسنی زاده، محمد باقر رضایی و لیلا جعفری.

صاحب امتیاز،مدیر مسئول و سردبیر گاهنامه اصحاب قلم ، به ترتیب، انجمن قلم ایران، محمد رضا سرشار و راضیه تجار هستند.

ششمین شماره "اصحاب فلم" در 232 صفحه قطع وزیری کوتاه، به بهای 3000 تومان ،به وسیله انتشارات سوره مهر منتشر شده و از طریق دفتر انجمن قلم، به شماره تلفن 88059319، قابل تهیه است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...