کتاب «روشنگری و بنیادهای فکری فرهنگ مدرن» [The Enlightenment and the intellectual foundations of modern culture] نوشته لویی دوپره [Louis Dupré] با ترجمه سیدمسعود آذرفام توسط انتشارات ققنوس منتشر و راهی بازار نشر شد.

روشنگری و بنیادهای فکری فرهنگ مدرن» [The Enlightenment and the intellectual foundations of modern culture] نوشته لویی دوپره [Louis Dupré

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نسخه اصلی این‌کتاب سال ۲۰۰۴ توسط انتشارات دانشگاه یِیل منتشر شده است.

کتاب پیش‌رو شرحی توصیفی و انتقادی بر جنبش روشنگری است و تقریبا به تمام جوانب آن پرداخته و تاثیرش را در مقولات مختلفی چون فلسفه، هنر، ادبیات، تاریخ، سیاست، اخلاق و دین مشخص می‌کند. نویسنده این‌کتاب در مطالب خود نشان می‌دهد چگونه مؤلفه‌های روشنگری بر بنیادهای فکری فرهنگ مدرن سایه انداخته‌اند.

این کتاب شرحی است بر آرای اندیشمندان دوره روشنگری در حوزه‌های گوناگون و تأثیری که بر شکل‌گیری فرهنگ مدرن گذاشته‌اند. لویی دوپره، استاد بازنشسته دپارتمان مطالعات دینی دانشگاه ییل، در حوزه مدرنیته آثار مهمی دارد و در این‌کتاب، شرحی بر آرای اندیشمندان دوره روشنگری در حوزه‌های گوناگون و تاثیری که بر شکل‌گیری فرهنگ مدرن داشته‌اند، نوشته است. نکته مهم درباره او این است که پیشینه مذهبی‌اش و آثار دیگرش درباره مدرنیته که مطالبی علمی‌اند، تاثیری در نوشتن این‌کتاب نداشته و در اثر پیش‌رو خبری از جانبداری مذهبی نیست.

«روشنگری و بنیادهای فکری فرهنگ مدرن» در ۱۰ فصل تدوین شده که به‌ترتیب عبارت‌اند از:

«تعریف، و توجیهی موقتی»، «کیهانی متفاوت»، «معنای جدیدی از خودبودگی»، «به سوی برداشتی نوین از هنر»، «بحران اخلاقی»، «خاستگاه نظریات اجتماعی مدرن»، «علم نوین تاریخ»، «بحران مذهبی»، «ایمان فیلسوفان» و «تداوم و نوگری معنوی».

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

از قضا کمدی روشنگری، که اغلب به دلیل سبُکی و پوچی‌اش نکوهش شد، چه‌بسا تاثیر اخلاقی بسیار بیشتری نسبت به نمایش بورژوازیِ اخلاق‌گرایانه داشته است، مخصوصا در انگلستان. تفاوت معیارهای اخلاقی‌ای که افراد تظاهر می‌کنند رفتار خویش را براساس آن‌ها سامان می‌دهند و رفتار واقعی‌شان، هدف حمله بسیار مناسبی را در جامعه‌ای فراهم می‌کرد که در آن ظواهر به لحاظ اجتماعی مهم‌تر از واقعیت شده بودند. کمدی‌هایی که بادکنک بادشده با سخنان پوچ و بی‌معنا درباره احترام اخلاقی را می‌ترکاندند، تسکین خوشایندی در برابر ظاهرسازی‌های اخلاقیِ تهی به شمار می‌رفتند. هیچ‌کس بذله‌گویانه‌تر از مولیر تزویر حیات پاریسی قرن هفدهم را آشکار نکرد. هجویات مفرح او درباره ژست اخلاقی، تعارضات اجتماعی را ژرف‌تر از تئاتر شبه‌قهرمانانه قرن هجدهم بررسی می‌کرد. نمایشنامه کمدی مولیر، انسان‌گریز، که نمایشنامه اخلاقی جدی‌تری نسبت به اکثر تراژدی‌های زمانه بود، تقدیر اندوهناک شخصی را به تصویر می‌کشد که در پی کمال است اما صرفا در جذب تمسخر توفیق می‌یابد. مولیر برای ضدقهرمان بیچاره داستان خویش آن‌قدر اظهار همدردی می‌کند که اگر آلسِست را به همان اندازه که با فضیلت بود،‌ سخت و انعطاف‌ناپذیر معرفی نمی‌کرد، می‌شد نمایشنامه‌اش را تراژدی دانست. تماشاگر با علاقه‌ای سردرگم اما نه عاری از شفقت مردی را نگاه می‌کند که با کوشش برای انجام «کار درست»، لجوجانه طرح نابودی خودش را می‌ریزد. روسو نقیضه‌گویی مولیر راجع به فضیلت را به عنوان امری غیراخلاقی محکوم کرد. اما نقد اخلاقی نمایشنامه بر فقر معنوی زمانه خویش را از یاد برد. مولیر نادرستی دینداری خودخواهانه تارتوف، نجیب‌نماییِ دروغین زنان فضل‌فروش مضحک، و احساسات متظاهرانه آقای بورژوا را محکوم می‌کند.

این‌کتاب با ۵۳۶ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۲۱۰ هزار تومان منتشر شده است.

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...